|
|
|
|
|
چند توضیح ضروری: 1-در پاسخ بسیاری از دوستان در قسمت نظرات، باید بگویم که هنوز هیچ اطلاعی از برنامهی سوددهی کمپانی پس از ژانویه وجود ندارد. تنها چیزی که میدانیم همان یک جملهی دیروزی است و بس. به محض اطلاعات و حتی شایعات بیشتر، بهتان خبر خواهیم داد. 2-دقیقاً 13 روز دیگر به پایان ژانویه فرصت باقی است. من اسمش را میگذارم معجزهی ژانویه. چون دقیقاً وقتی که داشتم فکر میکردم آخر چهطوری قرار است به این ویژن عظیم برسم، با خبر سایت دقیقاً پاسخم را گرفتم! 3-حتماً از قول رندی گیج شنیده و یا خواندهاید که در 2 سال آینده، به دلیل بحران اقتصادی جهانی، رشد نتورک بیش از مجموع کل رشد 60 سال گذشتهاش خواهد بود. باز هم حتماً آثار این بحران را در دوروبرتان، در راکد شدن بسیاری از فعالیتهای اقتصادی دیدهاید. حقیقت این است که این فرصت نیز به خبر بینظیر دیروز کمپانی اضافه شده و معنای موفقیت را در ماه ژانویه بسیار بالاتر بردهاست. حواستان باشد؛ تنها چیزی که ممکن است میزان موفقیت شما را در این فرصت ژانویه محدود کند، محدودیت ذهنتان است و ناتوانیتان از دیدن و تصور کردن بزرگی فرصت. بزرگتر، بزرگتر و باز هم بزرگتر فکر کنید. 4-اگر دربارهی اهمیت این فرصت هر تردید، نگرانی یا شکی دارید، با بالاسریتان صحبت کنید تا کاملاً برطرف شود. برای این کار، 1 ساعت هم فرصت را از دست ندهید. آخر ژانویه چیزی نیست که تمدید بشود! 5-به امید آن که در جشن روز اول فوریه، همراه ما باشید! شاد باشید! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 0:52 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
دوستان! جادویی که دیروز از آن صحبت کردیم، به همین زودی از راه رسید! خبر بسیار مهم و نویدبخش را اینجا بخوانید. 15 روز باقیمانده از ژانویه، فرصتی است که ما، با داشتن تجارب قبلی و سیستم کامل مان، از آن بهترین استفاده را خواهیم برد. به یاد دارید که دیروز درباره باور کردن جادو صحبت کردیم؟ این هم جادو! این همان جادویی است که از راه رسیده تا ویژنهایی را که برای پایان ژانویه دور از دسترس می پنداشتید، به ساده ترین کار بدل کند! به تمام مجموعه تان خبر بدهید. تمامی مشاوره هایتان را در جریان بگذارید و این وبلاگ را دنبال کنید! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 17:11 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
این جمله را یکی از دوستان به تازگی برایم SMS کرد. حیفم آمد لذت خواندن آن را با شما تقسیم نکنم: I don't want realism. I want magic. I try to give that to people. I don't tell truths. I tell ought to be truth. من واقعیت را نمیخواهم. جادو را میخواهم و تلاش میکنم آن را به دیگران بدهم. من حقایق را نمیگویم؛ چیزی را میگویم که به حقیقت خواهد پیوست! از ابتدای پالینور، مثل همهی ابتداها، آنها پیش رفتند و پیش میروند که «چیزی را دیدند که قرار بود حقیقت بشود». و شد. در سمینار رندی گیج شد. در رشدهای بزرگ. در عوض شدن خیلی چیزها. در افتتاح انترتینمنت. و بالاخره، در اتفاق بزرگی که در 15 روز آغاز ژانویه برای خیلیها افتاد! دوست خوب من! اگر تنها واقعیت موجود را ببینی، اسیر آن خواهی بود. برای همیشه. واقعیت موجود را بشناس و آیندهی بزرگ را ببین و باور کن تا واقعیت موجود را در آن جهت تغییر دهی! 15 روز بزرگ را پشت سر گذاشتیم و 15 روز بینظیر دیگر از ماه ژانویه باقی است! دست همهی شما همراهان را میفشارم و باهم، راهمان را ادامه میدهیم. یک نکته: با گسترش پالینور، روز به روز بر تعداد دوستان ما در فضای اینترنت نیز اضافه میشود. این وبلاگ را تازه کشف کردم. بخوانید و لذت ببرید. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 17:32 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
The deadline to benefit from the forty percent discount on registration fee has been extended (to 23:59 January 24, 2009) in response to numerous requests for extensions from active members Thursday, January 15, 2009 در پاسخ به درخواست های متعدد اعضای فعال، مهلت استفاده از تخفیف 40 درصدی برای ثبت نام در Entertainment تا پایان روز 24 ژانویه ی 2009، تمدید شد. سه شنبه، 15 ژانویه ی 2009 |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 19:42 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
پیام هفته کمپانی را این جا بخوانید.
امروز ۱۴ ژانویه بود ... تمام اتفاقات بزرگ، فردا خواهد افتاد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 20:54 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
دوستان همچنان که میدانید، Palinure Entertainment مدتی است که آغاز به کار کردهاست. اگرچه هنوز برنامههای درآمدی آن آغاز نشده و صرفاً یک سایت پیشبینی مسابقات فوتبال است، اما میدانیم که این برنامه به زودی آغاز خواهد شد و یک برنامهی درآمدی یکطرفه (Unilevel) خواهد بود. دربارهی جنبههای تفریحی و لذتبخش این محصول که پایهی معرفی و ارائهی آن را تشکیل میدهد، دوستان ما در وبلاگها دیگر مینویسند و خواهند نوشت. ما در اینجا، بیشتر تلاش میکنیم به برنامههای درآمدزایی آن بپردازیم. در برنامهی یکطرفه، شما به ازای تعداد هرچه بیشتر افرادی که مستقیماً به کار معرفی میکنید، سود دریافت میکنید. این برنامه، ماهیتاً با برنامهی سوددهی باینری که جذب سرمایه بر اساس آن گذاشتهشوده، متفاوت است و از این رو، تکنیکها و روشهای کاری آن نیز متفاوت است. اما یک چیز بدیهی است: اهمیت معرفی تعداد زیاد افراد، در اینجا بسیار بیشتر از سیستم باینری است. شما برای کسب درآمد بیشتر، بهتر است که تعداد زیادتری ورودی مستقیم داشتهباشید. نکتهی مهم این است: فردا فرصت وارد کردن اعضای جدید تنها و تنها با 30$ به پایان میرسد. مبلغ 30$ برای ورود افراد، اصلاً چیزی نیست که حتی نیاز به گذاشتن وقت برای مشاوره داشتهباشد. این فرصت، بهترین زمان است که شما با استفاده از این مبلغ ناچیز، تعداد هرچه بیشتری نیرو را در سطح اول خود آماده به کار داشتهباشید. بعضی قواعد نتورک، در هر برنامهی درآمدی یکسان است. برای شروع کار در Entertainment و بهره بردن از سود آن، شما باید ابتدا یک «لیست» حداقل 100 نفره بنویسید؛ چه آنها که برای سرمایهگذاری دعوت شدهاند و نپذیرفتهاند؛ چه آنها که سرمایهگذاری کردهاند؛ چه آنها که قرار است سرمایهگذاری کنند و چه آنها که هرگز دربارهی سرمایهگذاری صحبتی با آنها نکردهاید. این افراد را طبقهبندی کنید؛ سپس با هریک تماس بگیرید و کار را به آنها معرفی کنید. میدانم هنوز معرفی استاندارد شده وجود ندارد؛ چیزی که به زودی وجود خواهد داشت؛ اما شما برای دعوت افراد تنها و تنها با 30 دلار، حتی به معرفی نیز نیازی ندارید! پیشنهاد من این است که شما، لیستتان را هرچه زودتر بنویسید و فردا، با تکتک این افراد تماس بگیرید (حتی تلفنی) و بگویید که برای یک فرصت خوب، هرچه سریعتر 30$ را به شما برسانند تا در این فرصت عضویتشان را ثبت کنند؛ به این ترتیب، شما به دوستانتان نیز کمک کزدهاید تا با مبلغ کمتری در Entertainment عضو شوند. بعداً دربارهی کار کردن، نحوهی ادارهی مجموعه، تصمیمگیری دربارهی هر شخص به کار کردن با سیستم باینری یا یونیلول صحبت خواهیم کرد و شما نیز تصمیم خواهید گرفت؛ آنچه فعلاً لازم است، این است که این فرصت تخفیف را از دست ندهید! بدانید که اگربا استفاده از این تخفیف ویژه، مجموعهی خود را در این زمینه چندین و چند برابر نکنید، از فرصت استفادهی کافی نکردهاید. فردا کارهای زیادی داریم. همهی اینها، ضمن این است که تنها 2.5 روز به پایان 15 روز اول ژانویه نیز ماندهاست. ویژن این ماهتان را جلوی چشمتان بگذارید و ببینید در دو روز آینده چهگونه میخواهید به آن برسید. حتماً با بالاسریتان نیز مشورت کنید. در دو روز آینده باید با تمامی مشاورههای سازمانتان تماس بگیرید. این 15 روز، نخستین PLBمای سال 2009 پرداخت میشود. تمام تلاشتان را بکنید تا سال 2009 را، با پیروزی آغاز کنید. سال 2009، برای بسیاری پالینوریها سال آزادی مالی است. از قافله جا نمانید و دو روز آینده را، خیلی خیلی جدی بگیرید. شاد و پیروز باشید. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 18:31 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
یاران پیشرو امروز بررسی سخنرانی رندی گیج را به پایان میرسانیم. تاکنون از قول رندی گیج، به سه مورد تعهد، سیستم و باور اشاره کردیم و بحث در مورد باور را با صحبت از برنامهریزی ناخودآگاه و اهمیت روزی نیم ساعت برنامهریزی مثبت، ادامه دادیم.
