|
|
|
|
|
نظرات، سؤالات و ... را اینجا بنویسید: |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 17:2 توسط علیرضا
|
|
||
|
|
|
|
|
همکاران راستین دربارهی قدم اول در مسیر موفقیت، به عنوان پیشنیاز، صحبت کردیم. پیشنیاز اول این است که مسئولیت را کاملاً به عهده بگیرید. همهچیز را ناشی از خودتان بدانید تا بتوانید آن را تغییر دهید. امروز هم، قبل از صحبت دربارهی قوانین، به یک پیشنیاز دیگر میپردازیم. پیشنیازی که قبلاً هم از آن نام بردهایم و بسیاری از ما، شدیداً به آن محتاجیم و معمولاً ندیدهاش میگیریم: آزادی ناشی از انضباظ شخصی By Randy Gage, July 1st, 2009 بیشتر ما از نظم و انضباط بیزاریم. اما اگر درست بیندیشیم، واقعیت این است که همهی ما به آن نیازمندیم. من معتقدم هیچ راهی و هیچ کاری بدون نظم شخصی، نتیجهی بزرگی نمیدهد. هر موسیقی که ساخته میشود، هر رمان بزرگ، پیشرفت تکنولوژی، رسیدن به قهرمانی درعرصهی ورزش و هر دستآورد فورقالعاده در هر زمینهای نتیجهی روند منظمی است که منجر به آن شدهاست. این روند، معمولاً چیزی شبیه این است: تمرین، شکست، بازنگری و تکرار. همهی اینها نیازمند انضباط شخصی است. و این، همان چیزی است که افرادی را از انبوه «متوسطها» جدا و برجسته میکند. Prince یکی از بزرگترین موسیقیدانانی است که من تا به حال دیدهام. Albert Pujols در بیسبال کارهایی میکند که منطق را متحیر میکند! آل پاچینو سوری بازی میکند که ما فیلم را کاملاً باور میکنیم. میتوانید بگویی که همهی این افرادیک استعداد خداداد دارند. من به شما میگویم که آنها در آفرینش این بزرگی، با خدا شریکند. آنها این بزرگی را با انظباط شخصی آفریدهاند. حقیقت عجیب این است: آزادی ناشی از نظم و انضباط است! خوب؛ دربارهی شما چهطور است؟ باز هم در این باره خواهیم نوشت. رندی گیج پشت هر موفقیتی، انجام روندی منظم و با انضباط وجود دارد. همهی شما مطلبی را درباره ی رشد شخصی میخوانید. اما فقط آنها که انضباط و نظم شخصی دارند، سه ماه بعد هم همچنان هر روز به آن عمل میکنند. اگر انضباط شخصی نداشتهباشید، دانستن قوانین موفقیت چه فایدهای دارد؟ شما قوانین را خواهید دانست؛ هیجانزده می شوید؛ شروع به انجامشان میکنید؛ اما بیبرنامگی، بینظمی و «هرچه پیش آید خوش آید» منجر میشود که یک هفته بعد به سر جای اولتان برگردید. نظم یعنی امروز که روز سوم ماه است، ویژن این ماه را نوشتهباشید؛ ویژنهای مجموعهتان را بدانید؛ همیشه یک برگه یادداشت برای کارهای روزانه و هفتگی به همراه داشتهباشید. هر روز مشاوره برگزار کنید. هر هفته حتی اگر از آسمان سنگ ببارد، جلسهی هفتگیتان فراموش نشود؛ عقب نیفتد؛ لغو نشود. نظم یعنی خودتان را ملزم و مجبور کنید که کارهایی را که میدانید درست است، سر وقت انجام دهید. و عجیب است که آزادی، ناشی از همین «الزام» و «اجبار» است! نه؟ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 11:8 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
آغازهای جدید By Randy Gage, June 27th, 2009 زندگی هرگز نمیایستد تا به ما اجازه بدهد از نو شروع کنیم. ما بعضی از چیزهای نو را دوست داریم و دنبالشان میگردیم. مثل یک شغل نو، یک دوچرخهی نو، یا یک خانهی نو. اما بعضیهایشان را هم دلمان نمیخواهد ببینیم. مثل وقتی که کسی را دوست داریم و از دست میدهیم. اما یک ضربالمثل میگوید: «همیشه، اتفاقهای خوب میافتد» هر تغییری فرصتهای جدید در اختیار ما قرار میدهد. اگر ما به جای حسرت خوردن و سوگواری کردن دربارهی گذشته، روی پتانسیلهای جدید متمرکز شویم، آغازهای شگفتانگیز فراوانی در زندگیمان خواهیم یافت. این آغازهای نو را جشن بگیرید تا بسیار بسیار خوبیها را به سوی خودتان جذب کنید. رندی گیج در آغاز 15 روز اول ماه جولای، خواندن چنین متنی از هر چیزی انرژیبخشتر است. امروز، یک آغاز نو است؛ با هم جشن میگیریم! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 1:24 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
دوستان مقتدر ماه ژوئن را دیروز تمام کردیم. مثل همیشه، میزان سرمایهگذاری روز آخر از کل ماه بیشتر بود. صبحهای روز اول ماه، حسو حال خاص خودش را دارد. فراغت از چند روز پرتلاش، با احساس موفقیت یا ناکامی ... و ذهنی پر از 15 روز پیش رو. یک ماه هم به برگزاری سمینار کمپانی نزدیک شدیم. سمیناری که مطمئن باشید، از میان همین سرمایهگذاران دیروز، افرادی به عنوان لیدرهای کمپانی به آن خواهند رفت. شاید گفتن این نکته تکراری باشد؛ اما تردیدی نیست که یکی از کارهای مهم ما در نتورک، تکرار است. آن نکته این است: نتورک و پالینور، شغل ماست. شغل اصلی و وسیلهی دستیابی به اهدافی بسیار فراتر از آنچه بدون آن حتی میتوانستهایم