تبليغاتX
سرمایه‌گذاری
درباره سرمایه‌گذاری در شرکت پالینور

دوستان هم‌مسلک

در مطلب قبلی از قول رندی گیج درباره‌ی تمرکز نوشتیم. این عنوان را سایر معلمان نتورک و موفقیت نیز به کرات ذکر کرده‌اند.

شما به این سؤال چه پاسخی می‌دهید؟ «شغل شما چیست؟» کسی که حداقل تمرکز را روی کار پالینور داشته‌باشد، قطعاً باید نتورک را شغل خود بداند. شما چند ساعت در هفته وقف کاری می‌کنید تا آن را شغل خود بدانید؟

یک جنبه‌ی تمرکز، زمانی است که صرف کاری می‌کنید. اما جنبه‌ی مهم دیگری که رندی گیج به آن پرداخته، پیوستگی و کیفیت این ساعات است و پشتکاری که در ادامه دادن کار در هر شرایطی نشان می دهید. ماهیت نتورک این است که شما رئیس ندارید و کارمند خودتانید. در یک اداره، شما ساعت‌های خاصی را در اداره‌اید و باید به کار اختصاص دهید. در این ساعت‌ها، اگر به امر دیگری بپردازید، بازخواست می‌شوید. در نتورک، خودتان باید رئیس خودتان باشید و این تمرکز را از خودتان بخواهید. اگر رئیس خودتان باشید، به کارمندی مثل خودتان چه می گویید؟ آیا کارش را قبول دارید؟ چه انتقادی از خودتان می کنید؟ تصور کنید و با خودتان روراست باشید! آیا اگر رئیس یک شرکت بزرگ باشید، کارمندی مثل خودتان می خواهید؟!

تمرکز روی کار، به ویژه درسه روز آخر ماه، که همه‌ی اتفاقات در آن می‌افتد، اهمیتش چند برابر می‌شود. امروز 13 سپتامبر است و سه روز آخر ماه شروع شده‌است. باز دیگر یادآوری می‌کنم که شرکت یا عدم شرکت شما در سمینار لیدرشیپ پالینور در همین سه روز مشخص می‌شود ... و البته 15 روز بعدی. بنابراین تمرکز روی هدفتان، و روی کار، در این روزها تأثیری چندین برابر روزهای عادی روی رشد شما خواهد داشت؛ چرا که مطمئناً هیچ چیز به اندازه‌ی شرکت در این سمینار شما را به پیش نمی‌برد ...

روی هدفتان، و کارتان، متمرکز باشید و از سه روز باقی‌مانده نهایت استفاده را ببرید!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 10:34  توسط علیرضا 

دوستان هم هدف

روز یازدهم سپتامبر را به پایان رسانده ایم و 4 روز دیگر از دو هفته اول سپتامبر باقیست. درباره اهمیت ماه سپتامبر و نقش آن در آینده کاری شما، به دلیل سمینار لیدرشیپ کمپانی، به اندازه کافی صحبت کرده ایم. اگرچه در این باره هرچه یادآوری کنیم کم است.

این روزها صدها گردهمآیی، جلسه و ... در سراسر کشورمان در مجموعه های مختلف پالینور برگزار می شود و محتوای آموزشی آنقدر زیاد و قدرتمند است که شاید، مهمترین کار، نه یافتم این محتوا، بلکه انتخاب درست آنها باشد. دیروز در یکی از این جلسات شرکت داشتم و بعد از مدتها، تنها شنونده بودم. آنچه شنیدم، محتوایی بود فرسنگها فراتر از انتظارم؛ و مطمئن شدم دیگر هیچ کمبودی از نظر محتوای دانش نتورک و نیز رشد شخصی برای یک پالینوری وجود ندارد. همین حالا به خودتان فکر کنید. با وجود چنین محتواهایی، از چند ماه پیش تاکنون چه قدر تغییر کرده اید؟ از یک ماه قبل چه طور؟ در راه رشد شخصی، ما هر روز قدمی به جلو برمی داریم. بنابراین، در یک ماه، هر کدام از ما، به طور محسوس تغییر می کنیم. این تغییر، و این رشد، دائمی است. اگر چنین تغییری را در خودتان در یک ماه گذشته احساس نمی کنید، از قافله عقبید!

یکی دیگر از نکات ضروری موفقیت را هم از قول رندی گیج بخوانید. این موضوع به ویژه در این 4 روز پایانی ماه، به شدت به دردتان می خورد:

قدرت تمرکز

Randy Gage, September 1st, 2009

تمرکز. به نظر مفهومی ساده می رسد. ولی چه قدر آن را از یاد می برید؟

آیا شما در یک زمان مشغول کارهای گوناگونی هستید؟ آیا چیزی را شروع می کنید؛ بعد از کمی از آن خسته می شوید و به سراغ بعدی می روید؟ چند وقت یک بار کارتان را به خاطر یک ای-میل، زنگ تلفن و ... قطع می کنید؟

بعضی وقتها یک چیز جدید خیلی جذاب به نظر می رسد. ولی کار هوشمندانه این است که تمرکز کنید و کار فعلی را به پایان برسانید. کارتان سریعتر ممکن است به نتیجه برسد اگر چند ساعت ای-میلتان را چک نکنید، به سراغ تلویزیون نروید و ...، تا کارتان تمام شود. در این باره چه فکر می کنید؟

رندی گیج

 

این مفهوم درباره کارتان در چند روز آخر ماه، خیلی بیشتر صادق است. هرچه بیشتر، به ویژه در روزهای آخر، روی کار، مشاوره ها، پیگیری ها و مجموعه تان متمرکز باشید و اجازه ندهید چیزی حواستان را پرت کند، موفقتر خواهید بود. مهمتر از همه در این میان، تمرکز روی هدف است.

این کار را امتحان کنید. حتی اگر زمان کافی دارید، در این چهار روز، اجازه ندهید چیزی حواستان را از هدف و کار پرت کند. پاسخ را خیلی زود خواهید دید!

شاد باشید!

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 23:3  توسط علیرضا 

Living for yourself should be as natural as eating or breathing.

برای خودتان زندگی کنید ... کاملاً طبیعی؛ همان‌قدر طبیعی که می‌خورید و نفس می‌کشید.

درباره‌ی این پیام زیبا صحبت خواهیم کرد. حتماً در صفحه‌ی اول سایت، خبر جدید را هم دیده‌اید. بعد از خبر رسیدن CDهای آموزشی، این هم یک قدم دیگر:

به زودی اخباری درباره‌ی سمینار لیدرشیپ کمپانی خواهید شنید!

تنها سه روز دیگر از 15 روز اول جولای باقیست. سه روزی که تمام اتفاقات در آن می افتد. یک قدم هم از ویژنتان پا پس نگذارید.

شاد باشید!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 19:48  توسط علیرضا 

دوستان هم‌صدا

دیروز، گفتیم که اتفاقات هر روز، با انتخاب‌های آن روز شما شکل می‌گیرد و همین اتفاقات، سرنوشتتان را رقم می‌زند. به عبارتی، تصمیمی که شما هر روز صبح برای آن روز می‌گیرید و انتخاب‌هایی که می‌کنید، نتیجه‌ی مستقیم بر زندگی شما می‌گذارد؛ پس ...

آیا ثروت را انتخاب می‌کنید؟

By Randy Gage, August 6th, 2009

فکر کنید از کسی حالش را بپرسید؛ و او بگوید: فوق‌العاده‌ام! این احساس، فقط یک وضعیت جسمی نیست که برای آدم اتفاق بیفتد. این حالت، ی انتخاب است. هرچه شما انتخاب می‌کنید، بی‌نهایت بر آن‌چه به آن می‌رسید، تأثیر دارد.

در بدن شما، یک روند ترمیم همیشگی وجود دارد. یک نیروی هوشمند که دائماً مشغول بهبود بخشیدن، تغذیه کردن و بازسازی شماست. اگر شما به دنبالش باشید، و می‌توانید این انرژی را درون خودتان احساس کنید و  آن را درون بدنتان هدایت کنید. برای این کار، می‌توانید این خواسته را بلند بگویید. و می‌توانید آین نیرو را تشویق کنید تا تقویت شود.

چرا سلامتی و شادی را برای امروز انتخاب نمی‌کنید؟

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 9:40  توسط علیرضا 

دوستان!

امروز صبح، که می‌خواستید روز را شروع کنید، اول از همه چه کردید؟ آیا انتخاب کردید و تصمیم گرفتید که روز را چه‌گونه شروع کنید و به پایان ببرید؛ یا گذاشتید که محیط، دیگران، تلویزیون و ... برایتان تعیین کنند که در پایان روز چه گونه باشید؟ آیا مثلاً تصمیم گرفتید که امروز را شاد باشید؟ یا موفق؟ یا ثروتمندتر؟ یا داناتر؟ و این را اعلام کردید یا جایی نوشتید؟ یا از خواب برخاستید و بدون هیچ تصمیمی و هیچ انتخابی، زندگی روزمره را شروع کردید و ...؟

هر زندگی که دارید، هر احساسی که دارید، خودتان انتخابش کرده‌اید. با تصمیم‌هایی که گرفته‌اید و با تصمیم‌هایی که نگرفته‌اید ... بخوانید:  

انتخاب‌های امروز شما

By Randy Gage, August 5th, 2009

بارها گفته‌اند و شنیده‌ایم: زندگی شما فقط توسط یک چیز رقم می‌خورد: انتخاب‌هایی که شما می‌کنید.