رندی گیج در بخش پایانی دربارهی ویژن و انواع آن صحبت میکند. او معتقد است که همه ویژن دارند؛ اما ویژن آنها بر 3 نوع است: ویژن منفی، ویژن خنثی و ویژن مثبت. هرکسی بدون شک ویژن دارد؛ اگر خودش ویژن مثبت را انتخاب نکند، به ناچار افکار اطراف و ... ویژن منفی سا خنثی را برایش برخواهد گزید. او ترتیب تغییر وقایع را به این صورت میداند: برنامهریزی ناخودآگاه، باور، ویژن، عملکرد، نتیجه. بدین ترتیب، کسب نتیجهی خوب و موفقیت، ناشی از برنامهریزی خوب ناخودآگاه و رشد شخصی است و بس. به عنوان مثالی برای نحوهی رشد ویژن و دیدن از یک پنجرهی بزرگتر، رندی گیج دربارهی کفشهای خود صحبت میکند که چهگونه از کفش 200 دلاری، به کفش 10هزار دلاری رسیده است. در نهایت، رندی گیج با چند توصیهی تأثیرگذار، سخنان خود را به پایان میرساند: این تجارتو جدی بگیرین ... من به شما پیشنهاد میکنم که به کار برگردین؛ خیلی سختتر از گذشته و خیلی جدیتر از گذشته. متعهدتر از گذشته. با باورهای بیشتر و قدرتمندتر نسبت به گذشته ... من از شما یه چیزی میخوام. از شما میخوام که، روزی 30 دقیقه رشد شخصی رو به هیچ وجه فراموش نکنین. خودتونو با CDهای مثبت، کتابای مثبت و آدمای مثبت رشد بدین. مطمئن بشین که با آدمای مثبت رفتوآمد دارین ... من از شما میخوام که برگردین عقب، و از اول، دوباره به این کمپانی بپیوندین ... من شما رو باور دارم. یه چیز دیگه ازتون میخوام. میخوام که شما هم خودتون رو باور داشته باشین. دوستان امیدوارم که توصیههای رندی گیج را جدی بگیرید و از این سخنرانی اختصاصی رندی گیج برای پالینور، به اندازهی کافی استفاده ببرید. فردا، منتظر مطلب وبلاگ باشید. تلاش میکنم در میانهی روز سهشنبه، مطلب بعدی روی وبلاگ قرار گیرد. به موضوعی خواهیم پرداخت که بسیار بسیار مهم است. باید زودتر به این موضوع میپرداختیم که متأسفانه به دلیل نبودن فرصت و بحث رندی گیج، مطرح کردن آن تا امروز به تأخیر افتاد. فردا (در واقع امروز)، حتماً وبلاگ را بخوانید. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 1:22 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
دوستان دربارهی مورد سوم، رندی گیج مفصل صحبت کردهاست. او در ابتدا دربارهی باور، به اهمیت حرفهای بودن میپردازد و با اشارهای به این واژه از آن رد میشود. در این باره بعداً بیشتر خواهیم نوشت. سپس به ویژن میپردازد و این که خودش ویژنش را کمکم بزرگ کردهاست. پس از آن، رندی گیج به نحوهی شکل گرفتن ویژنهای ما اشاره میکند و تأکید میکند که آدمها، فیلمها، کتابها و ... که هر روز سر راه ما قرار میگیرند، دائماً در حال برنامهریزی ذهن ناخودآگاه ما هستند؛ و تا وقتی که ما این موضوع را در نبابیم و اختیار ناخودآگاهمان را به دست نگیریم، تلاشهای ما برای پیروزی، از آنجا که با ناخودآگاهمان در تناقضند، موفقیتآمیز نخواهند بود. به عنوان مثال، او فیلم تایتانیک را مثال میزند و شرح میدهد که چهگونه این فیلم، لایهبهلایه ما را با باورهایی به نفع فقیر بودن برنامهریزی میکند. در اینجا رندی گیج به توصیهی معروفش باز میگردد و باز روی آن تأکید میکند: ما باید اختیار ناخودآگاهمان را به دست بگیریم و آن را به دنبال موفقیت بفرستیم. بقیهی کارها خودبهخود انجام خواهد شد. برای این کار، لازم است مراقب آنچه به ذهنمان عرضه میشود باشیم؛ و به این منظور، لازم است روزی نیم ساعت را به برنامهریزی مثبت خود اختصاص دهیم. این توصیه، خلاصهی تمامی تجربیات رندی گیج در مورد باور و ساختن ناخودآگاه است. رشد شخصی، هر روز صبح، نیم ساعت، برای برنامهریزی مثبت خود. ما بارها در این وبلاگ به اهمیت آن تأکید کردهایم و بارها و بارها آن را توصیه کردهایم. دیروز در جلسهای با یکی از لیدرها شرکت کردم؛ و واقعاً شگفتزده شدم وقتی دیدم آن لیدر، با وجود خواندن این متن و با وجود این همه تأکید بر اهمیت این موضوع، هنوز این توصیه را اجرا نمیکند و به جایش مشکلاتی را برای کار مطرح میکند که همه و همه، تنها محصول این است که ذهن خود را به دست آنچه اتفاق میافتد داده وکنترل خود را بر آن از دست دادهاست! آنچه توسط رندی گیج و اساتید نتورک و اصولاً هر عرصهای مطرح میشود، توصیه اخلاقی نیست. جملاتی برای قاب گرفتن و روی دیوار گذاشتن، یا SMS زدن، یا فخر فروختن در جلسات به دیگران هم نیست. این توصیهها، راه پیروزی و آزادی مالی و اول از همه فقط و فقط مربوط به شماست. هر خوانندهای، خود، شخصاً مخاطب است. چهگونه ممکن است این توصیه را بدانید؛ آن را اجرا نکنید و هر روز از عدم رشد مجموعهتان ناراحت باشید؟! رشد شخصی یک راه مهم پیروزی است. گذاشتن روزی نیم ساعت برای برنامهریزی مثبت خودتان، با مرور اهداف و استفاده از منابع مثبت و مثبت دادن به خودتان، شما را در برابر موج امواج منفی روزانه بیمه میکند و اجازه نمیدهد که برنامهریزی ناخودآگاه، شما را به شکست بکشاند. این، یک توصیهی قشنگ برای روزهای خوب نیست؛ بلکه دقیقاً در شرایط هجوم افکار منفی است که به داد شما میرسد! این توصیه را جدی بگیرید و منظم و دقیق، به آن عمل کنید. هر اتفاقی که بیفتد، در هر وضعیتی که هستید، صبح را با نیم ساعت برنامهریزی مثبت خودتان شروع کنید. فردا بحث بررسی سخنان رندی گیج را به پایان خواهیم رساند. 4 روز دیگر به 15 ژانویه و نیز به پایان فرصت عضویت در Palinure entertainment تنها با 30 دلار مانده است. این فرصت را خیلی خیلی جدی بگیرید. دربارهاش خواهیم نوشت. در پایان، این جملهی زیبای رندی گیج را بخوانید: You can not be treated for prosperity, you HAVE TO be open to receive it! شما نمیتوانید برای موفقیت تربیت شوید؛ شما باید خودتان را آماده کنید تا آن را بپذیرید. به عبارت دیگر، هیچ کس نمیتواند شما را موفق کند؛ شما باید خودتان را آمادهی دریافت آن کنید! همیشه پیروز و شاد باشید. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 1:55 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
دوستان جستوجوگر بحث دربارهی تحلیل صحبتهای رندی گیج را ادامه میدهیم: همچنان که گفتهشد، پس از مقدمه و ورود به بحث اصلی، رندی گیج در ابتدا وضعیت را تشریح میکند و همچنان که گفتیم، میگوید از تایخچهی 1 یالهی پالینور اطلاع دارد. هم از رؤیاها و هم از چالشها. او همچنین با اشاره به بحران اقتصادی دنیا میگوید که الآن، زمان موفقیت نتورک است. سپس با این سؤال که ما چه باید بکنیم تا موفق شویم، عوامل مورد نظرش را برمیشمارد: 1-تعهد؛ از جمله تعهد 2 تا 4 سال ادامهی کار. 2-داشتن سیستم و پیروی از آن 3-باورهای ما (به کمپانی، به نتورک و به خودمان) رندی گیج به مورد اول و دوم تنها یک اشارهی کلی میکند و میگذرد. او فرض را بر این میگذارد که افراد حاضر در سمینار، همگی تعهد 2 تا 4 سال کار کردن را دارند (کار کردن معنی دارد؛ یعنی حداقل هفتهای 20 ساعت گذاشتن وقت مفید) و همگی سیستم مشخصی دارند و از آن پیروی میکنند. قبل از این که مورد سوم را، که بحث اصلی رندی گیج را شامل میشود باز کنیم، از خودتان بپرسید: آیا دو مورد اول را دارید؟ آیا در آنها کاملید یا هنو باید رویشان کار کنید؟ اگر هنوز در آنها کامل نشدهاید، چه باید بکنید؟ اولین قدمتان چیست؟ اولین قدمتان برای آن که تعهدتان را که کامل کنید چیست؟ یکی از مهمترین انواع تعهد، 2 تا 4 سال ادامهی کار در هر شرایطی، شکست یا پیروزی و پا پس نکشیدن است. در مورد دومی، آیا از سیستم پیروی میکنید؟ آیا سیستم دارید؟ آیا سیستم را مقدس میدانید یا هر از چندی به دلخواه توی آن دست میبرید؟ دربارهی این دو مورد خوب فکر کنید. درباره مورد رندی گیچ خود به خوب صحبت کردهاست. فردا آن را مرور میکنیم. امروز دهم ژانویه است. چند پیغام از دوستانی دریافت کردهام که معتقدند این 15 روز آغاز سال 2009، آغاز موفقیتهای بزرگ نیز خواهد بود. حتماً چنین است؛ اگر بخواهید. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 19:49 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
