|
|
|
|
|
“I will do today what others will not do, so tomorrow I can do what others can not do.” «امروز من کاری را انجام میدهم که دیگران انجام نمیدهند. در نتیجه، فردا میتوانم کاری بکنم که دیگران نمیتوانند.» نکته مهمی است. اگر قرار است فردا زندگی تان مثل همه نباشد، امروزتان هم باید متفاوت باشد. وقتتان را چهگونه میگذرانید؟ امروز را چهگونه گذراندید؟ چند ساعت را به کار گذراندید؟ چند ساعت را وقت تلف کردید؟ پای تلویزیون؟ یا ویدئو؟ یا با افرادی که بودن با آنها، جز گذراندن وقت، چیزی به شما اضافه نمیکند؟ چند قدم به سمت هدفتان برداشتید؟ امروز، 21 جولای بود. ده روز دیگر تا پایان این ماه باقی مانده است. حتی یک لحظه از تکرار اهداف این ماهتان غافل نشوید! این وبلاگ را حتماً دنبال کنید. یکی از بهترین تیمهایی است که تاکنون دیده شده؛ و بسیار زیاد از آن خواهید شنید! شاد باشید. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 0:30 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
دوستان همیشه پیروز قبلاً هم در همین جا در این باره صحبت کردهایم. ناخودآگاه شما، برنامهریزی و آنالیز نمیکند. ناخودآگاه شما، فرق فیلم و حقیقت را نمیداند و در هر دو شما یک اندازه هیجانزده، ناراحت و ... میشوید. ناخودآگاه شما فرق رؤیا و واقعیت را نمیداند و فقط حس شما را دریافت میکند و همان را حقیقت فرض میکند و انجام میدهد. ناخودآگاه شما، فرق یک خبر را، با یک جملهی تأکیدی نمیداند؛ و وقتی که شما میگویید «من ثروتمندم»، درک نمیکند که شما حقیقت را میگویید یا صرفاً یک جمله را. او مفهوم این جمله را میگیرد و بر اساس همان کار میکند و شما را ثروتمند میپندارد و رفتارتان را طوری نتظیم میکند که ثروتمند باشید. برنامهریزی ناخودآگاهتان را جدی بگیرید. مهم نیست که فکر میکنید واقعیت چیست. به جای دادن برنامههایی مانند: «من همیشه بدشانسی میارم»، «من خیلی بدبختم»، «من از پس این کار بر نمیام»، «من زود عصبانی میشم»، «من نمیتونم چنین شرایطی رو تحمل کنم» و ...، به او برنامههای دیگری بدهید تا او نتایج شما را همانطور که میخواهید تنظیم کند. به او بگویید: «من خوشبختم»، «من همیشه خوششانسم»، «من از پس هر کاری بر میام»، «من خوشاخلاقم»، «همه منو دوس دارن و به من اعتماد دارن»، «من میتونم به هرچی میخوام برسم»، «من یه خونهی خیلی زیبا دارم!» و ...؛ یادتان باشد؛ مهم نیست که در واقع چه فکر میکنید! بخوانید: قدرت جملات تأکیدی مثبت By Randy Gage, July 18th, 2009 در مطلب دیروز، دربارهی نیایش موفقیت و جملهی کلیدی شما حبت کردیم. امروز میخواهیم به طور کلی به جملات تأکیدی نگاهی بیندازیم. گفتن یک جمله، برای خودتان، و به آهستگی، آن را در ذهنتان حک میکند. تکرار آن، باعث میشود که آن مفهوم، محکمتر و پایدارتر در ذهنتان بنشیند. بلند گفتن آن، حتی آن را بهتر تثبیت میکند؛ همچنین نوشتن آن. با این جملات، شما حقیقتاً ذهن ناخودآگاهتان را برنامهریزی میکنید. نکتهی جالب دربارهی ناخودآگاه شما این است که، آنالیز نمیکند؛ بحث نمیکند؛ بلکه هرجور برنامهریزی شود، همان را انجام میدهد. همین است که باعث قدرت یافتن جملات تأکیدی میشود. آیا جملات تأکیدی قدرتمندی برای خودتان دارید؟ چند وقت یک بار آنها را تکرار میکنید؟ آخرین باری که دربارهشان فکر کردید و آنها را بهروز کردید، کی بود؟ جداً به این موضوع فکر کنید. خوب؛ چرا همین امروز دست به کار نمیشوید؟ هر جمله را 13 بار بنویسید و 13 بار تکرار کنید. (یک باور قدیمی میگوید که عدد 13 جادویی است!) جملات تأکیدیتان را بنویسید و آنها را با دیگران هم تقسیم کنید. و یادتان باشد، وقتی شما ناخودآگاهتان را برای چیزی برنامهریزی میکنید، آنچیز مجبور است که اتفاق بیفتد! رندی گیج |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 18:28 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
دوستان همدل دیروز، دربارهی سه قدم مهم ماه جولای، قدمهایی که البته همیشه باید بردارید، برای هر کار، صحبت کردیم. رندی گیج، به مطلب کلیتری اشاره میکند. به یک نیایش شخصی. نیایشی مخصوص خودتان. جملهی جادویی شما. جملهای که در هر شرایطی، گویی شما را به شخص ایدهآلتان تبدیل میکند. دستمال جادویی که وقتی به شانهتان میبندید، قدرتمندترین فرد جهان میشوید. جملهای که شناختتان را از خودتان، در پنهانترین لایههای ذهنتان، آشکار میکند ...:
نیایش پیروزی شما By Randy Gage, July 16th, 2009 یکی از چیزهایی که من در کارگاه «رازهای پنهان موفقیت» تدریس کردم، ساختن یک نیایش پیروزی است. پس از آن، هرگاه که شما با مشکلی یا مانعی روبهرو میشوید یا فقط میخواهید برای یک کار بزرگ آماده شوید، این نیایش را انجام میدهید و جملات آن را میخوانید. در واقع، من برای هر روز، نیایشی مخصوص همان روز دارم. افرادی که مرا در سایت توییتر پیگیری میکنند، میدانند که من هر روز، نیایش آن روز را در آنجا مینویسم. (http://twitter.com/Randy_Gage) اما علاوه بر آن، من یک نیایش کلی هم دارم؛ که جمع فلسفهی من است و اغلب از آن استفاده میکنم. به سادگی و در یک جمله، نیایشم این است که من «اعلام میکنم که همین حالا، فراوانی به سوی من جاری است!» وقتی از خواب بیدار میشوم، وقتی آماده میشوم که به زمین بیسبال بروم، وقتی به مشکلی بر میخورم، و یا وقتی فقط میخواهم آگاهی خودم را به خودم یادآوری کنم، از این نیایش استفاده میکنم. خوب؛ نیایش شما چیست؟ مثلاً چیزهایی مانند این: -من خوبیها را همین حالا به خودم جذب میکنم. -فراوانی، قانون تولد من است. -پول، مانند مغناطیس به سوی من جذب میشود. -یک قدرت معنوی، زندگی مرا هدایت میکند و نگهدار من است. یا هر چیز دیگر شبیه به اینها، اثر دارد. یکی برای خودتان پیدا کنید؛ یک جملهی کلیدی، و همیشه آن را نیایش کنید. رندی گیج دوست عزیزی که داری همین حالا به مشکلات و نشدنها فکر میکنی، جملهی جادوییات را، نیایش موفقیتت را، خودت، در درون خودت، پیدا کن. این کار فقط از تو بر میآید. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 14:17 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
It is never too late to be what you might have been. هرگز، برای رسیدن به جایگاهی که ممکن بوده باشید، دیر نیست. دوستان تاکنون حتماً اولویت این ماهتان را میدانید. حالا، اول، هدفتان را در ماه جولای، آشکار و کاملاً قابل فهم بنویسید. جوری که انگار اتفاق افتاده. حتی، کارهای روز اول ماه بعد (آگوست) را بنویسید؛ جوری که گویی کاملاً به هدف جولای رسیدهاید. با احساسی که در این صورت دارید. این هدف را، به همین صورت، هر صبح و هر شب بلند بخوانید و چنان سناریوی آن را در نظر آورید، که گویی به آن رسیدهاید. دوم، هدفتان را، به قدمهای کوچک تقسیم کنید. که در روز 20 جولای، 24 جولای، 28 جولای و در نهایت در پایان ماه، باید چهقدر از هدفتان محقق شدهباشد و در کجای راه باشید؟ سوم، برای رسیدن به هر قدم و هدفتان به صورت کلی، برنامهی روزانه بریزید. روزی چند ساعت؟ چه کارهایی؟ تماس با چه کسانی؟چه جلساتی؟ با چه موضوعاتی؟ در این 15 روز، باید با هدف آخر جولای زندگی کنید. هر لحظه و هر آن، باید آن را به یاد داشتهباشید. آن را به همه اعلام کنید و از حالا از تحقق آن لذت ببرید. به این ترتیب، سفارش این هدف را به کائنات بدهید تا در روز موعود، تقدیمتان کند. این تمرین 15 روزه را، برای اهداف درازمدتتر، و بزرگتر، و کلیتر انجام میدهیم. این سه قدمی است که باید برای همهی اهدافتان بکنید. اهدافی که سرنوشت شما را میسازد؛ اهدافی که برای رسیدن به آن متولد شدهاید و در اعماق ذهنتان، هست؛ همچنان که توانایی تحققش هست. پسنوشت: دلم نمیآید یک بار دیگر نپرسم ... مچ چند فکر منفی را از دیروز تا حالا گرفتهاید؟ دربارهی خودتان، آیندهی کاری، شخصی و ارتباطیتان و ...؟ علت آنها؟ شاد باشید! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 18:39 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
بگذارید امروز، تنها دو سؤال بپرسم: اولویت پانزده روز آیندهی شما چیست؟ با لیدرتان صحبت کردید؟ از دیروز تا حالا، مچ چند فکر منفی را گرفتید؟ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 12:58 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
دوستان!