تصور کنیم. پالینور، بزرگترین فرصت زندگی ماست. اگر به کارمان، به عنوان سرگرمی یا در حاشیهی زندگی نگاه کردهاید، از ظرفیت آن استفاده نکردهاید. داشتههای امروز ما در پالینور، قابل مقایسه با هیچ شرکت دیگر و هیچ تجارت دیگر در شرایط فعلی ازران و جهان نیست ... چه از نظر کمپانی و چه از نظر بازار آماده. امیدوارم این را به جای چند ماه دیگر، امروز خوب دریابید! بهترین کار امروز، ارزیابی ماه گذشته، نقاط قوت و ضعف آن، نوشتن ویژنها و جملات تأکیدی 15 روز آینده، نوشتن سازمان و اندیشیدن به آن و گذاشتن قرار جلسات و Eventهای 15 روز آینده است. این کار را امروز انجام دهید. ضمناً، محض یادآوری، در برنامهی روزانهتان رشد شخصی را به همان ترتیب که بارها گفتیم از یاد نبرید! در این وبلاگ هم، به زودی با مطالب غافل گیر کننده ای رو به رو خواهید شد! پسنوشت: با توجه به مشغلهی شدید کاری، چند روزی است که پاسخ بعضی نظرات را ندادهایم. از دوستان عذر میخوایم و قول می دهیم به زودی به این مهم بپردازیم. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 11:10 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
در آخرین روز ماه ژوئن، مهمترین کارتان این است که ویژنتان را باور داشتهباشید و یک لحظه را هم برای رسیدن به آن از دست ندهید. اتفاق بزرگی در پالینور در حال افتادن است ... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 11:52 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
اینجا آمدهاید که چه بشود؟ چه بخوانید؟ به اندازهی کافی خواندهاید. فقط امروز و فردا را در ماه ژوئن فرصت دارید! امروز و فردا وقت عمل است و تلاش؛ وقت نتیجه. بروید به سراغ لیستهایتان، مشاورههایتان، و پیگیریهایتان ... خیلی کار داریم! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 11:42 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
رندی گیج، مجموعهی CDهای صوتی موفقیت، درس اول، دقایق 40 تا 47: شما چیزی رو به دست میارین که انتظار دارین، و اونو میپذیرین. شما که وضع منو میدونین. در سی سالگی کاملاً ورشکسته شدهبودم. بذارین یه مثال بزنم. فرض کنین بین دو تا انگشت شستتون یه کش بستین و اونارو از هم دور میکنین. فرض کنین انگشت شست دست راستتون ویژن شماست و هدف شما و جایی که میخواین بهش برسین؛ و انگشت دست چپتون، واقعیت امروز شماست. هرچه فاصلهی این دو انگشت بیشتر باشه، کشش و قدرت کش هم بیشتر میشه و بیشتر فشار میاره که دو تا انگشتو به هم نزدیک کنه. وقتی این فشار کش زیاد میشه، چند تا اتفاق میتونه بیفته. یکیش اینه که شما رو از وضعی که الآن هستین، ببره به طرف ویژن یا هدفتون. شما یه تصویر خیلی قدرتمند از چیزی که میخواین باشین و جایی که میخواین برین تو ذهنتون دارین؛ در نتیجه کارایی میکنین که واقعیت امروز شما شبیه اون میشه. اتفاقی که متاسفانه برای اکثر آدما میفته برعکسه. کشش، ویژنشونو برمیگردونه نزدیک به واقعیت امروز. میگن: «واقعبین باش! من که دانشگاه نرفتم. چه جوری ممکنه بتونم میلیونر بشم؟!» یا «من که سرمایهای ندارم؛ چه جوری میتونم میلیونر بشم؟!» «باید یکی رو بشناسی؛ روابط داشتهباشی؛ سرمایه داشتهباشی؛ کار بلد باشی و ...». چنین آدمایی همه دلایلی رو که چرا نباید ثروتمند باشن میشمرن. همینطور همهی دلایلی رو که چرا باید سالم نباشن! این که چرا نباید روابط خوبی با اطرافیان داشتهباشن. چرا باید همیشه شاد نباشن. چرا نباید یه ماشین خوب داشتهباشن ... این همون تفکر مبتنی بر نداشتنه. اما درمورد من، یه اتفاق دیگه افتاد. من سی ساله بودم. میخواستم میلیونر بشم و هیچی نداشتم؛ رستورانم ورشکست شدهبود و هر روز رو کف زمین میخوابیدم و تلویزیون نگاه میکردم و ماکارونی میخوردم. تفاوت بین جایی که بودم، با جایی که میخواستم باشم، اونقدر زیاد شده بود که اون کش، پاره شد! یعنی دیگه هیچ کششی نبود. من اونجا بودم. بدهکار. بدون هیچ پولی. ماشین نداشتم و همهی وسایل خونه رو هم فروختهبودم. و اونوقت بزرگترین اتفاق زندگیم برام افتاد ... وقتی اون کش پاره شد، به من اجازه داد بفهمم که برنامهی ذهنیم بر اساس نداشتنه. که من، با اون برنامهی ذهنی، باعث و بانی اصلی اون ورشکستگیام. مثلاً من چند سال مریض بودم و اعتقاد داشتم تقصیر من نیست و هیچ کنترلی روش ندارم. تقصیر یه سری بیماریهای مادرزادیه و رژیم غذاییم. دور و بریهام آدمای خیلی ناجوری بودن؛ آدمای احمق و عقب موندهای که همیشه رفتاری که با من میکردن مخرب بود و منو عقب نگه میداشت. من هیچ پولی نداشتم؛ به خاطر اون بدجنسهای شیطانی که منو ورشکست کردهبودن. قبل از اون هم به خاطر این که چند سال وضع اقتصادی خراب شدهبود؛ قبل از اون هم به خاطر این که شریکم