آن‌چه شما امروز صبح انتخاب می‌کنید، بر نتیجه‌ای که تا پایان روز می‌گیرید و اتفاقاتی که طی روز خواهد افتاد، بی‌نهایت تأثیر دارد. کسی که شما انتخاب می‌کنید تا به سراغش بروید، مشخص می‌کند که امروز چه‌قدر درآمد خواهید داشت؛ چه‌قدر ارتباطات امروز شما مثبت خواهد بود و چه‌قدر در پایان روز شاد خواهید بود.

غذایی که برای خودن انتخاب می‌کنید، اثری بی‌نهایت بر سلامت شما خواهد داشت. هم‌چنین ورزشی که انجام می‌دهید؛ یا نمی‌دهید. اگر انتخاب کنید که زمانی در روز را برای رشد شخصی کنار بگذارید، این کار زندگی شما را طوری تغییر خواهد داد که تصورش را هم نمی‌کنید.

انتخاب‌های کوچک‌تر، راهی است به سوی انتخاب‌های بزرگ‌ترکه در سرنوشت شما تغییرات بزرگ ایجاد می‌کند. و همه‌ی این‌ها با تصمیم‌های کوچکی که شما امروز می‌گیرید، آغاز می شود ...

رندی گیج

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 9:25  توسط علیرضا 

خبرهای خوبی درباره‌ی آفریدن ذهن موفق

By Randy Gage, April 23rd, 2009

مطلب دیروز، خیلی بحث‌انگیز بود. بحث درباره‌ی زمان بود؛ زمانی که طول می‌کشد تا ذهن شما از یک قربانی فقیر، به یک ذهن کاملاً موفق تبدیل شود. به شما گفتم که فکر می‌کنم تغییر ذهنیت، یک پروسه‌ی تدریجی است؛ نه ناگهانی. اما قسمت خوب ماجرا. قرار نیست که این تغییر حتماً سال‌ها طول بکشد. البته برای من این طور بود، چون من تمام پروسه را خودم برای خودم آفریدم؛ در طی مسیر مرتب اشتباه می‌کردم؛ و نمی‌توانستم از بالا به راهم نگاه کنم و بدانم راه اصلی کدام است. هم‌چنین من یک ذهن کاملاً قربانی داشتم؛ و نگاهم به دنیا 100% منفی بود. شما مجبور نیستید همان اشتباهاتی را که من تکرار کردم، تکرار کنید.

هرچه شما برنامه‌ریزی منفی را که در معرضش قرار دارید محدود کنید و خودتان را با مثبت‌ها برنامه‌ریزی کنید، سریع‌تر می‌توانید پروسه‌ی موفقیت را تحقق ببخشید. من فقط می‌خواستم بگویم اگر این امر، ناگهان اتفاق نیفتاد، ناامید نشوید. (اگرچه من بسیار خوش‌حال خواهم شد اگر برای شما، این تغییر ناگهانی اتفاق بیفتد). بهترین کاری که شما می‌توانید انجام دهید، لذت بردن از این سفر است؛ جشن گرفتن هر پیروزی کوچک و مز‌مزه کردن روند رشد، ماجراهای آن و تعالی ناشی از آن!

رندی گیج

در واقع، اولاً اگر برای تمدن بشر 10 هزار سال و برای شخص گالیله 10 سال طول کشید تا به این نتیجه برسد که زمین گرد است و می‌چرخد، قرار نیست همه‌ی آدم‌ها برای دانستن این موضوع همین روند را طی کنند! امروز هر کودک 8 ساله‌ای هم می‌داند که زمین گرد است و می‌چرخد!

ثانیاً، رشد یک روند است نه یک مقصد. قرار نیست به جای خاصی برسید و رشد ذهنی و شخصی شما تمام شود. بلکه مهم این است که در این مسیر باشید.

ثالثاً، بر اساس تجربه‌های گذشتگان و به لطف امثال رندی گیج، ما در پالینور این روند رشد ذهنی به سمت یک ذهن موفق و ثروتمند را به صورت کاملاً برنامه‌ریزی شده، با راهی مشخص و دقیق و امتحان‌پس داده در اختیار داریم. راهی که از دیدن CDهای آموزشی بزرگانی چون کیوساکی و خود رندی در جلسات اول شروع می‌شود. با صحبت مقدماتی درباره‌ی هدف، این کار را به صورت عملی به اولین PLB ها در همان هفته‌های نخست تمرین می‌کند و سپس متناسب با افزایش درآمد، بیشتر درباره‌ی هدف صحبت می‌کند و هم‌چنین درباره‌ی رشد شخصی و بزرگ شدن ذهن.

در واقع باید بگویم، بهترین راه برای داشتن یک ذهن موفق، هم‌زمان با تجربه کردن ثروتی متناسب با آن، در حال حاضر پالینور است!

بنابراین، دوست خوب من، لازم نیست کارهای خود را تعطیل کنی تا به رشد شخصی رسی. قرار نیست اول به رشد شخصی برسی و بعد در پالینور درآمد کسب کنی. رشد شخصی و ذهنیت موفق روند دقیقی است که در آموزش‌ها پالینور و دقیقاً متناسب با میزان رشد شما، طراحی و بر آن تأکید شده است. با رعایت قدم‌های آن، از هر لحظه‌ی این راه پر ماجرا و البته پر چالش، لذت ببرید و خود واقعی‌تان را بسازید!

شاد باشید!

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 9:40  توسط علیرضا 

دوستان همیشه هم‌راه

روز سوم ماه آگوست را با یک سؤال چالش‌برانگیز از رندی گیج آغاز می‌کنیم. با خواندن این مطلب، یاد دوستانی میفتم که چهار ماه است در پالینور سرمایه‌گذاری کرده‌اند و یک PLB هم نزده‌اند یا فقط چند تا؛ و وقتی از بالاسری‌شان می‌پرسی موضوع چیست؛ می‌گویند که طرف در حال تغییر شخصیت است و هنوز شخصیتش را پیدا نکرده‌است! نظر شما چیست؟ چنین چیزی ممکن است؟ چه پاسخی به این حرف می‌دهید؟ از رندی گیج بخونید:

تغییر دادن ذهنیتتان

By Randy Gage, April 22nd, 2009

قبلاً گفتیم که ذهن، نمی‌تواند یک دفعه تغییر کند و این اتفاق باید در یک پروسه و به تدریج بیفتد. بعضی از شما گفتید که من دارم یک حرف منفی می‌زنم؛ چون می‌تواند باعث شود افراد، تغییر کردن را طول بدهند و بهانه بیاورند! نظر شما چیست؟ راستش خودم نمی‌دانم. و فکر نمی‌کنم کسی پاسخ این سؤال را بداند. اما من عقیده‌ای دارم که ممکن است شما نپسندید.

من باور دارم که این پروسه، زمان‌بر است. من باور نمی‌کنم کسی یک‌شبه به بینشی برسد که بر سال‌ها برنامه‌ریزی منفی که ذهنش دریافت کرده، غلبه کند. البته من خیلی دوست دارم باور کنم که شما، ناگهان در یک لحظه، جهت ذهنتان را عوض کرده‌اید و از برنامه‌های منفی رها شده‌اید؛ ولی باورم نمی‌شود!

چرا؟

چون برای من، این کار ساله‌ها زمان برد. و من می‌بینم که این کار، در افرادی که با آن‌ها کار می کنم، به تردیج انجام می‌گیرد. و به خاطر فضای اطراف که همه‌جا حاضر است -توصیه‌های عرفی و اخلاقی، دولت و جامعه که همه بسیار محافظه‌کارند، اطرافیانی که نمی‌توانند کسی را جلوتر از خود ببینند، تلویزیون و ...- برنامه‌ریزی منفی دائم حضور دارد و عمل می‌کند. ما داریم درباره‌ی باورهای مرکزی صحبت می‌کنیم که در سه یا چهار سالگی بنیادشان ریخته‌می‌شود و برای سال‌های سال، عمل کرده و قدرتمند شده‌اند.

خوب؛ به نظر شما این خبر بدی است؟ راستش نه. من فکر می‌کنم که خبر خوبی است! نظر شما چیست؟ در مطلب بعدی در این باره صحبت خواهیم کرد.

رندی گیج

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 9:24  توسط علیرضا 

یاران با ایمان!

ماه جولای را برای دومین بار در پالینور به پایان رساندیم و اگوست را آغاز کرده‌ایم. به زودی دومین سالگرد کمپانی را هم پشت سر خواهیم گذاشت و وارد سومین سال می‌شویم.

حتماً دیروز، اهداف 15 روز اول اگوست را تعیین کرده‌اید؛ نوشته‌اید؛ برنامه‌ریزی کرده‌اید؛ و تکرار خواهید کرد؛ هر روز صبح، قبل از هر کاری و هر شب، قبل از خواب، بعد از همه‌ی کارها؛ به هم‌راه رشد شخصی روزانه.

برنامه‌ی مجموعه‌تان را هم که ریخته‌اید. ویژن‌های لیدرها را می‌دانید؛ و جلسات و Eventها هم برنامه‌ریزی شده‌است.

اگر تازه به پالینور پیوسته‌اید هم، حتماً مشغول آموزش دیدن هستید. جزوه‌ها را بررسی کرده‌اید؛ فیلم سمینار رندی گیج را دیده‌اید؛ لیست خودتان را نوشته‌اید و برای برگزاری مشاوره‌هایتان آماده می‌شوید!