دوست خوب من در انتظار چه هستی؟ تمام اتفاقاتی که میخواهی بیفتد، از تو شروع میشود. همین حالا شروع کن؛ با همین امکاناتی که هم اکنون در اختیار داری. منتظر نمان که کار آسانتر یا شرایط آماده شود. شرایط را تو میسازی. سرنوشت تو، تنها و تنها به دست خودت ساختهمیشود. تنها عامل مؤثر در آیندهات تو هستی. خودت را گول نزن. هیچ عذری پذیرفته نیست. هیچ عذری برای موفق نبودن، برای شاد نبودن، برای بهرهمند نشدن از تمام آنچه زندگی در اختیارت قرار میدهد، پذیرفته نیست. هیچ عذری. اگر منتظر بمانی و بهانه بتراشی، هیچ کس جز خودت ضرر نخواهد کرد. هیچ کس منتظرت نخواهد ماند. تنها به خودت پاسخگو خواهی بود. آیا از پس آن بر میآیی که پاسخ خودت را بدهی؟ آیا هیچ عذری را برای زندگی نکردن، برای تلاش نکردن، برای نخواستن و نساختن، و برای بهره نبردن از لخظهلحظهی زندگی از خودت میپذیری؟ پیام هفتهی کمپانی را یک بار دیگر بخوان و این جملهی زیبا را از یک مرد بزرگ به یاد آور: «بیایید واقعبین باشیم؛ غیر ممکن را بخواهیم!» حتماً خودت چنین خواستهای که روزهای بزرگ موفقیت، با موقعیتی چنین در برابرت قرار گرفتهاست. هرگز خود را نخواهید بخشید اگر از قافلهی پیروزی جا بمانی! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 7:53 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
دوستان در چند روز آینده سعی میکنیم صحبتهای رندی گیج را طبقهبندی و منظم کنیم تا بتوانیم رئوس مطالب را از این سخنرانی زیبا بیرون بکشیم و به کار بندیم. رندی گیج و بسیاری از اساتید نتورک سخنرانیهای زیادی کردهاند و کتابهای زیادی نوشتهاند که حتماً بسیاری از آنها در دسترس شما هست. اما اهمیت این سخنرانی خاص این است که دقیقاً برای پالینور در همین زمان گفتهشده و به اصطلاح کلیدی است که برای قفل ما ساخته شدهاست. رندی گیج در زمان سخنرانی از جزئیات سابقهی کار پالینور و وضعیت مخاطبینش اطلاع دقیق داشته و به خوبی میدانسته که چه میگوید. به همین علت نیز روی موضوعات متفاوتی که در سخنرانیاش گفته، به میزانهای متفاوت تأکید کرده است. این موقعیت، فوقالعاده است؛ بسیار کمند نتورکهایی که توانستهباشند در پایان نخستین سال فعالیت خود از تجربیات چنین متخصصی به صورت اختصاصی برای کار خود استفاده کنند. در چند مطلب، در ابتدا سخنرانی را مرور میکنیم و سپس رئوس مطالب و تأکیدها را مشخص خواهیم کرد. البته بین مطالب مربوط به این موضوع، چند چیز مهم هست که حتما یادآوری خواهیم کرد، از جمله فرصت سی دلاری عضویت در پالینور انترتینمنت و معنای آن. اگرچه میتوانید متن کامل صحبتهای رندی گیج را در همین وبلاگ در 10 قسمت بخوانید، همکارانمان در این وبلاگ نیز، متن کامل صحبتهای رندی گیج را با تأکیدهای دقیقی برایتان گذاشتهاند. رندی گیج در ابتدا دربارهی تجربهی خود و شکستهای پیاپیاش در نتورک میگوید. سپس علت تغییر این شرایط را دریافتن این موضوع میداند که باید طوری کار کند که همه، در هر ردهای و با هر شرایطی بتوانند آن را تکرار کنند. پس از آن، به این میپردازد که نتورک صنعت بینظیری است به دلایل متفاوت. تا اینجا، در واقع مقدمهی صحبتها به شمار میرود. صحبتها بسیار جذاب و داستانوار است و جمع را کاملاً با خود همراه کرده است. با این جملات، رندی گیج وارد بحث اصلیاش میشود: «این برای من خیلی هیجانانگیزه و باعث افتخار منه که الآن اینجا باشم باشم، در اولین کنفرانس لیدرشیپ شما؛ باعث افتخار منه که تو این اتاق با شما باشم؛ چون شما لیدرهایی هستید که کمپانی پالینور کشف کرده.» در مطلب بعدی این بحث را ادامه خواهیم داد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 20:43 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
دوستان همیشگی به خاطر انباشت مطالبی که این روزها داشتیم، ترجمه و بحث دربارهی پیام هفتهی کمپانی به تأخیر افتاد. این جا بخوانید. دربارهی این پیام و همچنین فرصتی که کمپانی تا 15 ژانویه به ما داده نیز باید مفصل صحبت کنیم. دوستان راهی که پالینور با لیدرهایش از یک سال پیش تا کنون آغاز کرده، همچنان که رندی گیج هم معتقد است، به ویژه با توجه به شرایط اقتصادی امروز دنیا به ایجاد بیشترین تعداد انسانهای دارای آزادی مالی در دو سال آینده میانجامد. همچنان که میدانید، این راه گذرگاههای گوناگونی دارد که در هر گذرگاه، عدهای به دلایل متفاوت طاقت نمیآورند و از کاروان جدا میمانند. هماکنون نیز بر سر یکی از مهمترین این گذرگاهها قرار داریم؛ فرصت را بشناسید؛ وگرنه دیگر تکرار نخواهد شد ... متعهد باشید و ساعات کارتان را کامل کنید؛ ایمانتان را به کمپانی و خودتان قوی کنید؛ خواستهها و شخصیتتان را با رشد شخصی بالا ببرید؛ سیستم داشتهباشید و مطابق آن کار کنید؛ از فرصتهایی که ایجاد میشود درست استفاده کنید؛ همیشه در حال یادگیری باشید؛ آمادهی تغییر باشید و به ارتقای خود و سازمانتان فکر کنید. این شش جملهی بالا را دوباره بخوانید. کلید پیروزی در همین 6 جمله است. آنها به اندازهی هم اهمیت دارند؛ اگرچه هر بار بنا به نیاز روی یکی از آنها بیشتر متمرکز میشویم. به ویژه حالا، که زمان مشخص شدن لیدرهای اصلی کمپانی و همراهان آینده است ... در این باره بسیار بیشتر خواهیم گفت و نوشت. پسنوشت: بسیاری از شما در این تعطیلات همچون بسیاری هموطنانمان در مراسم مذهبی شرکت میکنید. ضمن آرزوی استفادهی کامل از حال و هوای این مراسم و درسهای آن که بیشک به رشد شخصی تکتک ما کمک میکند، از یاد نبرید که کار ما هرگز تعطیل نمیشود. این روزها که بسیاری از دوستانتان را ملاقات میکنید، فرصت بسیار مناسبی است برای تجدید بسیاری از روابط و ارائهی این فرصت بینظیر، چه سرمایهگذاری و چه Entertainment، به دوستانتان. پالینور برای همهی ماست؛ و برای همهی کسانی که با آن همراه میشوند. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 15:49 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
خبر مهم دربارهی Palinure Entertainment را این جا بخوانید. در این باره مفصلتر صحبت خواهیم کرد. این فرصت را از دست ندهید. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 16:37 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
به آخرین بخش سخنان رندی گیج در سمینار بینظیر پالینور دقت کنید. در روزهای آینده سخنان رندی گیج را طبقهبندی خواهیم کرد و به صورت جزئی و منظم به آن خواهیم پرداخت. امروز چهارم ژانویه است.