کلاهبردار از آب دراومد؛ قبل از اونم به خاطر این که جای بدی زندگی میکردم؛ قیل از اونم به خاطر این که تو یه خانوادهی فقیر بودم و سرمایهای نداشتم که پول در بیارم؛ قبل از اونم به خاطر این که راهنمایی نداشتم و دانشگاه هم نرفته بودم و همینطور و همینطور و همینطور ... و وقتی اون کش پاره شد، یه دفعه فکر کردم: کسی که همیشه تو صحنهی جنایت بوده، کیه؟! تو همهی این تجارتا و بیماریها و روابط ناجور، یه نفر حاضر بوده: من! و پذیرفتم من بودم که باعث همهی اینا شدهبودم ... میدونم شما الآن میگین: «این خیلی سادهانگاریه ... میخوای بگی فلان چیز و فلان و بهمان تقصیر من بود؟!». نه. من نمیخوام مقصر معرفی کنم. ولی میخوام بگم: «شما، و فقط شما هستین که تعیین میکنین چه نتیجهای بگیرین. چه این نتایج فوقالعاده باشن، چه متوسط، چه وحشتناک و افتضاح». من یه دوستی داشتم که تو سیسالگی مثل من بود. یه ورشکستهی کامل؛ من هر از چندی حتی بهش مثلاً 25 دلار میدادم با چک، چون پول شام و نهار نداشت. اونم مجبور بود فردا چکو ببره بانک نقد کنه چون حتی کارت اعتباری هم نداشت. یه همکاری داشت که از کارت اعتباریش سواستفاده کرد و حسابش بسته شد. بعدشم کارشو از دست داد. هیچ کدوم از اینا هم تقصیر خودش نبود. اون یه قربانی بیگناه بود. هروقت میدیدمش یه تراژدی جدید براش اتفاق افتادهبود. یه بار با قرض و قوله یه وانت دست دوم خریده بود که یه طلبکار سرش خراب شد و ناچار شد اونم بفروشه حتی به قیمت کمتر. هیچ کدومش تقصیر اون نبود. حتی من باهاش قرار میذاشتم مثلاً 10 صبح. نمیومد. جوابم نمیداد. بعد 3 بعد از ظهر زنگ میزد؛ عذرخواهی میکرد و میگفت: «تقصیر من نبود؛ همسرم زنگ ساعتو خاموش کردهبود!» بهش گفتم: «خدای من! من با همسرت طرف نیستم. با تو طرفم. همسرت که قرار نیست تو رو ثروتمند کنه. تو باید مسئولیت زندگی خودتو به عهده بگیری.» به نظر اون تقصیر خودش نبود. خوب زنش ساعتو خاموش کرده بود. تقصیر خودش نبود. همکارش سرشو کلاه گذاشتهبود. تقصیر خودش نبود ... سر قرار بعدی هم نیومد چون بیمارستان بود. شب قبلش تو خیابون با یکی دعواش شده بود و اون لتوپارش کرده بود. تقصیر خودش نبود. هیچ کاری نمیتونست بکنه ... درست مثل من تو سیسالگیم. اطرافیانم کسانی بودن که پرداخت قبضارو به آخرین روز مینداختن بعدشم میخواستن 10 روز عقبش بندازن بعد روز آخر میخواستن پول قرض کنن و من بمیرم و تو بمیری و باز روز آخر هزار ماجرا پیش میومد و هر روز و هر روز و هرماه و هر سال و ... . بله. من تو سیسالگی این بودم. و اینو تو اون وضعیت کشف کردم. اولین چیزی که کشف کردم این بود که: باعث و بانی همهی اینا منم. بعدش یه کتاب پیدا کردم که قوانین موفقیتو بهم یاد داد ... ولی اولین قدم این بود. منم عامل همهی اینا! و دربارهی خودتان ... اصلاً ویژنی دارید که چنین کشی وجود داشتهباشد؟ جایی هست که بخواهید برسید؟ این کشش، دارد اعمال میشود؟ اگر بله، شما را به سمت دلخواه میبرد یا دلخواه را به سمت واقعیتتان؟ یا پاره شده؟ و در نهایت،علت اصلی این اتفاق کیست؟ آیا کنترلی روی اتفاقات و عامل آن دارید؟ تنها اگر جوابتان مثبت است، آماده باشید تا قوانین موفقیت را با هم یاد بگیریم. تا یاد بگیرید که این کنترل را که خودتان عاملش هستید، چهگونه اعمال کنید و چه کنید تا شادی،موفقیت و ثروت همواره به سمتتان جاری باشد؛ تا زمانی که نپذیرید کنترل همهچیز دست شماست، هیچ چیز را نمیتوانید عوض کنید ... سه روز آخر از ماه ژوئن باقی مانده است! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 9:51 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
دوستان با امروز، تنها 4 روز دیگر به پایان ماه ژوئن باقی ماندهاست. میدانید که معمولاً تمامی سرمایهگذاریها در 3 روز آخر انجام میشود. در هر روز از این سه روز، باید به اندازهی سه برابر روزهای عادی وقت بگذارید تا نتیجهای شایسته بگیرید. با امکاناتی که ما امروز در مشاوره، اعتبار کمپانی و دانش نتورک و رشد شخصی داریم، باید بدانید که کسی که همین امروز سرمایهگذاری بکند، باید بتوانید در همین ماه ژوئن به درآمد PLB دست پیدا کند؛ چه برسد به سرمایهگذاران انبوه می و آوریل ... این نکته را جدی بگیرید؛ کسی که امروز سرمایهگذاری میکند، باید در همین ماه ژوئن PLB بزند. این را جزو ویژنهایتان بگذارید و باورش کنید تا به اندازهای که شایستهی شرایط فوقالعادهمان است، از این ماه و امکانات موجود استفاده بردهباشید. اما بعد ... دربارهی مسئولیت فکر کردید؟ کدامیک از جملات زیر را به کار بردید؟ -آره ... اون خودشو گرم نکردهبود. ولی من همهکاری کردم. دیگه تقصیر من نبود. -این درسته ... ولی این همهجا جواب نمیده. بالاخره شرایط هم مهمه دیگه. -بله ... ولی این جوری فکر کردن یه شخصیت ویژهای میخواد. من کلاً اینجوری نیستم! -اینا درسته؛ ولی نمیشه یه چیزایی رو هم ندیده گرفت که. تو مجموعهی ما ساپورت خوب نبوده. طبیعیه که من موفق نشم. بالاخره یه چیزی هم باید از بالاسری برسه دیگه. -اینا درسته ... ولی این همه ایراد و اشکال که ربطی به من نداره. من نقشی توش نداشتم. تمام مشکل، از همان «ولی» است که بعد از تأیید حرف دیگران میگذارید. بگذارید جور دیگری بگویم: فرض کنید که حق واقعاً با شماست. شما در شرایط واقعاً متفاوتی قرار دارید. هر مثال و دلیلی که میخواهید بگویید. خوب؟ نتیجه؟ نتیجهی نپذیرفتن مسئولیت و مقصر دانستن شرایط این است که شما میپذیرید که کاری از دستتان برنمیآمده است. شما قربانی شرایطید و همین است که هست! در نتیجه شما دیگر کاری نمیکنید. چون نمیتوانید. مینشینید و به فلاکت خودتان نگاه میکنید. شاید هم سراغ دیگرانی که قضیه تقصیر آنها بوده بروید و کار به نفرین و ناله و حتی دعوا و مرافعه بکشد! به هر حال، شما بدبخت خواهید بود. در مقابل، بیایید حتی اگر به قول شما واقعاً چنین باشد، فرض کنیم شما این موضوع را نپذیرید. به عبارت دیگر، شما باور دارید که در هر شرایطی، هر شرایطی، همهچیز سرنوشت شما تنها و تنها دست شماست؛ نه هیچ کس و هیچ چیز دیگر. در این صورت، شرایط هرچه که باشد، و اگر شما قادر به تغییرش نباشید، خودتان که دست خودتان است! شما اختیار کامل در حوزهی فعالیت و ذهن خودتان دارید؛ نتیجه این است که شما احساس میکنید میتوانید همهچیز را تغییر دهید؛ در نتیجه هرگز نمینشینید که فقط نگاه کنید و هرگز جز سرنوشت خوب، برای خودتان نمیپذیرید. باور اول، به انفعال و نشستن میانجامد و باور دوم، به تلاش، پیش رفتن و بالاخره یک کاری کردن! نکته در همین است: تاریخ بشر، نشان داده که هرگز برای هیچ تغییری شرایط محیا نبودهاست. هزار دلیل میشده آورد که نمیشود. تنها رمز موفقیت این بوده که یک نفر، محکم ایستاده، مسئولیت را به دوش گرفته، و گفته من میتوانم. اگر شما نپذیرید که مسئول هر موفقیت و هر شکستی فقط خودتان هستید، هیچ کاری هم ازتان بر نخواهد آمد. در مقابل، اگر پیروزی و شکست را تمام و کمال از خودتان بدانید، حرکت میکنید و همهچیز را عوض میکنید. پذیرفتن تمام مسئولیت، قدم اول موفقیت است. تا این پایه را نپذیرید، سخن گفتن از قوانین موفقیت بیهوده است. چون قوانین موفقیت، فقط دربارهی شما صحبت میکند و هیچ کاری به شرایط شما ندارد. چرا که شرایط نیست که سرنوشت شما را میسازد ... یک نکته را از یاد نبرید. وقتی واقعهای مکرر به یک شکل رخ میدهد، متخصصان برای یافتن علت، به دنبال عواملی میگردند که در همهی این وقایع مشترک بوده. عامل مشترک تمام وقایع زندگیتان، شما هستید. فردا، باز هم از قول رندی گیج در اینباره خواهیم خواند. یک نکته تکراری: دوستان، اگر پرسشی در قسمت نظرات مطرح می کنید که مساله شخصی است، لطفا ای-میلتان را هم ذکر کنید که پاسخ گویی ممکن باشد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 12:44 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
امروز همان نوشتهی دیروز و پریروز را بخوانید. به دلیل اهمیت آن، بهتر دیدم مطلب جدیدی نگذارم تا کمرنگ نشود. فردا بیشتر صحبت خواهیم کرد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 13:17 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
Accept success by making the effort instead of making excuses. Take responsibility instead of expecting someone else to do it for you. With each word, each thought, each action, choose to accept success instead of letting it pass you by. به جای عذر آوردن، با تلاش کردن پیروزی را بپذیرید. به جای آن که منتظر کس دیگری باشید که کار را برایتان انجام دهد، مسئولیت را به عهده بگیرید. به جای آن که اجازه بدهید موفقیت از کنار شما عبور کند، با هر کلمه، هر فکر، هر کار، رسیدن به آن را انتخاب کنید و آن را به سوی خود بکشید. دوستان این هم از شگفتیهایی همزمانی است که درست روزی که ما میخواهیم دربارهی پذیرفتن تمام و کمال مسئولیت، به عنوان قدم اول راه پیروزی صحبت کنیم، پیام هفتهی کمپانی مضمونی دقیقاً متناسب با موضوع صحبت ما دارد. از قول رندی گیج بخوانید: پذیرفتن مسئولیت