می‌بینید؟ کار ما مشخص، و راه ما هم معلوم است! چه‌قدر همین راه دقیق و مشخص را، درست اجرا می‌کنید؟

پیام هفته‌ی کمپانی را بخوانید:

Instead of constantly comparing yourself to others, focus on improving your own situation.

به جای این‌که دائم خودتان را با دیگران مقایسه کنید، روی پیش‌رفت وضع خودتان تمرکز کنید (و خودتان را با خودتان مقایسه کنید!)

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 9:35  توسط علیرضا 

دوستان همیشگی!

چند ساعت دیگر به پایان جولای باقی مانده است ... به این ساعت ها بپردازید، تا فردا که ماه آگوست را با هم، با عزمی جدید آغاز کنیم!

 

دوراهی؛ برای باقی زندگیتان:

سمت چپ: زندگی متوسط

سمت راست: زندگی به یاد ماندنی

همه ما، هر لحظه در برابر این انتخاب قرار داریم ...

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 19:50  توسط علیرضا 

دوستان با ایمان

تنها دو روز دیگر، هم این هفته، هم ماه جولای و هم فرصت شما برای رسیدن به ویژن این ماهتان تمام می‌شود. شاید تاکنون به ویژنتان رسیده باشید. اگر چنین نیست، تنها کاری که باید بکنید، این است که اطمینان خود را از رسیدن به ویژنتان در فرصت باقی‌مانده حفظ کنید و یک لحظه از آن عقب ننشینید و به تلاش خود، ادامه دهید. شما اطلاعی ندارید که از چه راهی قرار است به ویژنتان برسید!

درباره‌ی ایمان، و دشمن آن، تردید، صحبت کردیم. تردید، از چه‌گونه بر سر راه ایمان شما ظاهر می‌شود؟

تردید به هدف. زمانی که در درستی هدفتان تردید می‌کنید. مهم‌ترین راه مقابله با آن، این است که اهداف خود را درست انتخاب کرده‌باشید.

اگر هدفتان را فقط برای نشان دادن به بالاسری (!) نوشته‌باشید؛ یا این که اگر دیگران از شما هدفتان را بپرسند و شما هدفتان را به یاد نیاورید چون دفترتان هم‌راهتان نیست (!)، یا این که با تصور رسیدن به آن، شوقی در دلتان ایجاد نشود، یا ...، شما اصلاً به هدفتان ایمانی ندارید که بخواهید در آن تردید کنید!

از طرف دیگر، ممکن است هدفتان را به درستی انتخاب کرده‌باشید؛ اما با شنیدن و دیدن چیزهایی از محیط اطرافتان، آن را از یاد ببرید یا در این که واقعاً آن را می‌خواهید، تردید کنید. بنابراین، بهترین راه، برای ایمان به هدف، این است:

قبل از انتخاب هدف، مدت محدودی تعیین کنید تا در آن خوب فکر کنید. خوب بررسی و مشورت کنید. خوب ببینید و در صورت لزوم، از کمک کارشناس و متخصص استفاده کنید. و آن‌وقت، هدفتان را تعیین کنید؛ پردازش کنید و بنویسید. پس از آن، به این هدف و درستی آن ایمان داشته‌باشید. هدفتان را آن‌قدر تکرار کنید و باور کنید تا احساس وصف‌ناشدنی رسیدن به آن را تجربه کرده‌باشید. و دیگر، به هیچ محرک خارجی، چه اطرافیان، چه رسانه‌ها و ...، در هیچ صورتی، اجازه ندهید که در عزم و اعتقاد شما به هدفتان خللی وارد کند. شما، هدفتان را انتخاب کرده‌اید و به آن ایمان دارید!

قبل از انتخاب، چشمان خود را باز کنید و بعد از انتخاب، تمام تلاش خود را بر رسیدن به آن متمرکز کنید و سخنان منفی را درباره‌‌ی هدفتان، نشنوید و نبینید!

تمام موفقیت‌های تاریخ جهان، از اهدافی برخاسته که معتقدین به آن‌ها، علی‌رغم همه‌ی اطرافیان، عزمی راسخ، و اعتقادی سخت و خلل‌ناپذیر، به درستی آن اهداف داشته‌اند.

پیروز باشید!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 22:47  توسط علیرضا 

دوستان باهوش و موقع‌شناس

امروز، 27 جولای است. تنها 4 روز دیگر به پایان این ماه باقی مانده و هم‌چنان که می‌دانید، همه‌ی اتفاقات در این 4 روز، و بلکه دو روز پایانی می‌افتد. امروز، همان روزی است که همیشه می‌گوییم: هرکس امروز سرمایه‌گذاری کرده، باید بتواند تا پایان ماه، PLB بزند.

دیروز متنی خواندم درباره‌ی تاریخ و پیروزی‌های بزرگ و باورنکردنی تاریخی، مانند پیروزی باورنکردنی اعراب در صدر اسلام و تأسیس تمدن و امپراطوری اسلامی، پیروزی انقلاب فرانسه و پس از آن ارتش انقلابی فرانسه بر همسایگان قدرتمند و قدیمی‌اش، پیروزی انقلاب آمریکا بر استعمار کهنه‌کار و قدرتمند انگلستان و ... . این پیروزی‌ها را با موفقیت‌های عرصه‌های دیگر، مانند علم، اقتصاد و ... مقایسه کردم و به نتیجه‌ای جالب رسیدم؛ به عامل مشترکی که در تمامی این موفقیت‌ها وجود داشته و یکسان، نقش ایفا کرده‌است؛ ایمان (faith).

هر پیروزی در زمان خود، مخالفانی، و بلکه مخالفان سرسختی دارد. مخالفانی که نه تنها با آن پیروزی و وعده‌اش مخالفند، بلکه آن را مسخره می‌کنند، کوچک‌ترین باوری به وعده‌های آن پیروزی ندارند و تمام امکانات قدرتمندشان را هم برای امکان‌ناپذیر کردن آن به کار می‌گیرند؛ اما شگفت، که تمام این‌ها در برابر اعتقاد و ایمان آفرینندگان یک پیروزی، ثمره و چاره‌ای جز شکست و پذیرفتن شرایط جدید، ندارد.

درباره‌ی هریک از این پیروزی‌ها می‌توان جداگانه صحبت کرد که در حوصله‌ی این وبلاگ نیست. اما مفهوم ایمان، در تمام این‌ها در چند زمینه مشترک است:

ایمان به هدف

ایمان به راه

ایمان به خود، به عنوان تحقق‌بخش هدف ای آن راه

نگاهی به کار خودمان بیندازیم؛ که پیروزی در آن هم، از همین راه می‌گذرد:

ایمان به هدفتان، به معنی این که هدفتان واقعاً از ته دلتان برخواسته باشد و نتیجه‌ی خواست واقعی شما باشد؛ چیزی باشد که یادآوری هر روزه‌ی آن، شما را به شوق بیاورد و به جلو ببرد و کوچک‌ترین تردیدی، در درست بودن، لازم بودن، و خوب بودن آن نداشته‌باشید

ایمان به پالینور، به عنوان ابزارتان، از همه نظر، ابزاری که توانایی دارد به بهترین وجه شما  را به آن هدف برساند  

و ایمان به خودتان. به این که شایسته‌ی آن هدف، و بهره گرفتن از آن ابزار هستید و می‌توانید.

درباره‌ی این سه «ایمان»، فکر کنید. در هر کدام، از 100، به خودتان چند می‌دهید؟ تردید نکنید که اگر این سه «ایمان» را کامل کنید، هیچ چیز در جهان، نخواهد توانست مانع شما شود. باز هم در این باره خواهیم نوشت.

نکته: بعضی دوستان درباره‌ی قولمان درباره‌ی نوشتن قوانین موفقیت رندی گیج می‌پرسند. در حال ترجمه از فایل صوتی است و به زودی منتشر خواهد شد!

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 12:41  توسط علیرضا 

این کاریکاتور زیبا را ببینید و فکر کنید:

آیا فکر می کنید که نردبان موفقیت، یک راه مستقیم است؟

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 17:2  توسط علیرضا 

“I will do today what others will not do, so tomorrow I can do what others can not do.”

«امروز من کاری را انجام می‌دهم که دیگران انجام نمی‌دهند. در نتیجه، فردا می‌توانم کاری بکنم که دیگران نمی‌توانند.»

نکته مهمی است. اگر قرار است فردا زندگی تان مثل همه نباشد، امروزتان هم باید متفاوت باشد.

وقتتان را چه‌گونه می‌گذرانید؟ امروز را چه‌گونه گذراندید؟ چند ساعت را به کار گذراندید؟ چند ساعت را وقت تلف کردید؟ پای تلویزیون؟ یا ویدئو؟ یا با افرادی که بودن با آن‌ها، جز گذراندن وقت، چیزی به شما اضافه نمی‌کند؟ چند قدم به سمت هدفتان برداشتید؟

امروز، 21 جولای بود. ده روز دیگر تا پایان این ماه باقی مانده است. حتی یک لحظه از تکرار اهداف این ماهتان غافل نشوید!

این وبلاگ را حتماً دنبال کنید. یکی از بهترین تیم‌هایی است که تاکنون دیده شده؛ و بسیار زیاد از آن خواهید شنید!