15 روز دوم ماه جولای، از امروز شروع میشود. بهترین نوع برنامهریزی این است که شما در هر 15 روز یک اولویت کاری برای خودتان و سازمانتان داشتهباشید. این اولویت ممکن است رشد زیاد باشد؛ یا برگزاری و ایجاد جلسات منظم، یا جا انداختن رشد شخصی، یا بالا بردن تعداد مشاوره، یا ... . این موضوع بستگی به مجموعهی شما دارد. بهترین کار در روز اول، این است که با لیدرتان مشورت کنید. یک اولویت برای 15 روز آینده تعیین کنید و علاوه بر ویژن تعادل، برای این اولویت هم یک ویژن بنویسید؛ مثلاً ایجاد سه جلسهی جدید. و آنگاه، فعالیتهای 15 روز آینده را بر اساس این اولویت کاری برنامهریزی کنید. این کار، کمک خواهد کرد تا همهی فعالیتهایتان محدود به امور روزمره نشود ...
همین امروز، اولویت کاریتان را در 15 روز آینده، و ویژنتان را بر اساس آن، تعیین کنید! آخرین بخش از بحث چهگونگی تغییر افکار منفیتان را بخوانید:
عوض کردن فکرهای منفیتان
By Randy Gage, April 4th, 2009
باز هم به سؤالی برمیگردیم که میلیونها دلار میارزد: چه میکنید؛ وقتی متوجه میشوید که اکثر افکارتان منفی هستند؟
اول، باید این افکار را تشخیص دهید و در همان لحظه تشخیص دهید. یعنی باید دریابید که مثلاً این لحظه، بر اساس «نداشتن» یا «ترس» فکر کردهاید. این کار بسیار سختتر از آن است که به نظر میرسد؛ چرا که شما بیشتر آموختهاید که نتیجهی افکارتان باشید؛ نه مالک آنها. (همچنان که قبلاً دربارهاش صحبت کردیم). اگر شما مالک افکارتان نباشید و این افکار شما را شکل بدهند، نمیتوانید انگیزهی افکار را پیدا کنید؛ چون آنها خودشان را توجیه میکنند. ولی اگر مالک آنها باشید، خواهید توانست انگیزهها را دریابید ...
حالا وقتی اتفاقی میافتد و شما مچ یک فکر منفی را میگیرید، باید صبر کنید و آن را جایگزین کنید. مثلاً فرض کنید شما مجرد هستید و یک نفر در یک میهمانی توجه شما را جلب میکند. شما فکر میکنید که با او ملاقات کنید و بلافاصله اولین فکری که به ذهنتان میرسد، این است که پس زدهشوید و درخواست رابطهی شما مورد قبول واقع نشود. شما به این موضوع توجه میکنید و به خودتان میگویید: «جالب نیست؟ من داشتم دربارهی دیدن فلانی فکر میکردم؛ ولی اولین فکرم این بود که مرا پس میزند! این فکر از کجا آمد؟ آیا فقط خودم آن را نساختم؟ چرا فکر کردم او نمیخواهد با من رابطه داشتهباشد؟»
و میدانید، ممکن است هنوز او شما را پس بزند. ولی احتمال این موضوع آنقدر نیست که شما فکر کرده بودید. حتی اگر چنین اتفاقی بیفتد، شما هنوز تغییر دادن روند فکریتان را شروع کردهاید. و هر وقت که شما یک تغییر کوجک بکنید، این کار شما را به نقطهی مطلوب نزدیکتر میکند ... نقطهای که در آ« شما مالک و هدایتکنندهی افکارتان باشید!
رندی گیج
شاد باشید. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 17:7 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
امروز، روز آخر از 15 روز نخست جولای است. در پایان وقت امروز، موفقهای 15 روز اول جولای از ناموفقها جدا خواهند شد. اهدافتان را مرور کنید. چهقدر ته ذهنتان باور داشتهاید که به آنها میرسید؟ میدانم سرتان خیلی شلوغ است؛ برای 15 روز دوم، برنامههای فراوان داریم! شاد باشید. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 12:50 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
دوستان نتایج مثبت، از تفکرات مثبت و باورهای مثبت ناشی میشوند. ممکن نیست امروز وضعیتی داشتهباشید و نتیجهای گرفتهباشید، که قبلاً در ذهنتان آن را نساختهاید! اول، به سراغ ذهنتان بروید. دنیای ریرون شما، موفقیتها و شکستها، همه و همه انعکاس مستقیم اتفاقی است که در درون شما میافتد. ارزیابی کنید و اگر منفی است، عوضش کنید؛ قبل از آن که رخ دهد. با گفتن جملات مثبت. فکر کردن به جملات مثبت و سناریهای مثبت. حذف کردن منشإهای افکار منفی؛ چه رسانهها و چه آدمها. شما، به معنای تمام و کمال کلمه، اختیاردار زندگی خودتان هستید ... بخوانید: مسمومکنندههای فکر By Randy Gage, March 31st, 2009 خوب؛ کمی وقت گذاشتید تا افکارتان را تحلیل کنید که چند درصد آنها منفی است و چند درصد مثبت؟ بگذارید حقیقت را، کمی خشن بگویم ... بیشتر شما چنین کاری نکردید. نه؟ فکر کردید که سرتان شلوغ است و نیازی به این کار ندارید. شاید هم اصلا هیچ فکری نکردید؛ فقط مطلب را خواندید و لذت بردید و لبخند زدید! بسیاری از شما هم به این نتیجه رسیدید که بیشتر تفکراتتان مثبت است. فقط نمیتوانید بفهمید که چرا با این همه تفکر مثبت، نتایج مثبتی در دنیای فیزیکی اطرافتان نمیگیرید؟ بله. میدانم. بیشتر شما انکار میکنید. چرا که جهان اینطوری کار نمیکند. اگر واقعاً همچنان که خیال میکنید، مثبت فکر میکردید، در زندگیتان موفقتر بودید. شاید فکر میکنید من کمی نامهربانانه صحبت میکنم، بدبینم یا فقط دارم اشتباه میکنم. خوب؛ فهمیدنش کاری ندارد. به آزمونی که چندی پیش در همین وبلاگ خواندید مراجعه کنید. کجای قضیه قرار دارید؟ رندی گیج فردا آخرین روز است. هتریک را که از یاد نبردهاید؟! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 20:51 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
دوستان همزبان و همراه
دو روز دیگر از پانزده روز اول ماه جولای باقی مانده و مانند همیشه، در آستانهی یک رشد بزرگ هستیم. هر ساعت از دو روز آخر، به اندازهی یک روز ارزش دارد. ارزش تلاش شما در طول روزهای گذشته، در همین دو روز مشخص میشود. پیروزی و شادی، هدیهایست که تنها و تنها، خودتان میتوانید به خودتان بدهید ... مبارکتان باشد!