در مسابقهی اخیر سافتبال، یکی از بهترین بازیکنان تیم ما دیر به بازی رسید؛ مثل همیشه. 15 دقیقه بعد از شروع بازی، آمد و روی نیمکت نشست تا مربیمان او را به عنوان یک بازیکن تعویضی به زمین بفرستد. وقتی که داشت به زمین میرفت، به او گفتم: «خودتو گرم کن؛ وگرنه ممکنه عضلاتت بگیره». چند دقیقه بعد، عضلهی پایش گرفت و از بازی خارج شد. آخر بازی به من گفت: «حرفت برام بدشانسی آورد. تا تو گفتی عضلهم گرفت!» میدانید چه اتفاقی افتاد؟ میخواست گرفتن عضلهاش را گردن من بیندازد. به جای آن که مسئولیتش را به عهده بگیرد و تصدیق کند که 5 هفته بازی نکرده، قبل از بازی برای گرم کردن خودش را نرسانده، و با بدن سرد به بازی رفته. چرا؟ چون همیشه راحتتر است که چیزهای بد را گردن یک نفر دیگر بیندازیم. چون این کار باعث میشود احساس یک قربانی بیگناه را داشته باشیم! اگر مسئولیت اتفاقات بد را شخصاً به عهده بگیرید، پس از آن نمیتوانید قربانی باشید. و وقتی نتوانید قربانی باشید، آزادید که موفق شوید! رندی گیج خوب به این موضوع فکر کنید و نظر بدهید. آیا به نظرتان، میشود که همیشه، در هر شرایطی، مسئولیت همهچیز را به عهده بگیرید؟ فردا باز هم در این باره خواهیم نوشت. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 12:32 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
دوستان! با وجود قول دیروز، لازم دیدم مطلب امروز را به فردا موکول کنم و به جای آن توضیح ضروری زیر را بگذارم: در چند روز گذشته سؤالات متعددی دربارهی دفتر جدید کمپانی و اطلاعات آن پرسیدهمیشود. شاید بد نباشد به این آدرس بروید و ثبت کمپانی را ببینید. همچنان که میبینید، این آدرس مربوط به سایت دولتی ایالت کالیفورنیا در آمریکاست (با توجه به پسوند CA که مخفف کالیفورنیاست و پسوند Gov که مخفف کلمهی government یا دولت است). در قسمت business search، میتوانید نام Palinure را وارد کنید و کلیهی اطلاعات مربوط به کمپانی را به صورت کاملاً مستند ببینید. در آنجا به صورت کامل نوشته شده که کمپانی در ایالت Oregon ثبت شده و شعبهی آن در کالیفورنیا قرار دارد. حتماً قبلاً ثبت دفتر مرزی کمپانی را در ایالت اورگان دیدهید. این ثبت، پاسخی است به بسیاری از پرسشها دربارهی کمپانی و اعتبار آن. کمپانی ما، یک کمپانی آمریکایی معتبر است که تحت قوانین ایالات متحدهی آمریکا، به صورت یک کمپانی با مسئولیت محدود، فعالیت میکند. همچنان که همیشه گفتهایم، هماکنون کمپانی پالینور، تنها کمپانی معتبر ثبت شدهی جذب سرمایه به روش نتورک در ایران است که با تجربهی دوسالهی خود، قدم به قدم تثبیت شده و اعتبار بیشتری کسب کردهاست. در حال حاضر مشاوره کردن کار بسیار آسانی است ... سود 6% فوقالعاده است، سود معرفی و باینری برای درآمدزایی بینظیر است، اعتبار کمپانی بیهمتاست و تیم آموزشی و داشتههای نتورکمان، هیچ همتایی ندارد. رندی گیج، بزرگترین نتورکر دنیا، شخصاً در سمینار کمپانی صحبت کرده و فیلم آن هم دوبله و زبان اصلی موجود است. این فرصت را مبارک باد میگوییم! دوستان؛ ما در مسیر بسیار بزرگی قرار داریم. خوشا به حال همراهان ... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 14:4 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
||||||||||||||||||||||
|
دوستان همچنان که شاید در کتاب سعادت، اثر رندی گیج، خوانده باشید، از نظر این استاد بزرگ، هفت قانون مهم برای موفقیت و ثروت وجود دارد. در واقع، رندی گیج معتقد است که قانون جذب، که در فیلم راز از آن صحبت میشود، یکی از این هفت قانون است که از آن به عنوان «قانون تصور» نام میبرد. لیست این قوانین، که به تدریج به آنها خواهیم پرداخت، عبارت است از:
این قوانین طلایی، تلنگرهایی به ناخودآگاهتان میزند که گاهی باورنکردنی است. بیان هرکدام از آنها، آنچنان بعضی از انگیزهها و اشکالات درونی شما را فاش میکند که متحیر میشوید و تازه میفهمید زمانی که میگفتید «من 50 تا مشاوره گذاشتم ولی جواب نگرفتم» یا «بچهها به حرف من گوش نمیدن» یا «دور و بر من کسی نیست» یا «الان این کار جواب نمیده»، چهقدر از مرحله پرت بودهاید! اما قبل از پرداختن به این قوانین، اصل مهمی وجود دارد که باید تمرین کنید و بپذیرید؛ وگرنه این قوانین و هیچ قانون و راهکاری به درد شما نمیخورد. آن اصل چیست؟ ... اصلی، پایه و بنای همهی موفقیتها و پیشرفتها: مسئولیت همهچیز را، شخصاً، به عهده بگیرید. به این موضوع فکر کنید. فردا در این باره خواهیم نوشت. 8 روز دیگر از ماه بسیار مهم ژوئن باقی ماندهاست. ویژنهایتان را از برابر چشمانتان دور نکنید و یک لحظه از تلاش غافل نباشید. حتی یک لحظه اجازه ندهید یأس و «نمیشود» بر شما غلبه کند ... حتی یک لحظه ... |
|||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 12:26 توسط علیرضا
|
|||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
دوستان همپا
10 روز تا پایان ماه ژوئن باقی ماندهاست. ماهی که با اطلاعات جدید کمپانی و استحکام بیشتر پایه های آن، تکلیف خیلی از لیدرهای کمپانی در آن روشن میشود. نوشتهی امروز رندی گیج را بخوانید:
هوشیارتر شدن ...