شاد باشید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 0:30  توسط علیرضا 

دوستان همیشه پیروز

قبلاً هم در همین جا در این باره صحبت کرده‌ایم. ناخودآگاه شما، برنامه‌ریزی و آنالیز نمی‌کند. ناخودآگاه شما، فرق فیلم و حقیقت را نمی‌داند و در هر دو شما یک اندازه هیجان‌زده، ناراحت و ... می‌شوید. ناخودآگاه شما فرق رؤیا و واقعیت را نمی‌داند و فقط حس شما را دریافت می‌کند و همان را حقیقت فرض می‌کند و انجام می‌دهد. ناخودآگاه شما، فرق یک خبر را، با یک جمله‌ی تأکیدی نمی‌داند؛ و وقتی که شما می‌گویید «من ثروتمندم»، درک نمی‌کند که شما حقیقت را می‌گویید یا صرفاً یک جمله را. او مفهوم این جمله را می‌گیرد و بر اساس همان کار می‌کند و شما را ثروتمند می‌پندارد و رفتارتان را طوری نتظیم می‌کند که ثروتمند باشید.

برنامه‌ریزی ناخودآگاهتان را جدی بگیرید. مهم نیست که فکر می‌کنید واقعیت چیست. به جای دادن برنامه‌هایی مانند: «من همیشه بدشانسی میارم»، «من خیلی بدبختم»، «من از پس این کار بر نمیام»، «من زود عصبانی می‌شم»، «من نمی‌تونم چنین شرایطی رو تحمل کنم» و ...، به او برنامه‌های دیگری بدهید تا او نتایج شما را همان‌طور که می‌خواهید تنظیم کند. به او بگویید: «من خوش‌بختم»، «من همیشه خوش‌شانسم»، «من از پس هر کاری بر میام»، «من خوش‌اخلاقم»، «همه منو دوس دارن و به من اعتماد دارن»، «من می‌تونم به هرچی می‌خوام برسم»، «من یه خونه‌ی خیلی زیبا دارم!» و ...؛ یادتان باشد؛ مهم نیست که در واقع چه فکر می‌کنید! بخوانید:

قدرت جملات تأکیدی مثبت

By Randy Gage, July 18th, 2009

در مطلب دیروز، درباره‌ی نیایش موفقیت و جمله‌ی کلیدی شما حبت کردیم. امروز می‌خواهیم به طور کلی به جملات تأکیدی نگاهی بیندازیم.  گفتن یک جمله، برای خودتان، و به آهستگی، آن را در ذهنتان حک می‌کند. تکرار آن، باعث می‌شود که آن مفهوم، محکم‌تر و پایدارتر در ذهنتان بنشیند. بلند گفتن آن، حتی آن را بهتر تثبیت می‌کند؛ هم‌چنین نوشتن آن. با این جملات، شما حقیقتاً ذهن ناخودآگاهتان را برنامه‌ریزی می‌کنید.

نکته‌ی جالب درباره‌ی ناخودآگاه شما این است که، آنالیز نمی‌کند؛ بحث نمی‌کند؛ بلکه هرجور برنامه‌ریزی شود، همان را انجام می‌دهد. همین است که باعث قدرت یافتن جملات تأکیدی می‌شود.

آیا جملات تأکیدی قدرتمندی برای خودتان دارید؟ چند وقت یک بار آن‌ها را تکرار می‌کنید؟ آخرین باری که درباره‌شان فکر کردید و آن‌ها را به‌روز کردید، کی بود؟

جداً به این موضوع فکر کنید. خوب؛ چرا همین امروز دست به کار نمی‌شوید؟ هر جمله را 13 بار بنویسید و 13 بار تکرار کنید. (یک باور قدیمی می‌گوید که عدد 13 جادویی است!)

جملات تأکیدی‌تان را بنویسید و آن‌ها را با دیگران هم تقسیم کنید. و یادتان باشد، وقتی شما ناخودآگاهتان را برای چیزی برنامه‌ریزی می‌کنید، آن‌چیز مجبور است که اتفاق بیفتد!

رندی گیج

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 18:28  توسط علیرضا 

دوستان هم‌دل

دیروز، درباره‌ی سه قدم مهم ماه جولای، قدم‌هایی که البته همیشه باید بردارید، برای هر کار، صحبت کردیم. رندی گیج، به مطلب کلی‌تری اشاره می‌کند. به یک نیایش شخصی. نیایشی مخصوص خودتان. جمله‌ی جادویی شما. جمله‌ای که در هر شرایطی، گویی شما را به شخص ایده‌آلتان تبدیل می‌کند. دستمال جادویی که وقتی به شانه‌تان می‌بندید، قدرتمندترین فرد جهان می‌شوید. جمله‌ای که شناختتان را از خودتان، در پنهان‌ترین لایه‌های ذهنتان، آشکار می‌کند ...:

نیایش پیروزی شما

By Randy Gage, July 16th, 2009

یکی از چیزهایی که من در کارگاه «رازهای پنهان موفقیت» تدریس کردم، ساختن یک نیایش پیروزی است. پس از آن، هرگاه که شما با مشکلی یا مانعی روبه‌رو می‌شوید یا فقط می‌خواهید برای یک کار بزرگ آماده شوید، این نیایش را انجام می‌دهید و جملات آن را می‌خوانید.

در واقع، من برای هر روز، نیایشی مخصوص همان روز دارم. افرادی که مرا در سایت توییتر پی‌گیری می‌کنند، می‌دانند که من هر روز، نیایش آن روز را در آن‌جا می‌نویسم. (http://twitter.com/Randy_Gageاما علاوه بر آن، من یک نیایش کلی هم دارم؛ که جمع فلسفه‌ی من است و اغلب از آن استفاده می‌کنم. به سادگی و در یک جمله، نیایشم این است که من «اعلام می‌کنم که همین حالا، فراوانی به سوی من جاری است!»

وقتی از خواب بیدار می‌شوم، وقتی آماده می‌شوم که به زمین بیسبال بروم، وقتی به مشکلی بر می‌خورم، و یا وقتی فقط می‌خواهم آگاهی خودم را به خودم یادآوری کنم، از این نیایش استفاده می‌کنم. خوب؛ نیایش شما چیست؟ مثلاً چیزهایی مانند این:

-من خوبی‌ها را همین حالا به خودم جذب می‌کنم.

-فراوانی، قانون تولد من است.

-پول، مانند مغناطیس به سوی من جذب می‌شود.

-یک قدرت معنوی، زندگی مرا هدایت می‌کند و نگه‌دار من است.

یا هر چیز دیگر شبیه به این‌ها، اثر دارد. یکی برای خودتان پیدا کنید؛ یک جمله‌ی کلیدی، و همیشه آن را نیایش کنید.

رندی گیج

دوست عزیزی که داری همین حالا به مشکلات و نشدن‌ها فکر می‌کنی، جمله‌ی جادویی‌ات را، نیایش موفقیتت را، خودت، در درون خودت، پیدا کن. این کار فقط از تو بر می‌آید.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 14:17  توسط علیرضا 

It is never too late to be what you might have been.

هرگز، برای رسیدن به جایگاهی که ممکن بوده باشید، دیر نیست.

دوستان

تاکنون حتماً اولویت این ماهتان را می‌دانید. حالا، اول، هدفتان را در ماه جولای، آشکار و کاملاً قابل فهم بنویسید. جوری که انگار اتفاق افتاده. حتی، کارهای روز اول ماه بعد (آگوست) را بنویسید؛ جوری که گویی کاملاً به هدف جولای رسیده‌اید. با احساسی که در این صورت دارید. این هدف را، به همین صورت، هر صبح و هر شب بلند بخوانید و چنان سناریوی آن را در نظر آورید، که گویی به آن رسیده‌اید.

دوم، هدفتان را، به قدم‌های کوچک تقسیم کنید. که در روز 20 جولای، 24 جولای، 28 جولای و در نهایت در پایان ماه، باید چه‌قدر از هدفتان محقق شده‌باشد و در کجای راه باشید؟

سوم، برای رسیدن به هر قدم و هدفتان به صورت کلی، برنامه‌ی روزانه بریزید. روزی چند ساعت؟ چه کارهایی؟ تماس با چه کسانی؟چه جلساتی؟ با چه موضوعاتی؟

در این 15 روز، باید با هدف آخر جولای  زندگی کنید. هر لحظه و هر آن، باید آن را به یاد داشته‌باشید. آن را به همه اعلام کنید و از حالا از تحقق آن لذت ببرید. به این ترتیب، سفارش این هدف را به کائنات بدهید تا در روز موعود، تقدیمتان کند.

این تمرین 15 روزه را، برای اهداف درازمدت‌تر، و بزرگ‌تر، و کلی‌تر انجام می‌دهیم. این سه قدمی است که باید برای همه‌ی اهدافتان بکنید. اهدافی که سرنوشت شما را می‌سازد؛ اهدافی که برای رسیدن به آن متولد شده‌اید و در اعماق ذهنتان، هست؛ هم‌چنان که توانایی تحققش هست.

پس‌نوشت: دلم نمی‌آید یک بار دیگر نپرسم ... مچ چند فکر منفی را از دیروز تا حالا گرفته‌اید؟ درباره‌ی خودتان، آینده‌ی کاری، شخصی و ارتباطی‌تان و ...؟ علت آن‌ها؟

شاد باشید!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 18:39  توسط علیرضا 

دوستان!