بحثمان دربارهی کنترل افکار را ادامه میدهیم:
آغاز: شناختن واقعیت
By Randy Gage, March 30th, 2009
دربارهی آگاهی از افکارمان صحبت کردیم؛ و دراین باره که مسئولیت و اختیار آنها را در دست بگیریم تا نتایج زندگیمان را در دست داشتهباشیم. خوب؛ شم چهطور قرار است چنین کاری انجام دهید؛ وقتی در تمام زندگیتان با افکار منفی برنامهریزی شدهاید؟
من معمولاً در سمینارهایم به شوخی دربارهی مادرم میگویم او مبتلا به «بیماری پیشبینی بدترین سناریوی ممکن!» است؛ چرا که در هر شرایطی تمایل دارد که بدترین اتفاقها پیشبینی کند و در نظر بگیرد.
بسیاری افراد هستند که تقریباً همیشه همهچیز را در هالهی منفی میبینند؛ از بدترین چیزها میترسند و انتظار دارند که اتفاقهای بد بیفتد. من خوب میدانم؛ چون من تا 35 سالگی یکی از همین آدمها بودم!
خوب؛ چهگونه باید این حالت را عوض کنید؟
قدم اول همانچیزی است که ما در چند مطلب گذشته دربارهاش صحبت کردهایم: از افکارتان آگاه شوید. سپس، باید بپذیرید که شما افکارتان نیستید؛ بلکه آنها تنها بخشی از شخصیت شما هستند.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 22:2 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
دوستان همکلام 1-سه روز به پایان 15 روز اول ماه جولای باقی ماندهاست. همهی نتایج، در این سه روز مشخص خواهد شد. اگر میخواهید موفق باشید، باید کاری کنید که در سازمانتان، همه در حال شمارش ساعتهای باقی مانده تا پایان این فرصت باشند. این موضوع، خود یکی از معیارهای مهم موفقیت است. برای این کار، اول باید این فرصت برای خودتان مهم باشد؛ و بعد آن را منتقل کنید. هماکنون زمانی است که باید تعیین کنید: کسانی که همین امروز سرمایهگذاری کردهاند، باید PLB بزنند. 2-زیاد پیش میآید؛ آنقدر درگیر مسائل پیچیده میشویم که سادهترین مسائل و رموز موفقیت از یادمان میرود. مثلاً؟ امروز با یکی از لیدرها صحبت میکردم؛ متجه شدم که این قانون قدیمی و ثابت: «هرکس که سرمایهگذاری میکند، از هفتهی سوم باید عضو یک جلسهی ثابت هفتگی با زمان و مکان معلوم و مشخص باشد» برای کسی که یک سال از ورودش میگذرد تازه اجرا شده و منجر به نتیجهای موفقیتآمیز شدهاست! وضعیت این قانون در مجموعهی شما چهطور است؟ و یک مسألهی بدیهی دیگر: آیا همهی اعضای مجموعهتان، همهی سرمایهگذاران جدید و قدیمی، سخنرانی دوبلهشدهی رندی گیج را به صورت دسته جمعی و با حضور لیدرها تماشا کردهاند؟ 3-به ادامهی بحث آگاهی از افکارتان بپردازیم ... امیدوارم به دو سؤال مطرح شده در مطلب قبلی خوب فکر کردهباشید. بخوانید: فضای بین افکارتان By Randy Gage, March 28th, 2009 روحانیون باستانی مذهب هندو، بارها دربارهی فضای بین افکار صحبت کردهاند. در مطلب پیش، به شما گفتم که شما باید مالک و اختیاردار افکارتان باشید؛ نه این که خود آنها باشید. در غیر این صورت، شما گویی گروگان افکارتان خواهید بود. و مسألهی مهم این است که بیشتر افکار شما، مال خودتان نیست. بلکه آنهایی است که شما را از بیرون برنامهریزی کردهاند؛ مانند رسانهها، دولت، مذاهب رسمی و مردم گیج دور و بر شما. برای این که افکارتان کنترل شما را به دست نگیرند، شما باید بتوانید از بیرون به آنها نگاه کنید و از آنها آگاه باشید. بگذارید کمی واضحتر صحبت کنیم؛ چرا که این موضوع برای رشد دادن آگاهی بالاتر و شادی بیشتر بسیار ضرورس است. وقتی شما لحظاتی را در آرامش میگذرانید، وارد فضای بین افکارتان میشوید. با وجود این، هرگز این روزها بسیاری از مردم چنین کاری نمیکنند. آنها سرشان بسیار شلوغ است؛ کارهای زیادی سرشان ریخته و زیر سیلی از افکاری که هرگز پایان نمیابند، دفن شدهاند. آنها همیشه تلویزیون و رادیو را روشن نگه میدارند؛ ای-میلها مرتب میآیند؛ تلفنها زنگ میزنند و مردم با آنها صحبت میکنند. (احتمالاً من آخرین نفر در دنیا هستم که موبایلم را همهجا با خودم نمیبرم!) اگر شما همیشه تحت هجوم این همه محرک باشید، طبیعتاً تحت تأثیر آنها قرار میگیرید. گاهی حتی این باعث میشود که احساس آرامش و شادی کنید. ولی بیشتر وقتها، باعث میشود که شما احساس اضطراب، عصبانیت و افسردگی کنید. شما همیشه از یک احساس به بعدی میروید، و قربانی افکارتان خواهید بود؛ به جای آنکه اختیاردار آنها باشید. یادتان باشد: شما نتایج زندگیتان را تعیین میکنید؛ با افکاری که به آنها اولویت میدهید. و برای این که افکاری را که اولویت دارند کنترل کنید، باید از آنچه میاندیشید، آگاه باشید. بنابراین عادت کنید که به فکرهایتان توجه کنید. و مهمتر از آن، به ذهنتان استراحتی بدهید تا بتواند به فضای بین افکارتان برود! رندی گیج خوب ... سؤال مهمی است ... افکارتان شما را هدایت میکنند یا شما افکارتان را هدایت میکنید؟ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 19:34 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
دوستان بینظیر 4 روز دیگر تا پایان 15 روز اول ماه جولای باقیست. بارها در روزهای آخر ماه با هم صحبت کردهایم و بارها کارهای مورد نیاز را برشمرده و بر آنها تأکید کردهایم. در چهار روز آینده نیز، کارمان همین خواهد بود! یکی از کارهای مهم ما در آموزش و نیز در نتورک، تکرار و تکرار و تکرار است. دوستان پیشنیاز اول را برای قوانین موفقیت بر شمردیم. پذیرفتن تمام مسئولیت؛ تمام و کمال. و پیشنیاز دوم، نظم. هنوز در پیشنیازها هستیم. پیشنیاز سوم این است که یاد بگیریم چهگونه افکارمان را در دست بگیریم. بخوانید: تغییر دادن افکارتان By Randy Gage, March 24th, 2009 بارها دربارهی اینکه برای ثروتمند شدن، لازم است نوع فکر کردنتان را عوض کنید، صحبت کردهایم. البته همین موضوع برای به دست آوردن سلامت و شادی هم لازم است. ولی در اینجا نکتهای وجود دارد که احتمالاً تاکنون متوجهش نشدهاید: شما همواره برای نداشتن و محدودیت برنامهریزی میشوید. این کار از طریق رسانههای جمعی، دولت و حتی دوستان و فامیل، به بهانههای مختلفی چون واقعیت، مذهب، عرف و ... صورت میگیرد؛ همچنان که بارها در این باره صحبت کردهایم. کار شما ان است که خودتان را در برابر همهی اینها، برنامهریزی مثبت کنید و مسئولیت و اختیار افکار را که به آنها اولویت میدهید به دست بگیرید. این کار، به دو چیز مهم نیاز دارد: 1-یک قدم به عقب بازگردید و راجع به فکرهایتان، فکر کنید (همچنان که قبلاً گفتیم) 2-حداقل، 51 درصد افکارتان مثبت باشد. دربارهی این دو، فکر کنید. بازهم در این باره خواهیم نوشت. رندی گیج این دو را تمرین کنید. آیا روزی چند دقیقه، دربارهی فکرهایتان فکر میکنید؟ این که این فکرهایی که از سرم گذشت از کجا آمده؟ ناشی از چیست؟ مثبت است یا منفی؟ چه نتیجهای دارد؟ و این که، چند درصد مجموع فکرهایتان مثبت است؟ با هم خواهیم بود ... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت 17:49 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