مطمئناً پول تنها چیزی نیست که تو موفقیت باید به حساب بیاد. روابطتون خیلی مهمه؛ رابطهی معنوی قدرتمند با آفریدگار، خیلی مهمه. سلامتی خیلی مهمه. چهجوری میشه شما بگین موفقین وقتی سالم نباشین؟ به اندازهی همهی اینا، پول و دارایی شما هم مهمه. متوجه میشین که چی میگم. خیلیا هستن که دربارهی موفقیت صحبت میکنن و درس میدن و اونو فقط پول و دارایی میدونن؛ ولی قطعاً اینجوری نیست؛ اینا یه بخشی از کل موفقیته. میدونین که من ماشینای Sport رو دوست دارم. من یه ماشین دارم که موتورش 700 تا قدرت داره و حدود 400 کیلومتر در ساعت سرعت. من سوار این ماشین میشم و یه CD میذارم و با سرعت 300 کیلومتر در ساعت میرونم ... این واقعاً یه تجربهی روحانیه! همهی اینا به نظر من یه تجربهی معنویان. و تمام حرفی که من میخوام بهتون بگم اینه که این تجربهی بینظیرو در همهجای دنیا گسترش بدین. این تجارت فوقالعاده رو. ما شانس موفقیتو برای خودمون داریم. میتونیم به همه کمک کنیم تا موفقیتو تو زندگی خودشون ظاهر کنن. این تنها تجارتیه که ما توش چنین امکانی رو داریم. بنابراین، من میخوام این چالشو در برابر شما قرار بدم که «این تجارتو جدی بگیرین». متعهد باشین. خودتونو رشد بدین و تجارتتونو رشد بدین. خیلی از شما این کارو یک سال پیش شروع کردین و در 6 ماه گذشته مشغول استراحت بودین. من به شما پیشنهاد میکنم که به کار برگردین؛ خیلی سختتر از گذشته و خیلی جدیتر از گذشته. متعهدتر از گذشته. با باورهای بیشتر و قدرتمندتر نسبت به گذشته. کار ما همینه. با یه سری افراد کارو شروع کنیم؛ رشدشون بدیم؛ سازمان بسازیم؛ و چند ماه بعد با یه گروه دیگه شروع کنیم؛ اونا رو رشد بدیم، و همینطور ... ما این فرصت بینظیرو در اختیار داریم. این مهمترین زمان و تأثیرگذارترین زمان عمرمونه که این فرصتو به دیگران پیشنهاد بدیم. اول از همه این که من صدها میلیونر رو در سراسر دنیا پرورش دادم. تو هیچ صنعتی نمیشه اینجوری میلیونر پرورش داد. من این کارو کردم و خیلی چیزا رو دربارهی میلیونرکردن افراد میدونم! و من مطمئناً باور دارم که در 2 سال آینده، تعداد خیلی بیشتری میلیونر نسبت به کل 60 سال قبل پرورش دادهخواهد شد. این خیلی مهمه. من از شما یه چیزی میخوام. از شما میخوام که، روزی 30 دقیقه رشد شخصی، هر روز، رو به هیچ وجه فراموش نکنین. خودتونو با CDهای مثبت، کتابای مثبت و آدمای مثبت رشد بدین. مطمئن بشین که با آدمای مثبت رفتوآمد دارین. من از شما میخوام که برگردین عقب، و از اول، دوباره به این کمپانی بپیوندین. علتهایی که شما به خاطرش به کمپانی پیوستین چی بوده؟ ویژنی که شما برای خودتون داشتین چی بوده؟ ازتون میخوام خودتون از اول شروع کنین و از اول، یه تعهد جدید بدین. و یه ویژن جدید. یه ویژن بزرگتر ... از پول بیشتر؛ سلامتی بیشتر؛ روابط بهتر؛ موفقیت بیشتر؛ برای خودتون و برای آدمایی که میارین تو این کار. این آرزوی من برای شماست. همونطور که بهتون گفتم، برام افتخار بود که شما رو دیدم. من شما رو باور دارم. یه چیز دیگه ازتون میخوام. میخوام که شما، خودتون باور داشتهباشین. جمعیت به شدت رندی گیج را تشویق میکند. روز ملاقات با این مرد بزرگ و شنیدن صحبتهایش، همچنان که خودش گفت، برای همهی حاضران یک تولد دوباره بود. یک پیوستن دوباره به پالینور، با ویژنهای بزرگتر، تعهد جدید و قدرت بسیار بیشتر. امیدوارم که برای خوانندگان متن سخنرانی او نیز همینگونه بوده باشد. شاد شاد شاد باشید.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 18:31 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
ادامهی صحبتهای رندی گیج را بخوانید: من با هر هواپیمایی پرواز نمیکنم. تو اون پرواز، من با کنکورد به لندن رفتم. یه بلیت گرفتم برای لندن که حدود 18 هزار دلار قیمتشه. رسیدم لندن و رفتم همون کفشفروشی. خیلی جالبه. وقتی میری اونجا، اونا کفشتو در میارن و همهی ابعاد پاتو اندازه میگیرن. یعد دو تا مدل چوبی میسازن دقیقاً به شکل پات. بعد یکی دیگه کفش چرمی رو برای اون مدل چوبی میدوزه. یه نفر چرمو میبره و یکی دیگه قطعاتو به هم میدوزه. یکی دیگه اون برق میندازه و ...؛ خلاصه 8 ماه طول میکشه تا 1 جفت کفشی که خواسته بودی آماده شه. ده هزار دلارم هزینهش میشه واسه 1 جفت کفش. خوب. چی شده بود؟ از کفش 200 دلاری تا اینجا؟ من ناچار بودم که خودآگاه موفقیتمو توسعه بدم و خودم به ناخودآگاهم بقبولونم که این کفشو میخوام و میتونم داشته باشمش. همین اتفاق برای من افتاد تو لاس و گاس. در مورد فروشگاهی که کیف زنانهی 10 هزار دلاری میفروخت. خوب؛ این سؤالیه که میخوام بهش فکر کنین. آیا میتونین 10 هزار دلار خرج یه کیف کنین؟ تو، میتونی 10 هزار دلار واسه 1 جفت کفش بدی؟ میتونی 450.000 دلار یدی واسه یه مجسمه که بذاریش تو سالن غذاخوریت؟ میتونی 10 میلیون دلار بدی فقط واسه یه نقاشی که بذاریش تو اتاق نشیمنت؟ اگه میتونی، اون وقت راحت میتونی 10 هزار دلار واسه یه کیف بدی. خوب ... شوهرت چی خواهد گفت؟َ! مادرت چی میگه بهت؟ زنت بهت چی میگه اگه 10 هزار دلار واسه یه جفت کش بدی؟ دوستات بهت چی میگن؟ افراد اطراف تو چه نوعی برنامهریزی شدهن و چی تحویل تو میدن؟ خوب ... از این جا میرین بیرون و این شهرو میبینین. این جزیرههایی رو که داره ساختهمیشه میبینین و انواع موفقیت و ثوتی رو که داره تو اینشهر آفریده میشه. 10 هزار دلار واسه یه کفش هیچی نیست. کسایی هستن که به راحتی 3 میلیون دلار خرج میکنن واسه یه خرید ساده. چرا اونا این کارو میکنن؟ چون میتونن. نه به خاطر این که آدمای ثروتمند شیطانیای هستن. وقتی شروع میکنین به مطالعه دربارهی موفقیت، یکی از چیزهایی که بهش بر میخورین اینه که برای افراد دیگه ارزش قائل بشین. تو کار ما هم مثل هر تجارت دیگهای، هرچی ما آدمای بیشتری رو موفق کنیم، خودمون موفقتریم. بنابراین شما میتونین یه کفش 10 هزار دلاری یا یه نقاشی 2 میلیون دلاری بخرین اگه چنین دیدگاهی رو تو خودتون پرورش بدین. و هرچه بیشتر چنین دیدگاهی رو بین آدمای دیگه در سراسر دنیا پرورش بدین. قطعاً پول تنها چیزی نیست که موفقیت باهاش سنجیده میشه ... آخرین قسمت صحیتهای رندی گیج را فردا خواهید خواند. امروز، سوم ژانویه است و قطعاً تاکنون برنامهتان برای ماه ژانویه کاملاً آماده شده است ... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 7:27 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