15 روز دوم ماه جولای، از امروز شروع می‌شود. بهترین نوع برنامه‌ریزی این است که شما در هر 15 روز یک اولویت کاری برای خودتان و سازمانتان داشته‌باشید. این اولویت ممکن است رشد زیاد باشد؛ یا برگزاری و ایجاد جلسات منظم، یا جا انداختن رشد شخصی، یا بالا بردن تعداد مشاوره، یا ... . این موضوع بستگی به مجموعه‌ی شما دارد. بهترین کار در روز اول، این است که با لیدرتان مشورت کنید. یک اولویت برای 15 روز آینده تعیین کنید و علاوه بر ویژن تعادل، برای این اولویت هم یک ویژن بنویسید؛ مثلاً ایجاد سه جلسه‌ی جدید. و آن‌گاه، فعالیت‌های 15 روز آینده را بر اساس این اولویت کاری برنامه‌ریزی کنید. این کار، کمک خواهد کرد تا همه‌ی فعالیت‌هایتان محدود به امور روزمره نشود ...

همین امروز، اولویت کاری‌تان را در 15 روز آینده، و ویژنتان را بر اساس آن، تعیین کنید! آخرین بخش از بحث چه‌گونگی تغییر افکار منفی‌تان را بخوانید:

عوض کردن فکرهای منفی‌تان

By Randy Gage, April 4th, 2009

باز هم به سؤالی برمی‌گردیم که میلیون‌ها دلار می‌ارزد: چه می‌کنید؛ وقتی متوجه می‌شوید که اکثر افکارتان منفی هستند؟

اول، باید این افکار را تشخیص دهید و در همان لحظه تشخیص دهید. یعنی باید دریابید که مثلاً این لحظه، بر اساس «نداشتن» یا «ترس» فکر کرده‌اید. این کار بسیار سخت‌تر از آن است که به نظر می‌رسد؛ چرا که شما بیشتر آموخته‌اید که نتیجه‌ی افکارتان باشید؛ نه مالک آن‌ها. (هم‌چنان که قبلاً درباره‌اش صحبت کردیم). اگر شما مالک افکارتان نباشید و این افکار شما را شکل بدهند، نمی‌توانید انگیزه‌ی افکار را پیدا کنید؛ چون آن‌ها خودشان را توجیه می‌کنند. ولی اگر مالک آن‌ها باشید، خواهید توانست انگیزه‌ها را دریابید ...

حالا وقتی اتفاقی می‌افتد و شما مچ یک فکر منفی را می‌گیرید، باید صبر کنید و آن را جای‌گزین کنید. مثلاً فرض کنید شما مجرد هستید و یک نفر در یک میهمانی توجه شما را جلب می‌کند. شما فکر می‌کنید که با او ملاقات کنید و بلافاصله اولین فکری که به ذهنتان می‌رسد، این است که پس زده‌شوید و درخواست رابطه‌ی شما مورد قبول واقع نشود. شما به این موضوع توجه می‌کنید و به خودتان می‌گویید: «جالب نیست؟ من داشتم درباره‌ی دیدن فلانی فکر می‌کردم؛ ولی اولین فکرم این بود که مرا پس می‌زند! این فکر از کجا آمد؟ آیا فقط خودم آن را نساختم؟ چرا فکر کردم او نمی‌خواهد با من رابطه داشته‌باشد؟»

و می‌دانید، ممکن است هنوز او شما را پس بزند. ولی احتمال این موضوع آن‌قدر نیست که شما فکر کرد‌ه بودید. حتی اگر چنین اتفاقی بیفتد، شما هنوز تغییر دادن روند فکری‌تان را شروع کرده‌اید. و هر وقت که شما یک تغییر کوجک بکنید، این کار شما را به نقطه‌ی مطلوب نزدیک‌تر می‌کند ... نقطه‌ای که در آ« شما مالک و هدایت‌کننده‌ی افکارتان باشید!

رندی گیج

شاد باشید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 17:7  توسط علیرضا 

امروز، روز آخر از 15 روز نخست جولای است. در پایان وقت امروز، موفق‌های 15 روز اول جولای از ناموفق‌ها جدا خواهند شد. اهدافتان را مرور کنید. چه‌قدر ته ذهنتان باور داشته‌اید که به آن‌ها می‌رسید؟

می‌دانم سرتان خیلی شلوغ است؛ برای 15 روز دوم، برنامه‌های فراوان داریم!

شاد باشید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 12:50  توسط علیرضا 

دوستان

نتایج مثبت، از تفکرات مثبت و باورهای مثبت ناشی می‌شوند. ممکن نیست امروز وضعیتی داشته‌باشید و نتیجه‌ای گرفته‌باشید، که قبلاً در ذهنتان آن را نساخته‌اید! اول، به سراغ ذهنتان بروید. دنیای ریرون شما، موفقیت‌ها و شکست‌ها، همه و همه انعکاس مستقیم اتفاقی است که در درون شما می‌افتد. ارزیابی کنید و اگر منفی است، عوضش کنید؛ قبل از آن که رخ دهد. با گفتن جملات مثبت. فکر کردن به جملات مثبت و سناریهای مثبت. حذف کردن منشإهای افکار منفی؛ چه رسانه‌ها و چه آدم‌ها.

شما، به معنای تمام و کمال کلمه، اختیاردار زندگی خودتان هستید ... بخوانید:

مسموم‌کننده‌های فکر

By Randy Gage, March 31st, 2009

خوب؛ کمی وقت گذاشتید تا افکارتان را تحلیل کنید که چند درصد آن‌ها منفی است و چند درصد مثبت؟ بگذارید حقیقت را، کمی خشن بگویم ... بیشتر شما چنین کاری نکردید. نه؟ فکر کردید که سرتان شلوغ است و نیازی به این کار ندارید. شاید هم اصلا هیچ فکری نکردید؛ فقط مطلب را خواندید و لذت بردید و لب‌خند زدید! بسیاری از شما هم به این نتیجه رسیدید که بیشتر تفکراتتان مثبت است. فقط نمی‌توانید بفهمید که چرا با این همه تفکر مثبت، نتایج مثبتی در دنیای فیزیکی اطرافتان نمی‌گیرید؟

بله. می‌دانم. بیشتر شما انکار می‌کنید. چرا که جهان این‌طوری کار نمی‌کند. اگر واقعاً هم‌چنان که خیال می‌کنید، مثبت فکر می‌کردید، در زندگی‌تان موفق‌تر بودید.

شاید فکر می‌کنید من کمی نامهربانانه صحبت می‌کنم، بدبینم یا فقط دارم اشتباه می‌کنم. خوب؛ فهمیدنش کاری ندارد. به آزمونی که چندی پیش در همین وبلاگ خواندید مراجعه کنید. کجای قضیه قرار دارید؟

رندی گیج

فردا آخرین روز است. هتریک را که از یاد نبرده‌اید؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 20:51  توسط علیرضا 

دوستان هم‌کلام

1-سه روز به پایان 15 روز اول ماه جولای باقی مانده‌است. همه‌ی نتایج، در این سه روز مشخص خواهد شد. اگر می‌خواهید موفق باشید، باید کاری کنید که در سازمانتان، همه در حال شمارش ساعت‌های باقی مانده تا پایان این فرصت باشند. این موضوع، خود یکی از معیارهای مهم موفقیت است.  برای این کار، اول باید این فرصت برای خودتان مهم باشد؛ و بعد آن را منتقل کنید. هم‌اکنون زمانی است که باید تعیین کنید: کسانی که همین امروز سرمایه‌گذاری کرده‌اند، باید PLB بزنند.

 2-زیاد پیش می‌آید؛ آن‌قدر درگیر مسائل پیچیده می‌شویم که ساده‌ترین مسائل و رموز موفقیت از یادمان می‌رود. مثلاً؟ امروز با یکی از لیدرها صحبت می‌کردم؛ متجه شدم که این قانون قدیمی و ثابت: «هرکس که سرمایه‌گذاری می‌کند، از هفته‌ی سوم باید عضو یک جلسه‌ی ثابت هفتگی با زمان و مکان معلوم و مشخص باشد» برای کسی که یک سال از ورودش می‌گذرد تازه اجرا شده و منجر به نتیجه‌ای موفقیت‌آمیز شده‌است! وضعیت این قانون در مجموعه‌ی شما چه‌طور است؟ و یک مسأله‌ی بدیهی دیگر: آیا همه‌ی اعضای مجموعه‌تان، همه‌ی سرمایه‌گذاران جدید و قدیمی، سخن‌رانی دوبله‌شده‌ی رندی گیج را به صورت دسته جمعی و با حضور لیدرها تماشا کرده‌اند؟

3-به ادامه‌ی بحث آگاهی از افکارتان بپردازیم ... امیدوارم به دو سؤال مطرح شده در مطلب قبلی خوب فکر کرده‌باشید. بخوانید:

فضای بین افکارتان

By Randy Gage, March 28th, 2009

روحانیون باستانی مذهب هندو، بارها درباره‌ی فضای بین افکار صحبت کرده‌اند. در مطلب پیش، به شما گفتم که شما باید مالک و اختیاردار افکارتان باشید؛ نه این که خود آن‌ها باشید. در غیر این صورت، شما گویی گروگان افکارتان خواهید بود. و مسأله‌ی مهم این است که بیشتر افکار شما، مال خودتان نیست. بلکه آن‌هایی است که شما را از بیرون برنامه‌ریزی کرده‌اند؛ مانند رسانه‌ها، دولت، مذاهب رسمی و مردم گیج دور و بر شما.

برای این که افکارتان کنترل شما را به دست نگیرند، شما باید بتوانید از بیرون به آن‌ها نگاه کنید و از آن‌ها آگاه باشید. بگذارید کمی واضح‌تر صحبت کنیم؛ چرا که این موضوع برای رشد دادن آگاهی بالاتر و شادی بیشتر بسیار ضرورس است.