You deserve, and can have, anything that you truly want in the world. Don't be embarrassed to dream big dreams. تو لایقش هستی، و میتوانی، که در این جهان هرچه واقعاً بخواهی داشتهباشی. از داشتن رؤیاهای بزرگ، شرمسار نباش! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 11:40 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
دوستان همزبان و همهدف تاکنون چهار کتاب مهم را برای مطالعه معرفی کردهایم؛ چهار کتاب از چهار نویسندهی مهم عرصهی نتورک مارکتینگ. امروز کتابی را معرفی میکنیم که در درجهای بالاتر از کتابهای قبلی قرار دارد؛ به این معنی که برای خواندن آن، حتماً باید چهار کتاب قبلی را خوانده باشید؛ به ویژه کتاب «تنها راز موفقیت؛ دوام آوردن» را که اثر همین نویسنده است. اما کتاب خواندنی و بحثانگیز امروز ... بهترین سال شما در بازاریابی چندسطحی نویسنده: مارک یارنل ترجمه: پرستو شکوهی، فرشید قهرمانی ناشر: پردیس دانش قیمت: 3500 تومان از زبان یکی از لیدرها بخوانید: «این کتاب به کسانی تقدیم میشود که شجاعت این را دارند که کنترل زندگی خود را به دست بگیرند و در شرکت کنونیشان امپراطوری خود را بسازند. معمولاً شبکهسازان بعد از مدتی اشتیاق خود را از دست میدهند و باقی حرفهی خود را به سپری کردن با همان چندهزار دلار درآمد ماهیانه سپری میکنند. در حالی که میتوانستند درآمد میلیونی داشتهباشند. یا از کار کناره میگیرند و به بازی کردن و به سر بردن با همان پولهایی میپردازند که در عرض 6 ماه جمعشدهاست. در این کتاب، شما انتخاب دیگری خواهید آموخت ... فصل اول کتاب، نگاه شما را به اهدافتان عوض میکند؛ به ویژه برای شبکهکارانی که با وجود درآمد بالا هنوز نمیدانند به کدام سمت حرکت میکنند. این فصل، شما را واقعاً تکان میدهد. در ادامه، روشهایی برای ساخت سازمانتان خواهید آموخت که تا به حال نشنیدهاید. به تمام خوانندگان این کتاب پیشنهاد میکنم با ذهنی باز و آماده به سراغ این کتاب بروند و قبل از هر تغییری بر اساس این کتاب در روند کاری خود، با راهبران با تجربهتر گفتوگو کنند و نظر آنها را هم بدانند. بخشهای پایانی کتاب نیز به اهمیت ایجاد یک چهارچوب ذهنی درست و حفظ ذهنیت آمادهی تغییر میپردازد. همچنان که گفتیم، این کتاب برای کسانی نوشتهشده که قدمهای اول را برداشتهاند و به اصطلاح از مرحلهی دوام آوردن در نتورک گذشتهاند. حواستان باشد؛ این کتاب، بسیار بیرحم است! با شما و ذهنیتهایتان تعارف ندارد. شما را بیهیچ ملاحظهای به نقد میگیرد و ناراستیها، تنبلیها و اشکالات ذهنیت و کارتان را جلوی چشمانتان میآورد. خواندن این کتاب، برای هر کسی که میخواهد از طریق نتورک، زندگی متفاوتی را تجربه کند، واجب است. به قول جملهی پشت کتاب: «خبر خوب این است که بازاریابی چند سطحی نه تنها راهی برای پولسازی است؛ بلکه بهترین راه برای ساختن یک زندگی است». شاد باشید! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 1:10 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
There are only two ways to live your lives. One is as though nothing is a miracle; the other is as though everything is a miracle. فقط دو روش زندگی وجود دارد. در یک روش طوری است که گویی هیچ معجزهای وجود ندارد؛ و در روش دیگر، همهچیز معجزه است! دوستان همپیمان هفت روز از ماه جولای را پشت سر گذاشتهایم و هشت روز از 15 روز اول ماه باقی ماندهاست. پالینور از هر نظر در بهترین شرایط است: بهترین اطمینان از نظر اعتبار کمپانی؛ بهترین وضعیت ذهنی در هریک از ما از نظر انگیزهها، اهداف، رشد شخصی و ذهنیت مثبت؛ بهترین آموزشها برای رشد و کسب درآمد؛ بهترین شرایط در جامعه به توجه به رکود اقتصادی جهانی برای رشد نتورک. در واقع، واقعاً همهچیز معجزه است! این موضوع را جدی بگیرید و از آن بهترین استفاده را ببرید! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 17:42 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
دوستان همراه مدتی است که قصد داریم در این وبلاگ، علاوه بر کتابها، به وبلاگها و سایر منابع فارسی برای کارمان در پالینور بپردازیم. لیست نسبتاً مناسبی از این وبلاگها تهیه شده که آن را به زودی خواهید دید. در همین باره، به تازگی ای-میلی به دستم رسید که خواندن متن آن برای همهی دوستان مناسب و بلکه لازم است. یکی از تیمهای کاری فعال، خلاق و بلندپرواز پالینور، با لیدرهایی استثنایی، برای اعضای مجموعهی خود مجموعهی کارگاههای آموزش نتورک را در چند جلسه آغاز کرده و برگزار میکند. این دوستان از متن صحبتها و آموزشهایشان در این کارگاهها، جزوههایی تهیه میکنند که مضمون صحبت را به صورت خلاصه در بر دارد. ای-میلی که گفتم، حاوی متن آخرین جلسهی کارگاه آموزشی همین گروه بود؛ دربارهی سیستم و اهمیت آن. مفهومی که رسیدن شما به آزادی مالی در پالینور، بیشک از آن میگذرد. این جزوه به خوبی دربارهی مفهوم کلی سیستم صحبت کرده و به زیبایی سیستم در پالینور را برای شما شرح میدهد. حتما این جزوه کوتاه را بخوانید.. در همین جا نیز از سایر گروههای فعال دعوت میکنیم که جزوات، ترجمهها و خواندنیهایشان را برای ما بفرستند تا همه از آن بهرهمند شوند. پالینور برای همهی ماست! پسنوشت: آن تغییر کوچک را که در مطلب قبلی دربارهاش صحبت کردیم، شروع کردید؟! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 10:7 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