By Randy Gage, June 11th, 2009
بعضی چیزها آنقدر سادهاند که به راحتی از نظر دور میمانند؛ همان چیزهایی که جیم ران آنها را به این صورت توصیف میکند: «آنقدر نورانی است که آدم را کور میکند!». میخواهم امروز دربارهی یکی از این چیزها صحبت کنم: داناتر شدن. (خردمندتر شدن و بیشتر دانستن) به اندازهی کافی ساده به نظر میرسد؛ نه؟ هیچ کس در این باره بحثی ندارد. آدم باید بیشتر بداند و خردمندتر شود! اما چند نفر از مردم واقعاً هر روز کاری را انجام میدهند تا در پایان روز، کمی داناتر باشند؟! زندگی بسیار کوتاهتر و بسیار پیچیدهتر از آن است که حتی یک روز در یک وضعیت توقف کنید. برای رشد آگاهی و رسیدن به بینش روشن، باید «دانایی و هوشیاری» را در خودمان پرورش دهیم. معنی این جمله این است که مطمئن شویم هر روز، بدون استثنا، چیز جدیدی یاد گرفتهایم؛ حتی یک چیز کوچک. در این باره چه میکنید؟ رندی از یکی از «چیزهایی که از شدت سادگی فراموش میشوند» نام میبرد. از این چیزها زیاد است ... چیزهایی ساده که همه میدانید. مانند بلد بودن مشاوره. نوشتن لیست. انجام یک مشاوره در روز. داشتن جلسهی هفتگی. حداقل روزی 2 ساعت کار کردن. روزی نیم ساعت رشد شخصی. خواندن هر روز این وبلاگ. دیدن دستهجمعی CD رندی گیج و ... . همهاش معلوم است؛ نه؟! رندی گیج هم دربارهی یکی از این بدیهیات صحبت کردهاست: آدم باید داناتر شود. نه؟ خوب اگر بله؛ آیا هر روز کمی داناتر از دیروز هستید؟ پسنوشت: روزهای مهم و تلخی را در کشورمان از سر میگذرانیم. هیچ چیز در چنین روزهایی، مهمتر و تأثیرگذارتر از رشد شخصیتان نیست. چه برای کارمان، چه سرنوشت خودمان و میهنمان. این را فراموش نکنید ... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 12:39 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
Often the difference between a successful man and a failure is not one's better abilities or ideas, but the courage that one has to bet on his ideas, to take a calculated risk, and to act. - Maxwell دوستان همراه اخبار دیروز، میتواند 15 روز دوم ژوئن را به بزرگترین و به یادماندنیترین زمان رشد شما تبدیل کند. یاد روزهایی به خیر که پالینور تازه شروع به کار کردهبود و ما با حداقل داشتهها مشغول کار بودیم؛ روزهایی که افراد منفیباف با طعنه و بدبینی به ما نگاه میکردند و مرتب پیشبینی میکردند که شش ماه یا یک سال بیشتر دوام نمیآوریم! امروز مدارک و اطمینانها آنقدر زیاد است که با سود فوقالعادهی 6% در ماه، هیچ ریسکی باقی نمیماند. پیشنهاد میکنم دوباره به سراغ لیستتان بروید؛ تمامی افراد قدیمی را، حتی کسانی را که دو سال پیش مشاوره کردهاید، دوباره مشاوره کنید آنها را در جریان اخبار جدید قرار دهید. به تیم قدرتمند پالینور و اندیشهی تیم اقتصادی آن، که قدم به قدم به سوی تثبیت یک کمپانی بزرگ و بیرقیب میرود، افتخار میکنیم. پالنور بزرگترین فرصت زندگی شماست. این جمله را خیلیخیلی جدی بگیرید. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 19:49 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
دوستان همراه اخبار بینظیر جدید را اینجا بخوانید. از این فرصت بی نظیر خوب استفاده کنید. یک نکتهی مهم دیگر: دوبلهی فارسی سخنرانی رندی گیج در سمینار پالینوراینترنشنال چند روز است که آماده شده و هماکنون در مجموعهها وجود دارد. این دوبله با بهترین کیفیت و توسط هنرمندان خوشصدای کشورمان انجام شده و دیدن آن برای هر پالینوری کاملاً واجب است. این CD را از بالاسریتان بخواهید. به نظر من، این CD را باید بارها و بارها ببینید؛ چون رندی گیج در این 1 ساعت، دورهی فشردهای از نتورک را به زیباترین وجه برای شما مطرح میکند؛ درسی بهتر از این CD برای رشد شخصی روزانه وجود ندارد. چهارمین روز از 15 روز دوم ماه ژوئن را پشت سر میگذاریم. 12 روز دیگر به پایان ژوئن فرصت باقیست. 12 روزی که سرنوشت خیلی از ما، به ویژه لیدرهای بزرگ به آن وابسته است. در ادامهی مطلب این چند روز، حتماً تاکنون با خود خلوت کردهاید؛ تا کمی فکر کنید و خودتان، استراتژی مناسب را برای این روزها بریزید. استراتژی که از فکر خودتان نشأت گرفته و شما را به سرمنزل مقصود میرساند. مثلاً، برای لیدرها، شاید لازم باشد زمانی را هر روز صبح، مثلاً 9 تا 11، با 5 نفر اصلی سازمانتان تماس بگیرید و برنامههای روز را چک کنید. یک پیشنهاد بسیار خوب و بلکه واجب دیگر این است: دور هم جمع شوید و CD فارسی رندی گیج را با هم ببینید. برای افراد تازهوارد، کار آسانتر است؛ چون راه دقیق و امتحان پسداده وجود دارد؛ برای مشاورهها و تعیین تکلیفها. یکی از نکات مهم در کار ما این است که راه موفقیت ما از موفقیت دیگران میگذرد. راه شادی ما از شادی دیگران میگذرد. تا دیگران احساس پیروزی نکنند، به شما نیز احساس پیروزی دست نخواهد داد. بهترین تعهدی که میتوانید بدهید، این است که مثلاً 5 نفر را به سطح اول بازنشستگی برسانید. رندی گیج حتی از این هم فراتر میرود و میگوید: برکت دادن به خودتان و دیگران