وقتی شما لحظاتی را در آرامش می‌گذرانید، وارد فضای بین افکارتان می‌شوید. با وجود این، هرگز این روزها بسیاری از مردم چنین کاری نمی‌کنند. آن‌ها سرشان بسیار شلوغ است؛ کارهای زیادی سرشان ریخته و زیر سیلی از افکاری که هرگز پایان نمیابند، دفن شده‌اند. آن‌ها همیشه تلویزیون و رادیو را روشن نگه می‌دارند؛ ای-میل‌ها مرتب می‌آیند؛ تلفن‌ها زنگ می‌زنند و مردم با آن‌ها صحبت می‌کنند. (احتمالاً من آخرین نفر در دنیا هستم که موبایلم را همه‌جا با خودم نمی‌برم!)  

اگر شما همیشه تحت هجوم این همه محرک باشید، طبیعتاً تحت تأثیر آن‌ها قرار می‌گیرید. گاهی حتی این باعث می‌شود که احساس آرامش و شادی کنید. ولی بیشتر وقت‌ها، باعث می‌شود که شما احساس اضطراب، عصبانیت و افسردگی کنید. شما همیشه از یک احساس به بعدی می‌روید، و قربانی افکارتان خواهید بود؛ به جای آن‌که اختیاردار آن‌ها باشید.

یادتان باشد: شما نتایج زندگی‌تان را تعیین می‌کنید؛ با افکاری که به آن‌ها اولویت می‌دهید. و برای این که افکاری را که اولویت دارند کنترل کنید، باید از آن‌چه می‌اندیشید، آگاه باشید. بنابراین عادت کنید که به فکرهایتان توجه کنید. و مهم‌تر از آن، به ذهنتان استراحتی بدهید تا بتواند به فضای بین افکارتان برود!

رندی گیج

خوب ... سؤال مهمی است ... افکارتان شما را هدایت می‌کنند یا شما افکارتان را هدایت می‌کنید؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 19:34  توسط علیرضا 

دوستان بی‌نظیر

4 روز دیگر تا پایان 15 روز اول ماه جولای باقیست. بارها در روزهای آخر ماه با هم صحبت کرده‌ایم و بارها کارهای مورد نیاز را برشمرده و بر آن‌ها تأکید کرده‌ایم. در چهار روز آینده نیز، کارمان همین خواهد بود! یکی از کارهای مهم ما در آموزش و نیز در نتورک، تکرار و تکرار و تکرار است.

دوستان

پیش‌نیاز اول را برای قوانین موفقیت بر شمردیم. پذیرفتن تمام مسئولیت؛ تمام و کمال. و پیش‌نیاز دوم، نظم. هنوز در پیش‌نیازها هستیم. پیش‌نیاز سوم این است که یاد بگیریم چه‌گونه افکارمان را در دست بگیریم. بخوانید:

تغییر دادن افکارتان

By Randy Gage, March 24th, 2009

 

بارها درباره‌ی اینکه برای ثروتمند شدن، لازم است نوع فکر کردنتان را عوض کنید، صحبت کرده‌ایم. البته همین موضوع برای به دست آوردن سلامت و شادی هم لازم است. ولی در این‌جا نکته‌ای وجود دارد که احتمالاً تاکنون متوجهش نشده‌اید:

شما همواره برای نداشتن و محدودیت برنامه‌ریزی می‌شوید. این کار از طریق رسانه‌های جمعی، دولت و حتی دوستان و فامیل، به بهانه‌های مختلفی چون واقعیت، مذهب، عرف و ... صورت می‌گیرد؛ هم‌چنان که بارها در این باره صحبت کرده‌ایم. کار شما ان است که خودتان را در برابر همه‌ی این‌ها، برنامه‌ریزی مثبت کنید و مسئولیت و اختیار افکار را که به آن‌ها اولویت می‌دهید به دست بگیرید. این کار، به دو چیز مهم نیاز دارد:

1-یک قدم به عقب بازگردید و راجع به فکرهایتان، فکر کنید (هم‌چنان که قبلاً گفتیم)  

2-حداقل، 51 درصد افکارتان مثبت باشد.

درباره‌ی این دو، فکر کنید. بازهم در این باره خواهیم نوشت.

رندی گیج

این دو را تمرین کنید. آیا روزی چند دقیقه، درباره‌ی فکرهایتان فکر می‌کنید؟ این که این فکرهایی که از سرم گذشت از کجا آمده؟ ناشی از چیست؟ مثبت است یا منفی؟ چه نتیجه‌ای دارد؟ و این که، چند درصد مجموع فکرهایتان مثبت است؟

با هم خواهیم بود ...

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 17:49  توسط علیرضا 

There are only two ways to live your lives. One is as though nothing is a miracle; the other is as though everything is a miracle.

فقط دو روش زندگی وجود دارد.  در یک روش  طوری است که گویی هیچ معجزه‌ای وجود ندارد؛ و در روش دیگر، همه‌چیز معجزه است!

دوستان هم‌پیمان

هفت روز از ماه جولای را پشت سر گذاشته‌ایم و هشت روز از 15 روز اول ماه باقی مانده‌است. پالینور از هر نظر در بهترین شرایط است: بهترین اطمینان از نظر اعتبار کمپانی؛ بهترین وضعیت ذهنی در هریک از ما از نظر انگیزه‌ها، اهداف، رشد شخصی و ذهنیت مثبت؛ بهترین آموزش‌ها برای رشد و کسب درآمد؛ بهترین شرایط در جامعه به توجه به رکود اقتصادی جهانی برای رشد نتورک.

در واقع، واقعاً همه‌چیز معجزه است! این موضوع را جدی بگیرید و از آن بهترین استفاده را ببرید!

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 17:42  توسط علیرضا 

ادامه‌ی صحبت رندی گیج را درباره‌ی دومین پیش‌شرط فراگرفتن قوانین موفقیت بخوانید:

بازهم درباره‌ی انضباط

By Randy Gage, July 2nd, 2009

یک مشکل برای داشتن نضباط این است که وقتی تاحالا در زندگی‌تان چنین چیزی نداشته‌اید، اصلاً نمی‌دانید از کجار شروع کنید. همه‌چیز آن‌قدر آشفته است که نمی‌دانید چه کنید. از سوی دیگر، هرچه شما بیشتر به سوی موفقیت بروید، بیشتر به نظم نیاز دارید. اما خبرهای خوبی هم برایتان دارم ...

بله. شما هرچه بیشتر رشد کنید، بیشتر به انضباط شخصی نیازمندید. اما در واقع تمرین کردن نظم در طول مسیر خیلی آسان است. چرا؟

نظم، موفیت می‌آفریند. هر پیروزی کوچک، باور شما به نظم را می‌سازد و یک انرژی مثبت به دور آن ایجاد می‌کند. هر وقت که شما نظم را تمرین می‌کنید، شخصیت خودتان را یک قدم جلوتر می‌برید. و هرچه شخصیتتان قوی‌تر شود، منظم بودن برایتان آسان‌تر می‌شود. به این ترتیب شما وارد یک چرخه‌ی موفقیت شده‌اید که خودش، خودش را تقویت می‌کند.

در نظرات مطلب قبلی، بعضی از شما تعهد داده‌اید که از این پس منظم باشید. این موضوع خیلی خوش‌حالم کرد. همه‌ی کاری که باید اجام دهید، یک شروع کوچک است. همان‌طور که جیمز ران می‌گوید: «بنشین روی کف زمین. امروز فقط یک تلاش کوچک کن و یک پله بالاتر برو. روز بعد، یک پله دیگر».

شما، فقط باید شروع کنید. و از همان شروع، بقیه راه را بسازید. خوب؛ کجای زندگی‌تان به قدری نظم نیاز دارید تا از همان‌جا شروع کنید؟

رندی گیج

این شرط دوم برای کارآمدی قوانین موفقیت است. شما باید انضباط شخصی داشته باشید تا دانسته‌هایتان ضمانت اجرایی داشته‌باشد. کسی که می‌داند باید درس بخواند، ولی خودش را وادار نکند هر روز، 2 ساعت را به این کار اختصاص دهد، هرگز در امتحان هم موفق نمی‌شود.

به عقیده‌ی رندی گیج، برای منظم شدن، زیاد بلندپرواز نباشید. از یک جای کوچک شروع کنید ... برای شروع نمرین نظم. مثلاً بیدار شدن رأس ساعت خاصی در روز، چه روز تعطیل و چه عادی، چه‌طور است؟ یا داشتن یک دفتر و هر روز، 8 صبح، نوشتن کارهای روزانه در آن؟ یا خواندن این وبلاگ، هر روز، رأس ساعت 9 صبح؟ یا تلفن کرن به افراد مجموعه‌تان؛ هر روز در ساعت 11 ظهر؟ خودتان قدم اول را انتخاب کنید!

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 0:47  توسط علیرضا 

هم‌کاران راستین

درباره‌ی قدم اول در مسیر موفقیت، به عنوان پیش‌نیاز، صحبت کردیم. پیش‌نیاز اول این است که مسئولیت را کاملاً به عهده بگیرید. همه‌چیز را ناشی از خودتان بدانید تا بتوانید آن را تغییر دهید. امروز هم، قبل از صحبت درباره‌ی قوانین، به یک پیش‌نیاز دیگر می‌پردازیم. پیش‌نیازی که قبلاً هم از آن نام برده‌ایم و بسیاری از ما، شدیداً به آن محتاجیم و معمولاً ندیده‌اش می‌گیریم:

آزادی ناشی از انضباظ شخصی

By Randy Gage, July 1st, 2009

بیشتر ما از نظم و انضباط بی‌زاریم. اما اگر درست بیندیشیم، واقعیت این است که همه‌ی ما به آن نیازمندیم.