قسمت هشتم صحبتهای رندی گیج را در کنفرانس پالینور بخوانید: شما اینو تو کل خاورمیانه هم میتونین ببینین. تو این گوشهی دنیا، موفقیت خیلی بیشتره از هرجای دیگهی جهانه. باید بهتون بگم که همهجای دنیا الآن درگیر یه بحران جدیه. آمریکا ... اروپا ... استرالیا، آسیا، نیوزلند، همهجا الآن مشکل اقتصادی جدی وجود داره. ولی اینجا، تو دوبی، تظاهرات شگفتانگیز موفقیت همهجا وجود داره. از شما میخوام قبل از این که به کشوراتون برکردین، یه گشتی بزنین و یه نگاهی بندازین. ترمینال جدید هواپیمایی امارات، همون ترمینال 5 میلیارد دلاری رو ببینین. برجالعربو ببینین. جزیرههای شگفتاگیزو ببینین. بذارین بهتون بگم که من چهجوری اینا رو وارد خودآگاه موفقیتم میکنم. شاید برای شماها عجیب باشه که من چهجوری این کارو انجام دادم. چون من این کارو با کفشام انجام دادم! بذارین توضیح بدم. وقتی من به نتورک مارکتینگ پیوستم، لیدر ارشد کمپانیم به من گفت که 200 دلار خرج یه جفت کفش جدید میکنه. من فکر کردم این کار دیوونگیه! من تصورشم نمیتونستم بکنم که یه نفر این همه پول بده واسه یه جفت کفش! چون من 200 دلارو واسه یه ماشین میدادم و از اون ماشین 5 سال استفاده میکردم! خوب ... خیلی تعجب کردم. بنابراین، این شد رؤیای من و سمبل پولدار بودن. یه روز، من میتونم یه جفت کفش 200 دلاری بخرم! خوب؛ چند ماه بعد من به رؤیام رسیدم و یه جفت کفش 200 دلاری گرفتم. بعد، راجع به پرادا اسنیکرز شنیدم. یه جفت کفش تنیس، به قیمت 500 دلار! ولی خیلی خوشگل به نظر میرسیدن؛ من از اونا میخواستم. من این انتظارو وارد خودآگاهم کردم و اون توسعه دادم؛ و اینجوری تونستم بخرمش. بعد، یه نفر دربارهی کفشهای فاستونی (؟) برام صحبت کرد. کفشهای ایتالیایی. این کفشا حدود 1000 دلار آمریکا قیمت دارن. به نظرم این دیگه کاملاً دیوانگی بود ... 1000 دلار واسه 1 جفت کفش؟! ولی من باید میداشتمش ... من خودآگاهمو توسعه دادم و کفش 1000 دلاری رو خریدم! بعدش ... یه نفر با من دربارهی جان لاو (؟) تو لندن صحبت کرد. جان لاو برای افراد خاصی کفش درست میکنه. ملکهی انگلستان، پرنس ولز، ستارههای سینما، ستارههای راک. اونا میرن لندن و کفشهای مخصوص خودشونو، کفشهایی رو که برای اونا ساخته شده از اونجا میخرن. خوب من گفتم باید از این کفشا بخرم! تصمیم گرفتم که در یه تعطیلات آخر هفته برم لندن خرید. و این تو خودآگاه موفقیتم قرار گرفت ... فردا قسمت نهم را خواهید خواند. حتماً تاکنون اخبار دیروز را خواندهاید. ژانویهی بزرگ دوباره فرا رسیدهاست ... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 10:17 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
رسیدن سال نوی میلادی مبارک! سال جدید، برای همهی ما سال رؤیاهایمان با پالینوراینترنشنال خواهد بود! سال 2008 را به عنوان یک سال بینظیر پشت سر گذاشتیم. خبرهای زیادی است ... پیام رئیس کمپانی در سال جدید و ترجمهی آن را این جا، در سایت رسمی بخوانید. سایت اصلی کمپانی افتتاح شد. در این جا ببینید. گشتی در این سایت جدید بزنید و با قسمتهای مختلف آن آشنا شوید. به ویژه گزارش کامل سمینار دوبی و عکسهای آن را ببینید. حتما قسمت About us را هم ببینید. ترجمهی گزارش کامل سمینار دوبی را نیز این جا بخوانید. از امروز شروع میکنیم ... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 11:43 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
بخش بعدی سخنرانی رندی گیج را امروز نمیخوانید. به دو دلیل: 1-قسمت دیروزی آنقدر مهم است که باید دوباره و دوباره خواندهشود ... 2-امروز روز آخر ماه است و سر همهمان بسیار شلوغ است. از این یک روز باقیمانده نهایت استفادهتان را ببرید. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 10:10 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
قسمت هفتم صحبتهای رندی گیج را بخوانید:
ما باید برنامهریزی ناخودآگاه ذهنی خودمونو کنترل کنیم. شما باید برنامههای تلویزیونی رو که میبینین خیلی خیلی جدی بگیرین. همینطور کتابایی رو که میخونین؛ فیلمایی رو که تماشا میکنین؛ آدمایی که باهاشون سرو کار دارین. آدمایی که الآن اینان آدمای فوقالعادهایان. چون آدماییان که دارن به سمت موفقیت حرکت کنن. ولی وقتی برگردین خونه، اکثر آدمایی که میبینین اینجوری نیستن. مگه نه؟ اونا آدمایی هستن که به سمت شکست حرکت میکنن و نمیخوان که شما هم موفق باشین؛ چون این باعث میشه که دیگه برای موفق نشدنشون عذری نداشتهباشن.
هر روز اول صبح، نیم ساعت را به برنامهریزی مثبت خودتان اختصاص دهید. هر روز اول صبح، نیم ساعت را به برنامهریزی مثبت خودتان اختصاص دهید. هر روز اول صبح، نیم ساعت را به برنامهریزی مثبت خودتان اختصاص دهید. هر روز اول صبح، نیم ساعت را به برنامهریزی مثبت خودتان اختصاص دهید. و ... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت 23:54 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
قسمت ششم را بخوانید؛ امروز 28 دسامبر است و سه روز به پایان ماه باقیمانده است ... بذارین ادامهی فیلمو ببینیم. یادتونه که رز تو کابین First Class (درجه 1) اتاق داره؛ به یه سالن غذاخوری زیبا؛ که آدمهای ثروتمند توش غذا میخورن و دربارهی موضوعات خستهکننده صحبت میکنن و سیگار میکشن. اون حوصلهش حسابی سر میره. تا زمانی که لئوناردو پیداش میشه. بهش میگه: هی ... بیا بریم کابین درجهی 3 رو ببین! (خندهی حضار) و یادتونه که وقتی میرن به کابین درجه 3 چه اتفاقی میفته؟ همه دارن آواز میخونن؛ میرقصن؛ خیلی شاد و خوشحال! ما یاد میگیریم که آدمای شاد و دوستداشتنی، آدمای فقیرن و آدمای ثروتمند، خستهکننده و حوصلهسربرن! خوب ... بعدش چه اتفاقی میفته وقتی کشتی به کوه یخ برخورد میکنه؟! فقیرا پایین پلهها دور همهن و تلاش میکنن برای نجات؛ و پولدارا دارن سعی میکنن پول بدن تا قایقهای نجاتو بخرن! یه آقای ثروتمند حتی یه بچه رو میدزده که بتونه به قایق نجات برسه. مادر ثروتند، بچههاشو ول میکنه که فرار کنه و مادر فقیر با به حالت روحانی و آرام بچههاش میگه بیاین بریم پایین پلهها و به درگاه خدا دعا کنیم تا بمیریم! سطح پس از سطح، و لایهبه لایه، این فیلم شما رو با این باورها برنامهریزی میکنه. آخر فیلمو یادتون میاد؟ (یکی از حاضران دست بلند میکند و میگوید: این فیلمو آدمای ثروتمند ساختن! رندی پاسخ میدهد:) آره! به اونجا هم میرسیم! اصلاً نگران نباش؛ داریم میریم همونجا! (و ادامه میدهد:) خوب ... آخر فیلمو یادتون میاد؟ رز الآن انگار صد سالشه! و اون گردنبند که شاید 40 میلیون دلار بیارزه الآن پیش اونه. یه نوه داره که همهی عمرش مشکل داشته؛ میتونه این گردنبندو بده به نوهش. ولی به جاش چیکار میکنه؟! اونو میندازه تو دریا که غذای کوسهها بشه! همکارمون الآن گفت که این فیلمو ثروتمندا ساختن. آره. میدونین که تهیهکننده و کارگردان فیلم جیمز کامرون بود. جیمز کامرون صاحب ده درصد فروش این فیلم شد. این فیلم بیش از 2 بیلیون دلار در سراسر جهان فروخت. یعنی جیمز کامرون 200 میلیون دلار خالص سود کرد که به شما یاد بده که آدم فقیر باشه بهتره! میتونیم همینو دربارهی فیلمهای بتمن بگیم؛ دربارهی سوپرمن بگیم؛ دربارهی رمانهای رابرت گریشام بگیم؛ دربارهی جذابترین و محبوب ترین برنامههای تلویزیون بگیم ... تو هر کشوری. میتونیم اینو دربارهی مقالات روزنامهها بگیم و میتونین ببینین که 95% اونا، شما رو به همین روش به صورت ناخودآگاه برنامهریزی میکنن. خوب؛ آیا معنیش اینه که تمام برنامهسازا در سراسر دنیا با هم هماهنگ کردن؟! نه. اونا خودشونم متوجه نمیشن که دارن چیکار میکنن؛ چون به ویروسهای ذهنی مبتلا شدهن. همون طور که شما با باز کردن یه mail ناامن دچارویروس کامپیوتری میشین، ذهن هم با باورهایی که به ویژه در سنین پایین به شما دادهمیشه ویروسی میشه. خوب، حالاوقتی ما دربارهی باورهای شما دربارهی پول، موفقیت، شادی، روابطتون و ... صحبت میکنیم، هستهی اصلی باورهای شما وقتی که 10 ساله بودین شکل گرفته. و اکثر این باورها هم از همین باورهای محدودکننده هستن. بنابراین شما یه هستهی مرکزی باور دربارهی موفقیت در ذهنتون دارین که حتی نمیدونین اونجاست. و وقتی شما سی، چهل یا پنجاهساله میشین و تلاش میکنین که موفق باشین، در خودآگاهتون باور دارین که موفقیت رو میخواین، باور دارین که دلتون میخواد سالم، شاد و ثروتمند باشین، ناخودآگاهتون برنامهریزی شده که متوقفتون که و جلوتونو بگیره. خوب؛ ما باید چی کار کنیم؟ ما، باید برنامهریزی ذهن خودمونو کنترل کنیم. شما باید برنامههای تلویزیونی رو که میبینین خیلی خیلی جدی بگیرین و اصلاً سرسری باهاش برخورد نکنین. همینطور فیلمهای سینمایی که میبینین؛ کتابایی که میخونین؛ آدمایی که باهاشون سلام و علیک دارین ... پس آدمایی که الآن اینجا هستن، آدمای فوقالعادهای هستن؛ چون آدمایی هستن که دارن به سمت موفقیت حرکت میکنن. ولی وقتی شما برگشتین خونه، اکثر افراد اطرافتون مثل این آدما نیستن. مگه نه؟ اونا آدمهایی هستن که به سمت شکست حرکت میکنن و نمیخوان شما موفق بشین. چون اونوقت عذری برای موفق نشدنشون ندارن. بنابراین، یکی از مهمترین نکات در برنامهریزی ذهنتون، انتخاب آدمهاییه که ... فردا بخوانید. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 15:11 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
دوستان؛ بابت 1 روز تأخیر پوزش میخواهم. Event دیروز به من اجازه نداد که قسمت بعدی را روی وبلاگ قرار دهم. امروز یکی از جذابترین قسمتهای صحبتهای رندی گیج در سمینار پالینور را خواهید خواند. قسمتی که به تکتک ما مربوط است و شاید ناخواسته علت بسیاری از عقبماندنها و موفق نشدنهای ما باشد؛ بی آن که خود بدانیم. علتی که کمتر از همه به آن توجه میشود. همهی ما به روال کار، برگزاری مشاوره، پیگیری و ... اهمیت میدهیم؛ اما هیچکس این نکتهی مهم را در نظر نمیگیرد. آن نکته چیست؟ بخوانید و سود ببرید: بذارین بهتون بگم پیامی که بیش از همه از همهجا به ناخودآگاهمون ارسال میشه چیه: پول بده؛ آدمای ثروتمند شیطانن؛ و معنوی بودن مساویه با فقیر بودن. اگه خوب به پیامهایی که از همهی فرهنگها به ما ارسال میشه نگاه کنین میبینین که این سه پیام، شایعترین و در عین حال قویترین پیامهاییه که به ما ارسال میشه. من محیط اطراف شما رو «فضای روزانه» نامگذاری میکنم. این فضا شامل خیلی چیزاست؛ تلویزیون، رادیو، کتابها، اینترنت، سینما، E-mailهایی که دریافت میکنین، دوستانتون، جامعهتون ... همه این فضا رو تشکیل میدن. اونا هر روز شما رو برنامهریزی میکنن که «پول بده؛ آدمای ثروتمند شیطانن». شما نمیدونین این برنامهریزی کی و چهگونه انجام میشه چون آگاهانه نیست. بنابراین شما که به پالینور میپیوندین، میگین: من میخوام ثروتمند بشم. من میخوام موفق بشم و خیلی پول در بیارم. بعد، ذهن ناخودآگاه شما باعث میشه که شما فعالیتهاتونو اصلاً در این جهت نذارین. بنابراین در سطح آگاهانه و تا اونجایی که خودتون میدونین، شما برای موفقیت تلاش میکنین؛ ولی ناخودآگاه شما باعث میشه که شما موفق نشین و یا پولی رو که به دست میارین سریع از دست بدین. بین خودآگاه شما که ازش خبر دارین و ناخودآگاه شما که برنامهریزی شده، یه نتاقض وجود داره. پس، تا وقتی که شما این تناقضو برطرف نکنین، نمیتونین موفق بشین؛ چون ذهن ناخودآگاه شما بحث نمیکنه که بخواد قانع بشه؛ راجع به چیزی دلیل نمیاره و اصلاً خودشو به شما نشون نمیده؛ فقط دقیقاً کاری رو که براش برنامهریزی شده کامل و دقیق انجام میده! این، مشکل من در 30 سال اول زندگیم بود. وقتی بزرگ شدم، فقیر بودم. برای همین به آدمای ثروتمند حسودیم میشد و دوستشون نداشتم. اونوقت من به نتورک مارکتینگ پیوستم که ثروتمند بشم؛ ولی کماکان همین عقیده رو در ناخودآگاهم داشتم که «رندی! دست نگهار! وگرنه تو یکی از اون آدمای شیطانی بدجنس ثروتمند میشی! بعد دوستات ازت بدشون میاد؛ هیچ کس دوست نداره!» در نتیجه من 30 سال تلاشهامو هدر میدادم. و این کاریه که اکثر افراد دارن انجامش میدن و متوجه هم نمیشن که دارن چیکار میکنن. مثلاً فیلم تایتانیک ... حتی در این اتاق هم اکثر افراد فیلم تایتانیکودیدهن. درسته؟ کسایی که این فیلمو دیدهن دستاشونوببرن بالا ... (تقریباً همه دستهایشان را بالا میبرند!) ... خوب؛ من از کجا میدونستم که شما این فیلمو دیدین؟! طبیعیه؛ چون این فیلم، محبوبترین فیلم در طول تاریخ جهانه. بذارین یه رازی رو دربارهی تایتانیک بهتون بگم. این فیلم، همچنین شیطانیترین فیلم تاریخ جهانه! و شما رو به شدت، با 150 روش مختلف برنامهریزی میکنه که پول بده، ثروتمندا شیطانن، و معنوی و خوب بودن یعنی فقیر بودن! ممکنه بگین: «بیخیال بابا ... تایتانیک فقط یه داستان عاشقانهی ساده بود.» نه. بذارین فیلمو از دیدگاه خودآگاه موفقیت ارزیابی کنیم. وقتی فیلم شروع میشه، لئوناردو سوار قایق میشه برای سفر. اون یه پس شاد و خوشبخته. خوب چرا خوشبخته؟ چون فقیره. نگران هیچی تو دنیا نیست. هیچ وسیلهای هم نداره. میاد تو قایق و هرجا که دلش بخواد میره. خوب؛ از ان جا ما یاد میگیریم که آدمای فقیر، شادن! در قسمت دوم فیلم، ما رز رو میبینیم. رز خیلی غمگینه. چرا؟ چون قراره با یه آدم ثروتمند ازدواج کنه. یادتون میاد؟ خانوادهی ثروتمندش مجبورش کرده که با این آدم ثروتمند ازدواج کنه؛ آدم ثروتمندی که اصلاً دوستش نداره. خوب، پیام دوم ناخودآگاهی که ما از فیلم میگیریم چیه؟! این که شما به خاطر پول، روحتونو میفروشین! بذارین ادامهی فیلمو ببینیم ... فردا ادامهی صحبتهای رندی گیج را بخوانید. روز 27 دسامبر فرا رسیده و تنها 5 روز دیگر از سال 2008 باقی ماندهاست. همین حالا ویژنهایتان را مرور کنید. در این 5 روز، همه کار میتوان کرد. به امید آنکه همه، سال نوی میلادی را با موفقیت و شادی آغاز کنیم. ضمنا برای خواندن یک خبر داغ داغ، همین حالا به این لینک در سایت رسمی مراجعه کنید. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 10:18 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
ادامهی صحبتهای نیروبخش رندی گیج را بخوانید: دومین چیز بسیار مهم اینه که از یه سیستم پیروی کنین. اگه نوارهای منو گوش دادهباشین یا از کتابها و فیلمهای من استفاده کردهباشین، میدونین چهقدر مهمه که یه سیستم قدمبهقدم داشتهباشین که ازش پیروی کنین. کار شما لیدرها اینه که کمک کنین این سیستم تو سازمانتون جا بگیره که افراد شما هم از همون سیستم پیروی کنن. و من فکر میکنم سومین چیز مهم تو این کار، باورهای ماست. باور شما به کمپانی، باور شما به حرفهی نتورک مارکتینگ، و مهمترینش: باور شما به خودتون. سختترینشم همین آخریه؛ باور شما به خودتون. ولی شما باید به این باور برسین. باور به کمپانی خیلی مهمه. این که شما الآن اینجا هستین، نشون میده که شما این باورو ایجاد کردین و میتونین وقتی به کشورهاتون برگشتین، این باورو به اونجا منتقل کنین. شما باور به موفقیت رو هم به افرادتون منتقل میکنین؛ چون آدمهای موفق زیادی الآن تو این اتاق هستن که میتونین ببینینشون، باهاشون دست بدین، داستان موفقیتشونو یاد بگیرین. شما میدونین که این کار برای اونا جواب داده پس برای شما هم میتونه جواب بده. برای همینه که من همش داستان خودمو تعریف میکنم؛ که شما بدونین اگه برای من کار کرده، برای شما هم میتونه کار کنه. خیلی مهمه که شما کتابای مثبت بخونین؛ به CDهای آموزشی گوش بدین؛ ویدئوهای آموزشی رو ببینین و هرچه بیشتر دربارهی این تجارت یاد بگیرین. یکی از چالشهای سر راه شما اینه که یک نتورکر «حرفهای» بشین. بیشتر افراد تو این کار، آماتورن. خوب؛ فرق بین یه آماتور با یه حرفهای چیه؟ آماتورها کار رو برای سرگرمی انجام میدن ولی حرفهایها برای انجام کار پول میگیرن. بعضی از شما ها مثلاً فوتبالیست آماتورین. برای سرگرمی بازی میکنین. ولی کریستین رونالدو حرفهایه، پول میگیره که فوتبال بازی کنه. اگه شما میخواین موفق بشین، باید تو نتورک مارکتینگ حرفهای باشین. در این کار باید یه دانشآموز باشین و مدام در حال تحصیل باشین و درجات بالاتر رو کسب کنین. باورهاتونو اینطوری بسازین؛ اون وقت ویژن بزرگتری برای خودتون خواهید ساخت. من فکر میکنم مهمترین چیزی که ما رو راه میندازه، ویژن ماست؛ چیزی که ما فکر میکنیم رسیدن بهش برامون ممکنه. مادر من به تنهایی ما رو بزرگ کرد؛ من و برادر و خواهرمو. ما خیلی فقیر بودیم. مادرم مجبور بود سخت کار کنه. من ویژن بزرگی از آینده نداشتم. من به عنوان یه ظرفشور شروع کردم؛ بنابراین ویژنم این بود که یه آشپز بشم؛ چون آشپزا درآمدشون از ظرفشورا بیشتره! بعدش میخواستم یه گارسن بشم چون گارسونا بیشتر از آشپزا در میاوردن! بعدشم یه مدیر رستوران ... چون قدم میزد و همه بهش میگفتن رئیس ... خیلی مهم به نظر میرسیدن. من یواش یواش ویژنمو بزرگ کردم. بعدش میخواستم یه رستوران واسه خودم داشته باشم. من به این ویژنم رسیدم؛ خودم رستوران داشتم؛ فکر میکردم این رؤیای هر آمریکاییه که صاحب یه بیزینس مثلاً یه رستوران باشه. البته وقتی بهش رسیدم فهمیدم که این یه کابوس آمریکاییه که صاحب یه تجارت سنتی تو آمریکا باشی. همیشه باید بدوی ... مالیات بدی ... پول خرج کنی و پولتو از دست بدی ... هیچ وقتی برای خودت نمیمونه ... برای همین بود که وقتی نتورک مارکتینگ به من پیشنهاد شد، من جشن گرفتم. داشتم میگفتم ... برای موفق شدن باید شما یه ویژن درون خودتون پرورش بدین. یکی از چیزهای مهمی که من میخوام امشب به شما بگم اینه که باید آگاهانه به موفقیت برسین. باید بتونین دنیا رو از یه پنجرهی بزرگتر ببینین. به یه ویژن بزرگتر فکر کنین ... به ثروت بیشتر؛ شادی بیشتر؛ سلامتی بیشتر در زندگیتون. این پروسهایه که شما باید خودتونو آموزش بدین و با آموزش بهش برسین و خودتونو رشد بدین. باید خودتون خودتونو برنامهریزی کنین. ما همهمون داریم 24 ساعته در روز برنامهریزی میشیم. وقتی شما دارین یه فیلم میبینین، داره ناخودآگاه شما رو برنامهریزی میکنه. وقتی شما دارین یه کتاب میخونین، پیامهایی به ذهن شما میفرسته. وقتی تلویزیون میبینین هم همینطور. و پیامی که بیش از همهی پیامهای دیگه هر روز به ذهن شما فرستاده میشه اینه که ... فردا بخوانید! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 10:20 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
دوستان؛ میدانید که با اتمام 5 روز کاری، سایت با Security جدید از شرکت بسیار معتبر DigiCert Inc در ایالات متحده آمریکا آغاز به کار کردهاست.
یک هفته برای رسیدن به ویژنهایتان فرصت دارید. قسمت سوم سخنرانی رندی گیج را بخوانید: من اعتقاد دارم که نتورک مارکتینگ، جذابترین تجارته تو تمام دنیا؛ چون تنها تجارتیه که توش من که دبیرستانو تموم نکردم، میتونم یه مولتیمیلیونر بشم و به شیوهی رؤیاهام زندگی کنم. من یه زندگی رؤیایی دارم که باید به شما بگم. من میلیونها دلار در تنورک مارکتینگ در آوردم. من تو خونهی رؤیاییم تو سیدنی استرالیا زندگی میکنم؛ من ماشینهای زیبای اسپورتمو میرونم؛ من بهترین روابطو با اطرافیانم دارم و تمام زندگیمو هم براساس مهمترین سرگرمیم، بیسبال بنا کردم. من تو چهار تیم مختلف بیسبال بازی میکنم. و در عین حال تجارتمو هم دارم. تو این تجارت، تو حرفهی نتورک مارکتینگ، شما میتونین انتخاب کنین که با جه افرادی کار کنین. میتونین ساعات کاریتونو انتخاب کنین. میتونین درمورد مالیات کلی سود ببرین و در کشورهای متفاوت تجارت خودتونو داشتهباشین. شما امکان مسافرت دارین. و بالاخره من فکر میکنم که بزرگترین مزایای این تجارت این دوتان: یکی این که هیچ محدودیتی تو درآمد شما وجود نداره. شما تنها کسی هستین که میزان درآمدتونو تعیین میکنین. و دومی این که تو این کار، ما با کمک کردن به موفقیت دیگران، موفق میشیم. اینا باعث میشه که این کار شگفتانگیزترین کار دنیا باشه. این برای من خیلی هیجانانگیزه و باعث افتخار منه که الآن اینجا باشم باشم، در اولین کنفرانس لیدرشیپ شما؛ باعث افتخار منه که تو این اتاق با شما باشم؛ چون شما لیدرهایی هستید که کمپانی پالینور کشف کرده (تشویق حضار). این لحظهی بسیار هیچانانگیزیه در کار شما و در زندگی شما. برای همین من از شما میخوام که بیشترین استفاده رو از اون ببرین. به عنوان فردی که از یه خانوادهی خیلی فقیر شروع کرده و تونسته به موفقیت برسه، من رؤیایی رو که خیلی از شماها دارین میدونم. من مشکلات بسیاری رو هم که خیلی از شما دارین میدونم. شما یک سال تو این کار با این کمپانی بودین و بیشک کار ما مشکلات و چالشهایی داره. ولی من از شما میخوام که هرگز پا پس نکشین. هرگز رؤیاهاتونو فراموش نکنین. چون در کاری که شما انجام میدین این موضوع خیلی خیلی مهمه. خیلی آدما هستن که نیاز دارن به چیزی که ما داریم تو نتورک مارکتینگ. شما در این کنفرانس فوقالعاده هستید در دوبی، یکی از ثروتمندترین جاهای تمام دنیا؛ در شرایطی که میدونین الان بحران اقتصادیه تو تمام دنیا. کمپانیها دارن کارمنداشونو بیرون میکنن و مردم کارشونو از دست میدن. زمان سختیه. ما میتونیم با تجارت خودمون به اونا کمک کنیم. هیچ تجارتی تو دنیا از این بهتر نیست و من از شماها میخوام که این موقعیت فوقالعادهای رو که دارین ببینین تو این لحظهی بحرانی از تاریخ دنیا؛ تا بیشترین استفاده رو ازش ببرین. چون باور من اینه که الآن، دو سال آینده مهمترین سالها در تاریخ نتورک مارکتینگ خواهد بود. این صنعت 60 ساله که بدون وقفه رشد کرده و قویتر شده تا به جایی که امروز میدونین رسیده؛ میدونین که الآن بدترین شرایط اقتصادی دنیا در کل تاریخه و من فکر میکنم که ما در دو سال آینده میتونیم تو نتورک مارکتینگ بیشتر از کل تارخ 60 سالهی نتورک مارکتینگ، میلیونر بسازیم. من فکر میکنم که الآن وقتشه؛ و برای همین خیلی هیجانزدم از این که این شانسو دارم که امشب با شمام و این فکرامو به شما میگم. خوب ... ما باید چیکار کنیم که به مشکلات غلبه کنیم و به موفقیت برسیم؟ یکی از مهمترین چیزها، تعهده. این یک کار 2 تا 4 سالهست؛ شما لیدرهای کمپانیتو هستید و خیلی از شما 1 سال تو این کار بودین که من فکر میکنم زمان خیلی کمیه. این یه که 2 تا 4 سالهس برای این که تو این کار به آزادی مالی برسین. من میدونم که این زمان خیلی طولانی به نظر میرسه؛ ولی با تجارت سنتی مقایسهش کنین. تو تجارت معمول، سی یا چهل سال طول میکشه که شما بخواین موفق بشین؛ ولی اینجا میتونین این کارو دو، سه یا چهار ساله انجام بدین. خیلی از آدما سی یا چل سال یه کاریو میکنن و هنوز موفق نیستن؛ هنوز ثروتمند شمرده نمیشن و هنوز مشکلات اقتصادی زیادی دارن. واسه همین یه تعهد دو تا چهار ساله یه فرصت فوقالعادهس؛ بهتر از هر چیزی تو دنیا. نکتهی مهم دیگه بعد از این تعهد، اینه که ... ادامه سخنرانی را فردا بخوانید. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 9:42 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