هر روز صبح، وقتی من جملات تأکیدی روزانه و اهدافم را میگویم، همچنین دعا میکنم. من لیست طولانی از افراد گوناگون در دعایم دارم. وقتی برای آنها دعا میکنم، میدانم سرنوشت، بهترین خوبیها را به سوی آنها جاری خواهد کرد. من فقط روی این موضوع تأکید میکنم و آن را میگویم. چرا همین امروز زمانی را برای فکر کردن مثبت دربارهی دیگران اختصاص نمیدهید؟ اگر ویژنی برای بهبودی یک بیمار دارید، دربارهی بیماری فکر نکنید. اگر برای ثروتمند بودن کسی دعا میکندی، هیچ فکر یا جملهای را به فقر اختصاص ندهید. به جای آن، ویژنی از آرزوهای خوب برای آنها داشتهباشید. بهترینها را برای آنها بخواهید تا این بهترینها به سوی ما نیز باز گردند. امروز را به سپاسگزاری برای برکتیافتن دیگران بگذرانید. بیش از آن را به سوی خودتان جذب خواهید کرد! رندی گیج |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 11:23 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
دوستان همراه قبلاً بارها دربارهی یادگیری و آموزش صحبت کردهایم. باید بدانید که یادگیری بر دو نوع است: در نوع اول، شما چیزی را یاد میگیرید و از آن پس، بدون نیاز به تغییر چندانی از آن استفاده میکنید و سود میبرید. مثلاً اگر رانندگی را یاد گرفته باشید، یا عملیات محاسبه را، یا تایپ کردن را، برای همیشه میتوانید بدون کم و کاستی از دانستههایتان استفاده کنید. بعضی از دوستان، کار ما را هم چنین چیزی میپندارند و انتظار دارند که با یادگیری چیزهایی، خیالشان راحت شود و با تکرار همان چیزها به آزادی مالی برسند. این خطای بزرگی است که باید برطرف شود. کار ما، شغلی است مثل مدیریت یک شرکت، یا پزشکی، یا معلمی. در این شغلها شما نیاز به یک سری اطلاعات پایه دارید تا کارتان را شروع کنید. ولی هرگز نمیتوانید به آن اکتفا کنید و هرگز نباید در آن متوقف شوید. شما مدام با شرایط جدید روبهرو میشوید که علاوه بر تکمیل دانستههایتان، باید فکر کنید، برنامهریزی کنید، طرحهای جدید بریزید و آنها را اجرا کنید. مهم نیست که الآن همهچیز را بدانید. اصلاً چنین چیزی ممکن نیست. مهم این است که به جای ذهنی پر از دانستهها، ذهنی آمادهی ریختن طرح جدید برای شرایط جدید داشتهباشید. اگر میخواهید لیدر بزرگی باشید و از این فرصت استثنایی زندگیتان، استفاده ببرید و بعداً حسرت نخورید و از پالینور به آزادی مالی برسید ... 1-هرگز رشد شخصی روزانه را، که بخشی از آن دانش مدیریت و نتورک است، متوقف نکنید. 2-هرگز فکر نکنید که با همین دانستهها و شرایط میتوانید ادامه دهید! اگر شما 2 ماه، طرح جدیدی نریزید و کار جدیدی نکنید، اعضای مجموعهتان خیلی خوب میفهمند که در جلسهتان حرف جدیدی برای گفتن ندارید! 3-از شرایط (مانند شرایط این روزها) گله نکنید. یکی از لیدرها میگفت که قطع SMS در این روزها کل سازمانش را به هم ریخته و از این قضیه بسیار شاکی بود! کار شما همین است: شرایط مختلف باید پیش بیاید و شما مطابق با آن شرایط، طرحهای جدید برای پیشبرد کارتان بریزید و از شرایط به سود خودتان و سازمانتان استفاده کنید. 4-منتظر نباشید تا با انجام یک سری کارها و تکرار آنها، همهچیز خودبهخود پیش برود ... باید بیشتر بدانید؛ منتظر شرایط جدید باشید و مطابق با آن، تغییرات ایجاد کنید ... از تغییر دادن محتوای جلسات، تا شکل جلسات، تا نوع Eventها، تا محتوای مشاوره و ... 15 روز آخر ژوئن، به ویژه برای لیدهای بزرگ، از نظر امتداد راه و ارزیابی لیدرهای جدید خیلی خیلی مهم است. این جمله را، و این 15 روز را، خیلی خیلی جدی بگیرید. شاد باشید! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 11:5 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
دوستان همنبرد دیروز با یکی از لیدرها دربارهی نتیجهی 15 روز پیشین و 15 روز آینده صحبت میکردم. نکات زیادی در صحبتها وجود داشت؛ اما مهمترین نکته، تعداد «ن» در صحبتهایش بود! از اول تا آخر صحبت، حرفهای دوستمان پر بود از «نمیشود» و «نشد» و «نمیتوانند» و «نتوانستند» و «نمیتوانم» و «نمیکنند» و «نرسیدند» و ...! اولش میخواستم بشمرم؛ ولی کمی بعد که تعداد «ن»ها غیر قابل شمارش شد! این «ن»ها، مفهومشان را به شما جذب میکنند. مانند ویروس، ذهن ناخودآگاه شما را برای خودشان برنامهریزی میکنند و آنوقت، برنامهی خودشان را در ذهن شما اجرا میکنند. آدم مبتلا شده به چنین ویروسی، در حالی که حتی ممکن است تا دیروز کاملاً مثبت و پرتلاش بودهباشد، گوشهی خانه روی مبل لم میدهد. صورتش گرفته است؛ گویی لاینحلترین مشکل عالم در برابرش قرار دارد. مدام فکر میکند که چرا وضعش اینقدر بد است؛ از دست خودش و زیر مجموعهها و شاید بالاسریاش عصبانی است؛ ویژنهای خودش را دور و بیهوده میبیند؛ نه حوصلهی انجام رشد شخصی را دارد و نه حوصلهی رفتن به جلسه و مشاوره و تلفن کردن برای پیگیری و ...