ادامهی صحبت رندی گیج را دربارهی دومین پیششرط فراگرفتن قوانین موفقیت بخوانید: بازهم دربارهی انضباط By Randy Gage, July 2nd, 2009 یک مشکل برای داشتن نضباط این است که وقتی تاحالا در زندگیتان چنین چیزی نداشتهاید، اصلاً نمیدانید از کجار شروع کنید. همهچیز آنقدر آشفته است که نمیدانید چه کنید. از سوی دیگر، هرچه شما بیشتر به سوی موفقیت بروید، بیشتر به نظم نیاز دارید. اما خبرهای خوبی هم برایتان دارم ... بله. شما هرچه بیشتر رشد کنید، بیشتر به انضباط شخصی نیازمندید. اما در واقع تمرین کردن نظم در طول مسیر خیلی آسان است. چرا؟ نظم، موفیت میآفریند. هر پیروزی کوچک، باور شما به نظم را میسازد و یک انرژی مثبت به دور آن ایجاد میکند. هر وقت که شما نظم را تمرین میکنید، شخصیت خودتان را یک قدم جلوتر میبرید. و هرچه شخصیتتان قویتر شود، منظم بودن برایتان آسانتر میشود. به این ترتیب شما وارد یک چرخهی موفقیت شدهاید که خودش، خودش را تقویت میکند. در نظرات مطلب قبلی، بعضی از شما تعهد دادهاید که از این پس منظم باشید. این موضوع خیلی خوشحالم کرد. همهی کاری که باید اجام دهید، یک شروع کوچک است. همانطور که جیمز ران میگوید: «بنشین روی کف زمین. امروز فقط یک تلاش کوچک کن و یک پله بالاتر برو. روز بعد، یک پله دیگر». شما، فقط باید شروع کنید. و از همان شروع، بقیه راه را بسازید. خوب؛ کجای زندگیتان به قدری نظم نیاز دارید تا از همانجا شروع کنید؟ رندی گیج این شرط دوم برای کارآمدی قوانین موفقیت است. شما باید انضباط شخصی داشته باشید تا دانستههایتان ضمانت اجرایی داشتهباشد. کسی که میداند باید درس بخواند، ولی خودش را وادار نکند هر روز، 2 ساعت را به این کار اختصاص دهد، هرگز در امتحان هم موفق نمیشود. به عقیدهی رندی گیج، برای منظم شدن، زیاد بلندپرواز نباشید. از یک جای کوچک شروع کنید ... برای شروع نمرین نظم. مثلاً بیدار شدن رأس ساعت خاصی در روز، چه روز تعطیل و چه عادی، چهطور است؟ یا داشتن یک دفتر و هر روز، 8 صبح، نوشتن کارهای روزانه در آن؟ یا خواندن این وبلاگ، هر روز، رأس ساعت 9 صبح؟ یا تلفن کرن به افراد مجموعهتان؛ هر روز در ساعت 11 ظهر؟ خودتان قدم اول را انتخاب کنید! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 0:47 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
همکاران راستین دربارهی قدم اول در مسیر موفقیت، به عنوان پیشنیاز، صحبت کردیم. پیشنیاز اول این است که مسئولیت را کاملاً به عهده بگیرید. همهچیز را ناشی از خودتان بدانید تا بتوانید آن را تغییر دهید. امروز هم، قبل از صحبت دربارهی قوانین، به یک پیشنیاز دیگر میپردازیم. پیشنیازی که قبلاً هم از آن نام بردهایم و بسیاری از ما، شدیداً به آن محتاجیم و معمولاً ندیدهاش میگیریم: آزادی ناشی از انضباظ شخصی By Randy Gage, July 1st, 2009 بیشتر ما از نظم و انضباط بیزاریم. اما اگر درست بیندیشیم، واقعیت این است که همهی ما به آن نیازمندیم. من معتقدم هیچ راهی و هیچ کاری بدون نظم شخصی، نتیجهی بزرگی نمیدهد. هر موسیقی که ساخته میشود، هر رمان بزرگ، پیشرفت تکنولوژی، رسیدن به قهرمانی درعرصهی ورزش و هر دستآورد فورقالعاده در هر زمینهای نتیجهی روند منظمی است که منجر به آن شدهاست. این روند، معمولاً چیزی شبیه این است: تمرین، شکست، بازنگری و تکرار. همهی اینها نیازمند انضباط شخصی است. و این، همان چیزی است که افرادی را از انبوه «متوسطها» جدا و برجسته میکند. Prince یکی از بزرگترین موسیقیدانانی است که من تا به حال دیدهام. Albert Pujols در بیسبال کارهایی میکند که منطق را متحیر میکند! آل پاچینو سوری بازی میکند که ما فیلم را کاملاً باور میکنیم. میتوانید بگویی که همهی این افرادیک استعداد خداداد دارند. من به شما میگویم که آنها در آفرینش این بزرگی، با خدا شریکند. آنها این بزرگی را با انظباط شخصی آفریدهاند. حقیقت عجیب این است: آزادی ناشی از نظم و انضباط است! خوب؛ دربارهی شما چهطور است؟ باز هم در این باره خواهیم نوشت. رندی گیج پشت هر موفقیتی، انجام روندی منظم و با انضباط وجود دارد. همهی شما مطلبی را درباره ی رشد شخصی میخوانید. اما فقط آنها که انضباط و نظم شخصی دارند، سه ماه بعد هم همچنان هر روز به آن عمل میکنند. اگر انضباط شخصی نداشتهباشید، دانستن قوانین موفقیت چه فایدهای دارد؟ شما قوانین را خواهید دانست؛ هیجانزده می شوید؛ شروع به انجامشان میکنید؛ اما بیبرنامگی، بینظمی و «هرچه پیش آید خوش آید» منجر میشود که یک هفته بعد به سر جای اولتان برگردید. نظم یعنی امروز که روز سوم ماه است، ویژن این ماه را نوشتهباشید؛ ویژنهای مجموعهتان را بدانید؛ همیشه یک برگه یادداشت برای کارهای روزانه و هفتگی به همراه داشتهباشید. هر روز مشاوره برگزار کنید. هر هفته حتی اگر از آسمان سنگ ببارد، جلسهی هفتگیتان فراموش نشود؛ عقب نیفتد؛ لغو نشود. نظم یعنی خودتان را ملزم و مجبور کنید که کارهایی را که میدانید درست است، سر وقت انجام دهید. و عجیب است که آزادی، ناشی از همین «الزام» و «اجبار» است! نه؟ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 11:8 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
آغازهای جدید By Randy Gage, June 27th, 2009 زندگی هرگز نمیایستد تا به ما اجازه بدهد از نو شروع کنیم. ما بعضی از چیزهای نو را دوست داریم و دنبالشان میگردیم. مثل یک شغل نو، یک دوچرخهی نو، یا یک خانهی نو. اما بعضیهایشان را هم دلمان نمیخواهد ببینیم. مثل وقتی که کسی را دوست داریم و از دست میدهیم. اما یک ضربالمثل میگوید: «همیشه، اتفاقهای خوب میافتد» هر تغییری فرصتهای جدید در اختیار ما قرار میدهد. اگر ما به جای حسرت خوردن و سوگواری کردن دربارهی گذشته، روی پتانسیلهای جدید متمرکز شویم، آغازهای شگفتانگیز فراوانی در زندگیمان خواهیم یافت. این آغازهای نو را جشن بگیرید تا بسیار بسیار خوبیها را به سوی خودتان جذب کنید. رندی گیج در آغاز 15 روز اول ماه جولای، خواندن چنین متنی از هر چیزی انرژیبخشتر است. امروز، یک آغاز نو است؛ با هم جشن میگیریم! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 1:24 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
دوستان مقتدر ماه ژوئن را دیروز تمام کردیم. مثل همیشه، میزان سرمایهگذاری روز آخر از کل ماه بیشتر بود. صبحهای روز اول ماه، حسو حال خاص خودش را دارد. فراغت از چند روز پرتلاش، با احساس موفقیت یا ناکامی ... و ذهنی پر از 15 روز پیش رو. یک ماه هم به برگزاری سمینار کمپانی نزدیک شدیم. سمیناری که مطمئن باشید، از میان همین سرمایهگذاران دیروز، افرادی به عنوان لیدرهای کمپانی به آن خواهند رفت. شاید گفتن این نکته تکراری باشد؛ اما تردیدی نیست که یکی از کارهای مهم ما در نتورک، تکرار است. آن نکته این است: نتورک و پالینور، شغل ماست. شغل اصلی و وسیلهی دستیابی به اهدافی بسیار فراتر از آنچه بدون آن حتی میتوانستهایم تصور کنیم. پالینور، بزرگترین فرصت زندگی ماست. اگر به کارمان، به عنوان سرگرمی یا در حاشیهی زندگی نگاه کردهاید، از ظرفیت آن استفاده نکردهاید. داشتههای امروز ما در پالینور، قابل مقایسه با هیچ شرکت دیگر و هیچ تجارت دیگر در شرایط فعلی ازران و جهان نیست ... چه از نظر کمپانی و چه از نظر بازار آماده. امیدوارم این را به جای چند ماه دیگر، امروز خوب دریابید! بهترین کار امروز، ارزیابی ماه گذشته، نقاط قوت و ضعف آن، نوشتن ویژنها و جملات تأکیدی 15 روز آینده، نوشتن سازمان و اندیشیدن به آن و گذاشتن قرار جلسات و Eventهای 15 روز آینده است. این کار را امروز انجام دهید. ضمناً، محض یادآوری، در برنامهی روزانهتان رشد شخصی را به همان ترتیب که بارها گفتیم از یاد نبرید! در این وبلاگ هم، به زودی با مطالب غافل گیر کننده ای رو به رو خواهید شد! پسنوشت: با توجه به مشغلهی شدید کاری، چند روزی است که پاسخ بعضی نظرات را ندادهایم. از دوستان عذر میخوایم و قول می دهیم به زودی به این مهم بپردازیم. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 11:10 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