پیام این هفته کمپانی و ترجمه آن را این جا بخوانید. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت 13:18 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
بابت چند ساعت تأخیر عذرخواهی میکنم. بیمقدمه بقیهی این سخنرانی فوقالعاده را که روز به روز جذابتر خواهد شد بخوانید: و چند ماه بعد، دوست دیگهای به من زنگ زد. اون هم یه کاری داشت درست مثل قبلی و درست مثل Amway، فقط بهتر از اون! خوب البته منم باز بلافاصله وارد شدم و هماتاقیمو هم وارد این کمپانی کردم؛ و البته هیچ کس دیگهای رو هم نتونستم بگیرم. چند ماه بعدشم اول هماتاقیم و بعدشم من کارو ول کردیم! شش ماه بعد، یه دوست دیگهام ... عین همین ماجرا ... این یکی از همه بهتر بود! من وارد شدم ولی این بار هماتاقیم وارد نشد. و البته من خیلی زودتر کارو ول کردم. خوب ... چرا من اینارو دارم به شما میگم؟! میخوام بدونین که من در 5 سال اول کارم در نتورک مارکتینگ چه وضعیتی داشتم. من 5 سال پولمو از دست دادم. من محصول میخریدم؛ کتاب و CD میخریدم؛ آموزش میدیدم ... یعنی من پول خرج میکردم و خرج میکردم و خرج میکردم و هیچی در نمیآوردم. اون وقت، انگار یه چیزی به من الهام شد. از خودم پرسیدم: چرا من نمیتونم آدما رو وارد این کار کنم؟! من تو این 5 سال، همه چیزو دربارهی نتورک مارکتینگ میدونستم. من تو این سالها تلاش کردم همهی مهارتها رو یاد بگیرم ... که چهجوری با آدما ملاقات کنم؛ چهجوری پرزنت کنم؛ چهجوری جوابها رو بدم. من خیلی ماهر شدهبودم؛ رو وایت بردم دایرهها رو میکشیدم و ... میونستم بیست یا سی نفرو ظرف یک ماه وارد کار کنم. و طبیعتاً فکر میکردم اگه بتونم این ماه بیستوپنج نفر و وارد کار کنم، ماه بعد 125 نفر خواهم داشت. ماه بعدش 600 نفر و 3000 نفر ماه بعد ... ولی این اتفاق نمیفتاد. چون 25 نفر ماه اول من، ماه دوم تبدیل میشد به 5 نفر! من فکر میکردم آخه چه اتفاقی واسه 20 نفر بقیه افتاد؟ اونا حتماً احمقن ... یا ترسوان ... یا تنبلن. پس آدمای جدیدی رو وارد میکردم و منتظر میموندم که ماه بعد 5 برابر بشن. ولی همون اتفاق میفتاد و اکثرشون از کار خارج میشدن. اه ... اینا هم احمقن؟ یا ترسو؟ یا تنبل؟! چشونه؟ بعد از 5 سال بود که یه انقلابی تو من ایجاد شد ... من فهمیدم راهی که دیگرانو با اون وارد کار میکنم، راهی نیست که اونا بتونن باهاش آدمای دیگه رو وارد کار کنن. و اون پرزنتهای بزرگی که من رو وایتبرد انجام میدادم، خیلی آدما نمیتونن انجام بدن. تازه فهمیدم که من باید یه سیستم داشته باشم که افرادم از اون پیروی کنن. یک سیستم گام به گام برای همه ... چه فارغالتحصیل دانشگاه باشن چه ترک تحصیل کردهی دبیرستان؛ مثل من. چه دکتر باشن چه راننده تاکسی. چه گارسن باشن چه دندانپزشک. همه باید بتونن همون سیستمو پیگیری کنن. وقتی این موضوعو فهمیدم، اتفاق بزرگی برام افتاد ... باعث شد که به جای سخت کار کردن، هوشمندانه کار کنم. این باعث شد که من تو این تجارت به موفقیت برسم و به درآمدهایی برسم که خیلیا تو تمام عمرشونم نمیرسن. من اعتقاد دارم که نتورک مارکتینگ، جذابترین تجارته تو تمام دنیا؛ چون تنها تجارتیه که توش ... فردا (در واقع عصر امروز!) ادامهی صحبتهای رندی گیج را بخوانید. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت 1:0 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
دوستان! متن صحبتهای رندی گیج را از امروز، در چند روز آینده (احتمالاً 10 روز) در این جا خواهید خواند ...: 19 نوامبر 2008، هتل متروپولیتن پالاس دوبی، ساعت 9 شب مجری: در اینجا از آقای گیج دعوت میکنیم ... رندی گیج به روی صحنه میآید. همهی حاضران برمیخیزند و به مدت 45 ثانیهی مداوم دستمیزنند. رندی یک لیوان آب مینوشد و شروع میکند: حدود ساعت 8 بود، پنجشنبه شب، که تلفن زنگ زد. شاید بدانید که من در آن زمان یک رستوران داشتم. دوستم بود که گفت: شنبه عصر چیکارهای؟ گفتم کار خاصی ندارم. گفت: ازت میخوام بیای خونهی من. من تازگی یکیو ملاقات کردم که میخوام تو هم ببینیش. رفتم پیشش و اون فرد رو ملاقات کردم. شروع کرد به حرف زدن دربارهی پول در آوردن. فکر میکنم Amways بود. گفتم: «Amway؟! چی هست؟!» شروع کرد به کشیدن یه تعداد دایره و گفت اینا آدمن و من دارم از این راه پول در میارم! گفتم: «من تا حالا چیزی در این باره نشنیدم؛ ولی اگه واقعاً دربارهی پول درآوردنه، حتماً باید یه نگاهی بهش بندازم!» چون ما اون موقع پولی تو رستوران در نمیاوردیم. فقط داشتیم میجنگیدیم و واقعاً به پول نیاز داشتیم. خوب یه شب دیگه قرار گذاشتیم و اونو دیدم. این دفه یه دایرهی بزرگ اون بالا کشید و توش نوشت: «شما». بعد 5 تا دایرهی دیگه کشید و گفت: «تو این کارو به این 5 نفر معرفی میکنی؛ بعدش هر کدوم از اونا به پنج نفر دیگه و به این صورت تو 25 نفر داری؛ بعد 125 تا و بعد 625 تا و 3125 تا و 15625 تا». همین طور برای 45 دقیقه حرف زد؛ و البته قضیه نتورک Amway بود. من مبهوت این دایرهها شدهبودم؛ چون رشد فوقالعادهای بود؛ تصاعدی. شاید بدونین که من اولش یه ظرفشور بودم. من در 16 سالگی ترک تحصیل کردهبودم. تحصیلات دانشگاهی نداشتم. هیچی دربارهی تجارت نمیدونستم. خانوادم بسیار فقیر بودن. واسه همینا این ایدهی نتورک مارکتینگ برام فوقالعاده بود. بلافاصله بعد از صحبتها من پذیرفتم و ثبت نام کردم؛ البته دوستم که منو معرفی کردهبود ثبت نامم کرد. من حدود 6 ماه با Amway کار کردم. در این مدت من 1 نفرو به کار وارد کردم؛ اونم هماتاقیم بود؛ چون من بهش پول قرض دادم که بیاد تو کار! (خندهی حضار). پول بهش قرض دادم که هروقت داشت بهم بده و اونم البته هیچ وقت نداد. در عرض یکی دو ماه هماتاقیم دیگه کار نکرد؛ چون هنوز ثروتمند نشدهبود! خوب ... من چی کار میتونستم بکنم؟ من هم از کار خارج شدم! چون تمام سازمانمو از دست دادهبودم! یکی دو ماه بعد یکی دیگه از دوستانم بهم تلفن زد. بهم گفت یه کاری داره عین Amway، فقط خیلی بهتر از اون! خوب من Amway رو دوس داشتم؛ این از اونم بهتر بود؛ پس من بلافاصله وارد شدم. تو این کمپانی جدید من 1 نفرو وارد کردم. همون هماتاقیمو! به همون صورت ... بهش پول قرض دادم و اون وارد شد و پول منو نداد و ...! یکی دو ماه بعد هم اون از کار خارج شد. بعدشم من! و چند ماه بعد، یه دوست دیگهم به من زنگ زد ... فردا منتظر بقیهی مطلب باشید. یک نکته: برای جلوگیری از عقب افتادن کار اعضا، در صورت نیاز برای روزهای Maintenace که تاکنون 2 روز کاری از آن گذشته، سایت جایگزینی از سوی کمپانی اعلام شده که میتوانید از طریق آن login، Register و ... کنید یا Epoint انتقال دهید. در صورت نیاز ضروری و برای جلوگیری از عقب افتادن Investها، این سایت را از بالاسریتان بگیرید. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 20:46 توسط علیرضا
|
||