من معتقدم هیچ راهی و هیچ کاری بدون نظم شخصی، نتیجه‌ی بزرگی نمی‌دهد. هر موسیقی که ساخته می‌شود، هر رمان بزرگ، پیش‌رفت تکنولوژی، رسیدن به قهرمانی درعرصه‌ی ورزش و هر دست‌آورد فورق‌العاده در هر زمینه‌ای نتیجه‌ی روند منظمی است که منجر به آن شده‌است.

این روند، معمولاً چیزی شبیه این است: تمرین، شکست، بازنگری و تکرار. همه‌ی این‌ها نیازمند انضباط شخصی است. و این، همان چیزی است که افرادی را از انبوه «متوسط‌ها» جدا و برجسته می‌کند.

Prince یکی از بزرگ‌ترین موسیقی‌دانانی است که من تا به حال دیده‌ام. Albert Pujols در بیسبال کارهایی می‌کند که منطق را متحیر می‌کند! آل پاچینو سوری بازی می‌کند که ما فیلم را کاملاً باور می‌کنیم. می‌توانید بگویی که همه‌ی این افرادیک استعداد خداداد دارند. من به شما می‌گویم که آن‌ها در آفرینش این بزرگی، با خدا شریکند. آن‌ها این بزرگی را با انظباط شخصی آفریده‌اند. حقیقت عجیب این است: آزادی ناشی از نظم و انضباط است!

خوب؛ درباره‌ی شما چه‌طور است؟ باز هم در این باره خواهیم نوشت.

رندی گیج

پشت هر موفقیتی، انجام روندی منظم و با انضباط وجود دارد. همه‌ی شما مطلبی را درباره ی رشد شخصی می‌خوانید. اما فقط آن‌ها که انضباط و نظم شخصی دارند، سه ماه بعد هم هم‌چنان هر روز به آن عمل می‌کنند.

اگر انضباط شخصی نداشته‌باشید، دانستن قوانین موفقیت چه فایده‌ای دارد؟ شما قوانین را خواهید دانست؛ هیجان‌زده می شوید؛ شروع به انجامشان می‌کنید؛ اما بی‌برنامگی، بی‌نظمی و «هرچه پیش آید خوش آید» منجر می‌شود که یک هفته بعد به سر جای اولتان برگردید.

 نظم یعنی امروز که روز سوم ماه است، ویژن این ماه را نوشته‌باشید؛ ویژن‌های مجموعه‌تان را بدانید؛ همیشه یک برگه یادداشت برای کارهای روزانه و هفتگی به هم‌راه داشته‌باشید. هر روز مشاوره برگزار کنید. هر هفته حتی اگر از آسمان سنگ ببارد، جلسه‌ی هفتگی‌تان فراموش نشود؛ عقب نیفتد؛ لغو نشود. نظم یعنی خودتان را ملزم و مجبور کنید که کارهایی را که می‌دانید درست است، سر وقت انجام دهید. و عجیب است که آزادی، ناشی از همین «الزام» و «اجبار» است! نه؟  

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 11:8  توسط علیرضا 

آغازهای جدید

By Randy Gage, June 27th, 2009

زندگی هرگز نمی‌ایستد تا به ما اجازه بدهد از نو شروع کنیم. ما بعضی از چیزهای نو را دوست داریم و دنبالشان می‌گردیم. مثل یک شغل نو، یک دوچرخه‌ی نو، یا یک خانه‌ی نو. اما بعضی‌هایشان را هم دلمان نمی‌خواهد ببینیم. مثل وقتی که کسی را دوست داریم و از دست می‌دهیم.

اما یک ضرب‌المثل می‌گوید: «همیشه، اتفاق‌های خوب می‌افتد»

هر تغییری فرصت‌های جدید در اختیار ما قرار می‌دهد. اگر ما به جای حسرت خوردن و سوگواری کردن درباره‌ی گذشته، روی پتانسیل‌های جدید متمرکز شویم، آغازهای شگفت‌انگیز فراوانی در زندگی‌مان خواهیم یافت. این آغازهای نو را جشن بگیرید تا بسیار بسیار خوبی‌ها را به سوی خودتان جذب کنید.

رندی گیج

در آغاز 15 روز اول ماه جولای، خواندن چنین متنی از هر چیزی انرژی‌بخش‌تر است. امروز، یک آغاز نو است؛ با هم جشن می‌گیریم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 1:24  توسط علیرضا 

رندی گیج، مجموعه‌ی CDهای صوتی موفقیت، درس اول، دقایق 40 تا 47:

شما چیزی رو به دست میارین که انتظار دارین، و اونو می‌پذیرین. شما که وضع منو می‌دونین. در سی سالگی کاملاً ورشکسته شده‌بودم. بذارین یه مثال بزنم. فرض کنین بین دو تا انگشت شستتون یه کش بستین و اونارو از هم دور می‌کنین. فرض کنین انگشت شست دست راستتون ویژن شماست و هدف شما و جایی که می‌خواین بهش برسین؛ و انگشت دست چپتون، واقعیت امروز شماست. هرچه فاصله‌ی این دو انگشت بیشتر باشه، کشش و قدرت کش هم بیشتر می‌شه و بیشتر فشار میاره که دو تا انگشتو به هم نزدیک کنه.

وقتی این فشار کش زیاد می‌شه، چند تا اتفاق می‌تونه بیفته. یکیش اینه که شما رو از وضعی که الآن هستین، ببره به طرف ویژن یا هدفتون. شما یه تصویر خیلی قدرتمند از چیزی که می‌خواین باشین و جایی که می‌خواین برین تو ذهنتون دارین؛ در نتیجه کارایی می‌کنین  که واقعیت امروز شما شبیه اون می‌شه.

اتفاقی که متاسفانه برای اکثر آدما میفته برعکسه. کشش، ویژنشونو برمی‌گردونه نزدیک به واقعیت امروز. می‌گن: «واقع‌بین باش! من که دانشگاه نرفتم. چه جوری ممکنه بتونم میلیونر بشم؟!» یا «من که سرمایه‌ای ندارم؛ چه جوری می‌تونم میلیونر بشم؟!» «باید یکی رو بشناسی؛ روابط داشته‌باشی؛ سرمایه داشته‌باشی؛ کار بلد باشی و ...». چنین آدمایی همه دلایلی رو که چرا نباید ثروتمند باشن می‌شمرن. همین‌طور همه‌ی دلایلی رو که چرا باید سالم نباشن! این که چرا نباید روابط خوبی با اطرافیان داشته‌باشن. چرا باید همیشه شاد نباشن. چرا نباید یه ماشین خوب داشته‌باشن ... این همون تفکر مبتنی بر نداشتنه.

اما درمورد من، یه اتفاق دیگه افتاد. من سی ساله بودم. می‌خواستم میلیونر بشم و هیچی نداشتم؛ رستورانم ورشکست شده‌بود و هر روز رو کف زمین می‌خوابیدم و تلویزیون نگاه می‌کردم و ماکارونی می‌خوردم. تفاوت بین جایی که بودم، با جایی که می‌خواستم باشم، اون‌قدر زیاد شده بود که اون کش، پاره شد! یعنی دیگه هیچ کششی نبود. من اون‌جا بودم. بدهکار. بدون هیچ پولی. ماشین نداشتم و همه‌ی وسایل خونه رو هم فروخته‌بودم. و اون‌وقت بزرگ‌ترین اتفاق زندگیم برام افتاد ... وقتی اون کش پاره شد، به من اجازه داد بفهمم که برنامه‌ی ذهنیم بر اساس نداشتنه. که من، با اون برنامه‌ی ذهنی، باعث و بانی اصلی اون ورشکستگی‌ام.

مثلاً من چند سال مریض بودم و اعتقاد داشتم تقصیر من نیست و هیچ کنترلی روش ندارم. تقصیر یه سری بیماری‌های مادرزادیه و رژیم غذاییم. دور و بری‌هام آدمای خیلی ناجوری بودن؛ آدمای احمق و عقب مونده‌ای که همیشه رفتاری که با من می‌کردن مخرب بود و منو عقب نگه می‌داشت. من هیچ پولی نداشتم؛ به خاطر اون بدجنس‌های شیطانی که منو ورشکست کرده‌بودن. قبل از اون هم به خاطر این که چند سال وضع اقتصادی خراب شده‌بود؛ قبل از اون هم به خاطر این که شریکم کلاه‌بردار از آب دراومد؛ قبل از اونم به خاطر این که جای بدی زندگی می‌کردم؛ قیل از اونم به خاطر این که تو یه خانواده‌ی فقیر بودم و سرمایه‌ای نداشتم که پول در بیارم؛ قبل از اونم به خاطر این که راه‌نمایی نداشتم و دانشگاه هم نرفته بودم و همین‌طور و همین‌ط‌ور و همین‌طور ... و وقتی اون کش پاره شد، یه دفعه فکر کردم: کسی که همیشه تو صحنه‌ی جنایت بوده، کیه؟! تو همه‌ی این تجارتا و بیماری‌ها و روابط ناجور، یه نفر حاضر بوده: من! و پذیرفتم من بودم که باعث همه‌ی اینا شده‌بودم ...