در آخرین روز ماه ژوئن، مهمترین کارتان این است که ویژنتان را باور داشتهباشید و یک لحظه را هم برای رسیدن به آن از دست ندهید. اتفاق بزرگی در پالینور در حال افتادن است ... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 11:52 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
اینجا آمدهاید که چه بشود؟ چه بخوانید؟ به اندازهی کافی خواندهاید. فقط امروز و فردا را در ماه ژوئن فرصت دارید! امروز و فردا وقت عمل است و تلاش؛ وقت نتیجه. بروید به سراغ لیستهایتان، مشاورههایتان، و پیگیریهایتان ... خیلی کار داریم! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 11:42 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
رندی گیج، مجموعهی CDهای صوتی موفقیت، درس اول، دقایق 40 تا 47: شما چیزی رو به دست میارین که انتظار دارین، و اونو میپذیرین. شما که وضع منو میدونین. در سی سالگی کاملاً ورشکسته شدهبودم. بذارین یه مثال بزنم. فرض کنین بین دو تا انگشت شستتون یه کش بستین و اونارو از هم دور میکنین. فرض کنین انگشت شست دست راستتون ویژن شماست و هدف شما و جایی که میخواین بهش برسین؛ و انگشت دست چپتون، واقعیت امروز شماست. هرچه فاصلهی این دو انگشت بیشتر باشه، کشش و قدرت کش هم بیشتر میشه و بیشتر فشار میاره که دو تا انگشتو به هم نزدیک کنه. وقتی این فشار کش زیاد میشه، چند تا اتفاق میتونه بیفته. یکیش اینه که شما رو از وضعی که الآن هستین، ببره به طرف ویژن یا هدفتون. شما یه تصویر خیلی قدرتمند از چیزی که میخواین باشین و جایی که میخواین برین تو ذهنتون دارین؛ در نتیجه کارایی میکنین که واقعیت امروز شما شبیه اون میشه. اتفاقی که متاسفانه برای اکثر آدما میفته برعکسه. کشش، ویژنشونو برمیگردونه نزدیک به واقعیت امروز. میگن: «واقعبین باش! من که دانشگاه نرفتم. چه جوری ممکنه بتونم میلیونر بشم؟!» یا «من که سرمایهای ندارم؛ چه جوری میتونم میلیونر بشم؟!» «باید یکی رو بشناسی؛ روابط داشتهباشی؛ سرمایه داشتهباشی؛ کار بلد باشی و ...». چنین آدمایی همه دلایلی رو که چرا نباید ثروتمند باشن میشمرن. همینطور همهی دلایلی رو که چرا باید سالم نباشن! این که چرا نباید روابط خوبی با اطرافیان داشتهباشن. چرا باید همیشه شاد نباشن. چرا نباید یه ماشین خوب داشتهباشن ... این همون تفکر مبتنی بر نداشتنه. اما درمورد من، یه اتفاق دیگه افتاد. من سی ساله بودم. میخواستم میلیونر بشم و هیچی نداشتم؛ رستورانم ورشکست شدهبود و هر روز رو کف زمین میخوابیدم و تلویزیون نگاه میکردم و ماکارونی میخوردم. تفاوت بین جایی که بودم، با جایی که میخواستم باشم، اونقدر زیاد شده بود که اون کش، پاره شد! یعنی دیگه هیچ کششی نبود. من اونجا بودم. بدهکار. بدون هیچ پولی. ماشین نداشتم و همهی وسایل خونه رو هم فروختهبودم. و اونوقت بزرگترین اتفاق زندگیم برام افتاد ... وقتی اون کش پاره شد، به من اجازه داد بفهمم که برنامهی ذهنیم بر اساس نداشتنه. که من، با اون برنامهی ذهنی، باعث و بانی اصلی اون ورشکستگیام. مثلاً من چند سال مریض بودم و اعتقاد داشتم تقصیر من نیست و هیچ کنترلی روش ندارم. تقصیر یه سری بیماریهای مادرزادیه و رژیم غذاییم. دور و بریهام آدمای خیلی ناجوری بودن؛ آدمای احمق و عقب موندهای که همیشه رفتاری که با من میکردن مخرب بود و منو عقب نگه میداشت. من هیچ پولی نداشتم؛ به خاطر اون بدجنسهای شیطانی که منو ورشکست کردهبودن. قبل از اون هم به خاطر این که چند سال وضع اقتصادی خراب شدهبود؛ قبل از اون هم به خاطر این که شریکم کلاهبردار از آب دراومد؛ قبل از اونم به خاطر این که جای بدی زندگی میکردم؛ قیل از اونم به خاطر این که تو یه خانوادهی فقیر بودم و سرمایهای نداشتم که پول در بیارم؛ قبل از اونم به خاطر این که راهنمایی نداشتم و دانشگاه هم نرفته بودم و همینطور و همینطور و همینطور ... و وقتی اون کش پاره شد، یه دفعه فکر کردم: کسی که همیشه تو صحنهی جنایت بوده، کیه؟! تو همهی این تجارتا و بیماریها و روابط ناجور، یه نفر حاضر بوده: من! و پذیرفتم من بودم که باعث همهی اینا شدهبودم ... میدونم شما الآن میگین: «این خیلی سادهانگاریه ... میخوای بگی فلان چیز و فلان و بهمان تقصیر من بود؟!». نه. من نمیخوام مقصر معرفی کنم. ولی میخوام بگم: «شما، و فقط شما هستین که تعیین میکنین چه نتیجهای بگیرین. چه این نتایج فوقالعاده باشن، چه متوسط، چه وحشتناک و افتضاح». من یه دوستی داشتم که تو سیسالگی مثل من بود. یه ورشکستهی کامل؛ من هر از چندی حتی بهش مثلاً 25 دلار میدادم با چک، چون پول شام و نهار نداشت. اونم مجبور بود فردا چکو ببره بانک نقد کنه چون حتی کارت اعتباری هم نداشت. یه همکاری داشت که از کارت اعتباریش سواستفاده کرد و حسابش بسته شد. بعدشم کارشو از دست داد. هیچ کدوم از اینا هم تقصیر خودش نبود. اون یه قربانی بیگناه بود. هروقت میدیدمش یه تراژدی جدید براش اتفاق افتادهبود. یه بار با قرض و قوله یه وانت دست دوم خریده بود که یه طلبکار سرش خراب شد و ناچار شد اونم بفروشه حتی به قیمت کمتر. هیچ کدومش تقصیر اون نبود. حتی من باهاش قرار میذاشتم مثلاً 10 صبح. نمیومد. جوابم نمیداد. بعد 3 بعد از ظهر زنگ میزد؛ عذرخواهی میکرد و میگفت: «تقصیر من نبود؛ همسرم زنگ ساعتو خاموش کردهبود!» بهش گفتم: «خدای من! من با همسرت طرف نیستم. با تو طرفم. همسرت که قرار نیست تو رو ثروتمند کنه. تو باید مسئولیت زندگی خودتو به عهده بگیری.» به نظر اون تقصیر خودش نبود. خوب زنش ساعتو خاموش کرده بود. تقصیر خودش نبود. همکارش سرشو کلاه گذاشتهبود. تقصیر خودش نبود ... سر قرار بعدی هم نیومد چون بیمارستان بود. شب قبلش تو خیابون با یکی دعواش شده بود و اون لتوپارش کرده بود. تقصیر خودش نبود. هیچ کاری نمیتونست بکنه ... درست مثل من تو سیسالگیم. اطرافیانم کسانی بودن که پرداخت قبضارو به آخرین روز مینداختن بعدشم میخواستن 10 روز عقبش بندازن بعد روز آخر میخواستن پول قرض کنن و من بمیرم و تو بمیری و باز روز آخر هزار ماجرا پیش میومد و هر روز و هر روز و هرماه و هر سال و ... . بله. من تو سیسالگی این بودم. و اینو تو اون وضعیت کشف کردم. اولین چیزی که کشف کردم این بود که: باعث و بانی همهی اینا منم. بعدش یه کتاب پیدا کردم که قوانین موفقیتو بهم یاد داد ... ولی اولین قدم این بود. منم عامل همهی اینا! و دربارهی خودتان ... اصلاً ویژنی دارید که چنین کشی وجود داشتهباشد؟ جایی هست که بخواهید برسید؟ این کشش، دارد اعمال میشود؟ اگر بله، شما را به سمت دلخواه میبرد یا دلخواه را به سمت واقعیتتان؟ یا پاره شده؟ و در نهایت،علت اصلی این اتفاق کیست؟ آیا کنترلی روی اتفاقات و عامل آن دارید؟ تنها اگر جوابتان مثبت است، آماده باشید تا قوانین موفقیت را با هم یاد بگیریم. تا یاد بگیرید که این کنترل را که خودتان عاملش هستید، چهگونه اعمال کنید و چه کنید تا شادی،موفقیت و ثروت همواره به سمتتان جاری باشد؛ تا زمانی که نپذیرید کنترل همهچیز دست شماست، هیچ چیز را نمیتوانید عوض کنید ... سه روز آخر از ماه ژوئن باقی مانده است! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 9:51 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
دوستان با امروز، تنها 4 روز دیگر به پایان ماه ژوئن باقی ماندهاست. میدانید که معمولاً تمامی سرمایهگذاریها در 3 روز آخر انجام میشود. در هر روز از این سه روز، باید به اندازهی سه برابر روزهای عادی وقت بگذارید تا نتیجهای شایسته بگیرید. با امکاناتی که ما امروز در مشاوره، اعتبار کمپانی و دانش نتورک و رشد شخصی داریم، باید بدانید که کسی که همین امروز سرمایهگذاری بکند، باید بتوانید در همین ماه ژوئن به درآمد PLB دست پیدا کند؛ چه برسد به سرمایهگذاران انبوه می و آوریل ... این نکته را جدی بگیرید؛ کسی که امروز سرمایهگذاری میکند، باید در همین ماه ژوئن PLB بزند. این را جزو ویژنهایتان بگذارید و باورش کنید تا به اندازهای که شایستهی شرایط فوقالعادهمان است، از این ماه و امکانات موجود استفاده بردهباشید. اما بعد ... دربارهی مسئولیت فکر کردید؟ کدامیک از جملات زیر را به کار بردید؟ -آره ... اون خودشو گرم نکردهبود. ولی من همهکاری کردم. دیگه تقصیر من نبود. -این درسته ... ولی این همهجا جواب نمیده. بالاخره شرایط هم مهمه دیگه. -بله ... ولی این جوری فکر کردن یه شخصیت ویژهای میخواد. من کلاً اینجوری نیستم! -اینا درسته؛ ولی نمیشه یه چیزایی رو هم ندیده گرفت که. تو مجموعهی ما ساپورت خوب نبوده. طبیعیه که من موفق نشم. بالاخره یه چیزی هم باید از بالاسری برسه دیگه. -اینا درسته ... ولی این همه ایراد و اشکال که ربطی به من نداره. من نقشی توش نداشتم. تمام مشکل، از همان «ولی» است که بعد از تأیید حرف دیگران میگذارید. بگذارید جور دیگری بگویم: فرض کنید که حق واقعاً با شماست. شما در شرایط واقعاً متفاوتی قرار دارید. هر مثال و دلیلی که میخواهید بگویید. خوب؟ نتیجه؟ نتیجهی نپذیرفتن مسئولیت و مقصر دانستن شرایط این است که شما میپذیرید که کاری از دستتان برنمیآمده است. شما قربانی شرایطید و همین است که هست! در نتیجه شما دیگر کاری نمیکنید. چون نمیتوانید. مینشینید و به فلاکت خودتان نگاه میکنید. شاید هم سراغ دیگرانی که قضیه تقصیر آنها بوده بروید و کار به نفرین و ناله و حتی دعوا و مرافعه بکشد! به هر حال، شما بدبخت خواهید بود. در مقابل، بیایید حتی اگر به قول شما واقعاً چنین باشد، فرض کنیم شما این موضوع را نپذیرید. به عبارت دیگر، شما باور دارید که در هر شرایطی، هر شرایطی، همهچیز سرنوشت شما تنها و تنها دست شماست؛ نه هیچ کس و هیچ چیز دیگر. در این صورت، شرایط هرچه که باشد، و اگر شما قادر به تغییرش نباشید، خودتان که دست خودتان است! شما اختیار کامل در حوزهی فعالیت و ذهن خودتان دارید؛ نتیجه این است که شما احساس میکنید میتوانید همهچیز را تغییر دهید؛ در نتیجه هرگز نمینشینید که فقط نگاه کنید و هرگز جز سرنوشت خوب، برای خودتان نمیپذیرید. باور اول، به انفعال و نشستن میانجامد و باور دوم، به تلاش، پیش رفتن و بالاخره یک کاری کردن! نکته در همین است: تاریخ بشر، نشان داده که هرگز برای هیچ تغییری شرایط محیا نبودهاست. هزار دلیل میشده آورد که نمیشود. تنها رمز موفقیت این بوده که یک نفر، محکم ایستاده، مسئولیت را به دوش گرفته، و گفته من میتوانم. اگر شما نپذیرید که مسئول هر موفقیت و هر شکستی فقط خودتان هستید، هیچ کاری هم ازتان بر نخواهد آمد. در مقابل، اگر پیروزی و شکست را تمام و کمال از خودتان بدانید، حرکت میکنید و همهچیز را عوض میکنید. پذیرفتن تمام مسئولیت، قدم اول موفقیت است. تا این پایه را نپذیرید، سخن گفتن از قوانین موفقیت بیهوده است. چون قوانین موفقیت، فقط دربارهی شما صحبت میکند و هیچ کاری به شرایط شما ندارد. چرا که شرایط نیست که سرنوشت شما را میسازد ... یک نکته را از یاد نبرید. وقتی واقعهای مکرر به یک شکل رخ میدهد، متخصصان برای یافتن علت، به دنبال عواملی میگردند که در همهی این وقایع مشترک بوده. عامل مشترک تمام وقایع زندگیتان، شما هستید. فردا، باز هم از قول رندی گیج در اینباره خواهیم خواند. یک نکته تکراری: دوستان، اگر پرسشی در قسمت نظرات مطرح می کنید که مساله شخصی است، لطفا ای-میلتان را هم ذکر کنید که پاسخ گویی ممکن باشد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 12:44 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
امروز همان نوشتهی دیروز و پریروز را بخوانید. به دلیل اهمیت آن، بهتر دیدم مطلب جدیدی نگذارم تا کمرنگ نشود. فردا بیشتر صحبت خواهیم کرد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 13:17 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
Accept success by making the effort instead of making excuses. Take responsibility instead of expecting someone else to do it for you. With each word, each thought, each action, choose to accept success instead of letting it pass you by. به جای عذر آوردن، با تلاش کردن پیروزی را بپذیرید. به جای آن که منتظر کس دیگری باشید که کار را برایتان انجام دهد، مسئولیت را به عهده بگیرید. به جای آن که اجازه بدهید موفقیت از کنار شما عبور کند، با هر کلمه، هر فکر، هر کار، رسیدن به آن را انتخاب کنید و آن را به سوی خود بکشید. دوستان این هم از شگفتیهایی همزمانی است که درست روزی که ما میخواهیم دربارهی پذیرفتن تمام و کمال مسئولیت، به عنوان قدم اول راه پیروزی صحبت کنیم، پیام هفتهی کمپانی مضمونی دقیقاً متناسب با موضوع صحبت ما دارد. از قول رندی گیج بخوانید: پذیرفتن مسئولیت