؛ و به جای فکر کردن به ویژنها و روش کار و ...، به جای این که خلاقیتی برای رشد به کار بندد یا تنها همان کارهای همیشگی را منظم و پیوسته ادامه دهد، تنها دربارهی این فکر میکند که «اگه نشه چی؟! چه بلایی سرم میاد؟» به بالاسریاش زنگ میزند و از او حرفهای همیشگی را میشنود؛ حربهایی که بارها با آنها رشد کرده، اما ویروس این بار مانع میشود ... این ویروس معمولاً با رخ دادن یک اتفاق منفی کوچک قدرت میگیرد و هرچه رشد شخصی فرد مبتلا پایینتر باشد، قدرت بیماریزایی بیشتر از خود نشان میدهد. نتیجهی ابتلا به این ویروس، این است که اولاً کاری میکند که تمام آن «ن»ها رخ دهد؛ ثانیاً با تمام قدرت از فرد مبتلا به دیگران سرایت میکند و تکثیر میشود! نگاهی به خودتان بیندازید. شاید مبتلایید. شاید جلوی دیگران اجازهی بروز علائم را نمیدهید؛ اما ویروس در اعماق ذهنتان پنهان است و آن را آلوده کردهاست. شاید عملتان را تحت تأثیر قرار داده بیآنکه روی گفتههایتان تأثیر بگذارد. اگر چنین است، نگران نباشید. با قدرت تفکر مثبت، به راحتی ویروس «ن» را ریشهکن کنید! شاد باشید |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 10:23 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
دوستان شریف متأسفانه با قطع و یا کندی بیش از حد اینترنت در این روزها، امکان تماس ما با همدیگر نیز به حداقل رسیدهاست. همین حالا که این مطلب نوشتهمیشود، مطمئن نیستم که میتوانم آن را روی وبلاگ بگذارم یا نه؟! امیدوارم چنین شود. به هر حال، اولین دو هفتهی ژوئن تمام شد و دومین 15 روز ژوئن آغاز شدهاست. در 15 روز اول، تا حدودی تحت تأثیر رشد بسیار بالای ماه می،مشغول آموزش بودهاید و افراد جدید تازه به حدی رسیدهاند که بتوانند مشاورهها را برگزار کنند. 15 روز باقیماندهی ماه ژوئن، زمان رشد بزرگ مبتنی بر سرمایهگذاران انبوه ماه می و آوریل خواهد بود. بنابراین، مهمترین کار در این روزها پیگیری انجام مشاورههاست؛ البته اگر طبق روند کاری، تاکنون آموزشها انجام شدهباشد که حتماً همینطور است. بنابراین، لیست خود را در برابرتان بگذارید و هر روز، حداقل 2 مشاوره برگزار کنید. حتماً ویژن 15 روز دوم ژوئن را بنویسید و آن را با بالاسریتان همآهنگ کنید. از یاد نبرید که بدون ویژن، هرگز به هیچ جا نمیرسید. برنامههای متعددی نیز در ادامهی این وبلاگ خواهیم داشت. به معرفی کتابها ادامه خواهیم داد؛ و به زودی ترجمهی «قوانین موفقیت» رندی گیج را در اینجا خواهید خواند. پسنوشت: مدارک ثبتی جدیدی از دفتر کالیفورنیا به زودی به دستتان خواهد رسید. رشد و تثبیت روزافزون پالینور، مبارکتان باشد. پالینور برای همهی ماست! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 14:58 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
دوستان همراه به دلیل پایین بودن سرعت اینترنت با توجه به شرایط فعلی، نوشتن مطالب در وبلاگ کاری است بسیار مشکل. با وجود این، کار ما، هرگز، در هیچ شرایطی، متوقف نمیشود. به ویژه که امروز 14 ژوئن است و فقط امروز و فردا را برای هتریک کردن فرصت دارید ...! متن زیبای رندی گیج را در ادامهی مطلب قبلی بخوانید ... عکسالعمل شما چه بود؟ By Randy Gage, April 21st, 2009 در مطلب قبلی، پیشنهاد کردم که زمانی را برای فکر کردن در سکوت برنامهریزی کنید. پاسخی که به آن درخواست دادید، خیلی چیزها دربارهی تمایل شما به ظاهر کردن موفقیت، هوشیاری و شادی در زندگی میگوید. بعضی از عکسالعملهای احتمالی شما: این کار برای رندی گیج آسونه. اگه یچه داشت میفهمید که اصلاً کار آسونی نیست. ای کار برای رندی گیج آسونه. اگه قرار بود مثل من بره سر یه کار وقتگیر، میفهمید که اصلاً آسون نیست. این پیشنهاد خوبیه. من الان سرم خیلی شلوغه وقتشو ندارم. بذار یه خورده اوضاعم بهتر بشه؛ اونوقت بنامهشو میریزم. من به سکوت احتیاج ندارم. جلوی تلویزیون و رادیو بهتر کار میکنم. پیشنهاد خوبیه. امروز تو برنامهم مینویسم 15 دقیقه انجامش بدم. خوب؛ کدامش را انجام دادید؟ راستش را بگویید ... خداوند میشنود! رندی گیج |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 11:33 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
It is hard to fail, but it is worse never to have tried to succeed. " شکست سخت است؛ اما بدتر از آن این است که هرگز برای موفقیت تلاش نکردهباشید. تئودور روزولت (رئیس جمهور آمریکا در جنگ جهانی دوم) |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 17:15 توسط علیرضا
|
||