در مسابقهی اخیر سافتبال، یکی از بهترین بازیکنان تیم ما دیر به بازی رسید؛ مثل همیشه. 15 دقیقه بعد از شروع بازی، آمد و روی نیمکت نشست تا مربیمان او را به عنوان یک بازیکن تعویضی به زمین بفرستد. وقتی که داشت به زمین میرفت، به او گفتم: «خودتو گرم کن؛ وگرنه ممکنه عضلاتت بگیره». چند دقیقه بعد، عضلهی پایش گرفت و از بازی خارج شد. آخر بازی به من گفت: «حرفت برام بدشانسی آورد. تا تو گفتی عضلهم گرفت!» میدانید چه اتفاقی افتاد؟ میخواست گرفتن عضلهاش را گردن من بیندازد. به جای آن که مسئولیتش را به عهده بگیرد و تصدیق کند که 5 هفته بازی نکرده، قبل از بازی برای گرم کردن خودش را نرسانده، و با بدن سرد به بازی رفته. چرا؟ چون همیشه راحتتر است که چیزهای بد را گردن یک نفر دیگر بیندازیم. چون این کار باعث میشود احساس یک قربانی بیگناه را داشته باشیم! اگر مسئولیت اتفاقات بد را شخصاً به عهده بگیرید، پس از آن نمیتوانید قربانی باشید. و وقتی نتوانید قربانی باشید، آزادید که موفق شوید! رندی گیج خوب به این موضوع فکر کنید و نظر بدهید. آیا به نظرتان، میشود که همیشه، در هر شرایطی، مسئولیت همهچیز را به عهده بگیرید؟ فردا باز هم در این باره خواهیم نوشت. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 12:32 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
|
|
دوستان! با وجود قول دیروز، لازم دیدم مطلب امروز را به فردا موکول کنم و به جای آن توضیح ضروری زیر را بگذارم: در چند روز گذشته سؤالات متعددی دربارهی دفتر جدید کمپانی و اطلاعات آن پرسیدهمیشود. شاید بد نباشد به این آدرس بروید و ثبت کمپانی را ببینید. همچنان که میبینید، این آدرس مربوط به سایت دولتی ایالت کالیفورنیا در آمریکاست (با توجه به پسوند CA که مخفف کالیفورنیاست و پسوند Gov که مخفف کلمهی government یا دولت است). در قسمت business search، میتوانید نام Palinure را وارد کنید و کلیهی اطلاعات مربوط به کمپانی را به صورت کاملاً مستند ببینید. در آنجا به صورت کامل نوشته شده که کمپانی در ایالت Oregon ثبت شده و شعبهی آن در کالیفورنیا قرار دارد. حتماً قبلاً ثبت دفتر مرزی کمپانی را در ایالت اورگان دیدهید. این ثبت، پاسخی است به بسیاری از پرسشها دربارهی کمپانی و اعتبار آن. کمپانی ما، یک کمپانی آمریکایی معتبر است که تحت قوانین ایالات متحدهی آمریکا، به صورت یک کمپانی با مسئولیت محدود، فعالیت میکند. همچنان که همیشه گفتهایم، هماکنون کمپانی پالینور، تنها کمپانی معتبر ثبت شدهی جذب سرمایه به روش نتورک در ایران است که با تجربهی دوسالهی خود، قدم به قدم تثبیت شده و اعتبار بیشتری کسب کردهاست. در حال حاضر مشاوره کردن کار بسیار آسانی است ... سود 6% فوقالعاده است، سود معرفی و باینری برای درآمدزایی بینظیر است، اعتبار کمپانی بیهمتاست و تیم آموزشی و داشتههای نتورکمان، هیچ همتایی ندارد. رندی گیج، بزرگترین نتورکر دنیا، شخصاً در سمینار کمپانی صحبت کرده و فیلم آن هم دوبله و زبان اصلی موجود است. این فرصت را مبارک باد میگوییم! دوستان؛ ما در مسیر بسیار بزرگی قرار داریم. خوشا به حال همراهان ... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 14:4 توسط علیرضا
|
||
|
|
|
||||||||||||||||||||||
|
دوستان همچنان که شاید در کتاب سعادت، اثر رندی گیج، خوانده باشید، از نظر این استاد بزرگ، هفت قانون مهم برای موفقیت و ثروت وجود دارد. در واقع، رندی گیج معتقد است که قانون جذب، که در فیلم راز از آن صحبت میشود، یکی از این هفت قانون است که از آن به عنوان «قانون تصور» نام میبرد. لیست این قوانین، که به تدریج به آنها خواهیم پرداخت، عبارت است از:
این قوانین طلایی، تلنگرهایی به ناخودآگاهتان میزند که گاهی باورنکردنی است. بیان هرکدام از آنها، آنچنان بعضی از انگیزهها و اشکالات درونی شما را فاش میکند که متحیر میشوید و تازه میفهمید زمانی که میگفتید «من 50 تا مشاوره گذاشتم ولی جواب نگرفتم» یا «بچهها به حرف من گوش نمیدن» یا «دور و بر من کسی نیست» یا «الان این کار جواب نمیده»، چهقدر از مرحله پرت بودهاید! اما قبل از پرداختن به این قوانین، اصل مهمی وجود دارد که باید تمرین کنید و بپذیرید؛ وگرنه این قوانین و هیچ قانون و راهکاری به درد شما نمیخورد. آن اصل چیست؟ ... اصلی، پایه و بنای همهی موفقیتها و پیشرفتها: مسئولیت همهچیز را، شخصاً، به عهده بگیرید. به این موضوع فکر کنید. فردا در این باره خواهیم نوشت. 8 روز دیگر از ماه بسیار مهم ژوئن باقی ماندهاست. ویژنهایتان را از برابر چشمانتان دور نکنید و یک لحظه از تلاش غافل نباشید. حتی یک لحظه اجازه ندهید یأس و «نمیشود» بر شما غلبه کند ... حتی یک لحظه ... |
|||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 12:26 توسط علیرضا
|
|||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
دوستان همپا
10 روز تا پایان ماه ژوئن باقی ماندهاست. ماهی که با اطلاعات جدید کمپانی و استحکام بیشتر پایه های آن، تکلیف خیلی از لیدرهای کمپانی در آن روشن میشود. نوشتهی امروز رندی گیج را بخوانید:
هوشیارتر شدن ...
By Randy Gage, June 11th, 2009
بعضی چیزها آنقدر سادهاند که به راحتی از نظر دور میمانند؛ همان چیزهایی که جیم ران آنها را به این صورت توصیف میکند: «آنقدر نورانی است که آدم را کور میکند!». میخواهم امروز دربارهی یکی از این چیزها صحبت کنم: داناتر شدن. (خردمندتر شدن و بیشتر دانستن) به اندازهی کافی ساده به نظر میرسد؛ نه؟ هیچ کس در این باره بحثی ندارد. آدم باید بیشتر بداند و خردمندتر شود! اما چند نفر از مردم واقعاً هر روز کاری را انجام میدهند تا در پایان روز، کمی داناتر باشند؟! زندگی بسیار کوتاهتر و بسیار پیچیدهتر از آن است که حتی یک روز در یک وضعیت توقف کنید. برای رشد آگاهی و رسیدن به بینش روشن، باید «دانایی و هوشیاری» را در خودمان پرورش دهیم. معنی این جمله این است که مطمئن شویم هر روز، بدون استثنا، چیز جدیدی یاد گرفتهایم؛ حتی یک چیز کوچک. در این باره چه میکنید؟ رندی از یکی از «چیزهایی که از شدت سادگی فراموش میشوند» نام میبرد. از این چیزها زیاد است ... چیزهایی ساده که همه میدانید. مانند بلد بودن مشاوره. نوشتن لیست. انجام یک مشاوره در روز. داشتن جلسهی هفتگی. حداقل روزی 2 ساعت کار کردن. روزی نیم ساعت رشد شخصی. خواندن هر روز این وبلاگ. دیدن دستهجمعی CD رندی گیج و ... . همهاش معلوم است؛ نه؟! رندی گیج هم دربارهی یکی از این بدیهیات صحبت کردهاست: آدم باید داناتر شود. نه؟ خوب اگر بله؛ آیا هر روز کمی داناتر از دیروز هستید؟ پسنوشت: روزهای مهم و تلخی را در کشورمان از سر میگذرانیم. هیچ چیز در چنین روزهایی، مهمتر و تأثیرگذارتر از رشد شخصیتان نیست. چه برای کارمان، چه سرنوشت خودمان و میهنمان. این را فراموش نکنید ... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 12:39 توسط علیرضا
|
||