می‌دونم شما الآن می‌گین: «این خیلی ساده‌انگاریه ... می‌خوای بگی فلان چیز و فلان و بهمان تقصیر من بود؟!». نه. من نمی‌خوام مقصر معرفی کنم. ولی می‌خوام بگم: «شما، و فقط شما هستین که تعیین می‌کنین چه نتیجه‌ای بگیرین. چه این نتایج فوق‌العاده باشن، چه متوسط، چه وحشتناک و افتضاح».

من یه دوستی داشتم که تو سی‌سالگی مثل من بود. یه ورشکسته‌ی کامل؛ من هر از چندی حتی بهش مثلاً 25 دلار می‌دادم با چک، چون پول شام و نهار نداشت. اونم مجبور بود فردا چکو ببره بانک نقد کنه چون حتی کارت اعتباری هم نداشت. یه هم‌کاری داشت که از کارت اعتباریش سواستفاده کرد و حسابش بسته شد. بعدشم کارشو از دست داد. هیچ کدوم از اینا هم تقصیر خودش نبود. اون یه قربانی بی‌گناه بود. هروقت می‌دیدمش یه تراژدی جدید براش اتفاق افتاده‌بود. یه بار با قرض و قوله یه وانت دست دوم خریده بود که یه طلب‌کار سرش خراب شد و ناچار شد اونم بفروشه حتی به قیمت کم‌تر. هیچ کدومش تقصیر اون نبود. حتی من باهاش قرار می‌ذاشتم مثلاً 10 صبح. نمیومد. جوابم نمی‌داد. بعد 3 بعد از ظهر زنگ می‌زد؛ عذرخواهی می‌کرد و می‌گفت: «تقصیر من نبود؛ همسرم زنگ ساعتو خاموش کرده‌‌بود!» بهش گفتم: «خدای من! من با همسرت طرف نیستم. با تو طرفم. همسرت که قرار نیست تو رو ثروتمند کنه. تو باید مسئولیت زندگی خودتو به عهده بگیری.» به نظر اون تقصیر خودش نبود. خوب زنش ساعتو خاموش کرده بود. تقصیر خودش نبود. هم‌کارش سرشو کلاه گذاشته‌بود. تقصیر خودش نبود ... سر قرار بعدی هم نیومد چون بیمارستان بود. شب قبلش تو خیابون با یکی دعواش شده بود و اون لت‌وپارش کرده بود. تقصیر خودش نبود. هیچ کاری نمی‌تونست بکنه ...

درست مثل من تو سی‌سالگیم. اطرافیانم کسانی بودن که پرداخت قبضارو به آخرین روز می‌نداختن بعدشم می‌خواستن 10 روز عقبش بندازن بعد روز آخر می‌خواستن پول قرض کنن و من بمیرم و تو بمیری و باز روز آخر هزار ماجرا پیش میومد و هر روز و هر روز و هرماه و هر سال و ... . بله. من تو سی‌سالگی این بودم. و اینو تو اون وضعیت کشف کردم. اولین چیزی که کشف کردم این بود که: باعث و بانی همه‌ی اینا منم. بعدش یه کتاب پیدا کردم که قوانین موفقیتو بهم یاد داد ... ولی اولین قدم این بود. منم عامل همه‌ی اینا!

و درباره‌ی خودتان ... اصلاً ویژنی دارید که چنین کشی وجود داشته‌باشد؟ جایی هست که بخواهید برسید؟ این کشش، دارد اعمال می‌شود؟ اگر بله، شما را به سمت دل‌خواه می‌برد یا دل‌خواه را به سمت واقعیتتان؟ یا پاره شده؟ و در نهایت،علت اصلی این اتفاق کیست؟ آیا کنترلی روی اتفاقات و عامل آن دارید؟ تنها اگر جوابتان مثبت است، آماده باشید تا قوانین موفقیت را با هم یاد بگیریم. تا یاد بگیرید که این کنترل را که خودتان عاملش هستید، چه‌گونه اعمال کنید و چه کنید تا شادی،موفقیت و ثروت همواره به سمتتان جاری باشد؛ تا زمانی که نپذیرید کنترل همه‌چیز دست شماست، هیچ چیز را نمی‌توانید عوض کنید ...

سه روز آخر از ماه ژوئن باقی مانده است!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 9:51  توسط علیرضا 

دوستان

با امروز، تنها 4 روز دیگر به پایان ماه ژوئن باقی مانده‌است. می‌دانید که معمولاً تمامی سرمایه‌گذاری‌ها در 3 روز آخر انجام می‌شود. در هر روز از این سه روز، باید به اندازه‌ی سه برابر روزهای عادی وقت بگذارید تا نتیجه‌ای شایسته بگیرید. با امکاناتی که ما امروز در مشاوره، اعتبار کمپانی و دانش نتورک و رشد شخصی داریم، باید بدانید که کسی که همین امروز سرمایه‌گذاری بکند، باید بتوانید در همین ماه ژوئن به درآمد PLB دست پیدا کند؛ چه برسد به سرمایه‌گذاران انبوه می و آوریل ...

این نکته را جدی بگیرید؛ کسی که امروز سرمایه‌گذاری می‌کند، باید در همین ماه ژوئن PLB بزند. این را جزو ویژن‌هایتان بگذارید و باورش کنید تا به اندازه‌ای که شایسته‌ی شرایط فوق‌العاده‌مان است، از این ماه و امکانات موجود استفاده برده‌باشید.

اما بعد ... درباره‌ی مسئولیت فکر کردید؟ کدام‌یک از جملات زیر را به کار بردید؟

-آره ... اون خودشو گرم نکرده‌بود. ولی من همه‌کاری کردم. دیگه تقصیر من نبود.

-این درسته ... ولی این همه‌جا جواب نمی‌ده. بالاخره شرایط هم مهمه دیگه.

-بله ... ولی این جوری فکر کردن یه شخصیت ویژه‌ای می‌خواد. من کلاً این‌جوری نیستم!

-اینا درسته؛ ولی نمی‌شه یه چیزایی رو هم ندیده گرفت که. تو مجموعه‌ی ما ساپورت خوب نبوده. طبیعیه که من موفق نشم. بالاخره یه چیزی هم باید از بالاسری برسه دیگه.

-اینا درسته ... ولی این همه ایراد و اشکال که ربطی به من نداره. من نقشی توش نداشتم.

تمام مشکل، از همان «ولی» است که بعد از تأیید حرف دیگران می‌گذارید. بگذارید جور دیگری بگویم: فرض کنید که حق واقعاً با شماست. شما در شرایط واقعاً متفاوتی قرار دارید. هر مثال و دلیلی که می‌خواهید بگویید. خوب؟ نتیجه؟ نتیجه‌ی نپذیرفتن مسئولیت و مقصر دانستن شرایط این است که شما می‌پذیرید که کاری از دستتان برنمی‌آمده است. شما قربانی شرایطید و همین است که هست! در نتیجه شما دیگر کاری نمی‌کنید. چون نمی‌توانید. می‌نشینید و به فلاکت خودتان نگاه می‌کنید. شاید هم سراغ دیگرانی که قضیه تقصیر آن‌ها بوده بروید و کار به نفرین و ناله و حتی دعوا و مرافعه بکشد! به هر حال، شما بدبخت خواهید بود.

در مقابل، بیایید حتی اگر به قول شما واقعاً چنین باشد، فرض کنیم شما این موضوع را نپذیرید. به عبارت دیگر، شما باور دارید که در هر شرایطی، هر شرایطی، همه‌چیز سرنوشت شما تنها و تنها دست شماست؛ نه هیچ کس و هیچ چیز دیگر. در این صورت، شرایط هرچه که باشد، و اگر شما قادر به تغییرش نباشید، خودتان که دست خودتان است! شما اختیار کامل در حوزه‌ی فعالیت و ذهن خودتان دارید؛ نتیجه این است که شما احساس می‌کنید می‌توانید همه‌چیز را تغییر دهید؛ در نتیجه هرگز نمی‌نشینید که فقط نگاه کنید و هرگز جز سرنوشت خوب، برای خودتان نمی‌پذیرید.

باور اول، به انفعال و نشستن می‌انجامد و باور دوم، به تلاش، پیش رفتن و بالاخره یک کاری کردن!

نکته در همین است: تاریخ بشر، نشان داده که هرگز برای هیچ تغییری شرایط محیا نبوده‌است. هزار دلیل می‌شده آورد که نمی‌شود. تنها رمز موفقیت این بوده که یک نفر، محکم ایستاده، مسئولیت را به دوش گرفته، و گفته من می‌توانم.

اگر شما نپذیرید که مسئول هر موفقیت و هر شکستی فقط خودتان هستید، هیچ کاری هم ازتان بر نخواهد آمد. در مقابل، اگر پیروزی و شکست را تمام و کمال از خودتان بدانید، حرکت می‌کنید و همه‌چیز را عوض می‌کنید.

پذیرفتن تمام مسئولیت، قدم اول موفقیت است. تا این پایه را نپذیرید، سخن گفتن از قوانین موفقیت بیهوده است. چون قوانین موفقیت، فقط درباره‌ی شما صحبت می‌کند و هیچ کاری به شرایط شما ندارد. چرا که شرایط نیست که سرنوشت شما را می‌سازد ...

یک نکته را از یاد نبرید. وقتی واقعه‌ای مکرر به یک شکل رخ می‌دهد، متخصصان برای یافتن علت، به دنبال عواملی می‌گردند که در همه‌ی این وقایع مشترک بوده. عامل مشترک تمام وقایع زندگی‌تان، شما هستید. فردا، باز هم از قول رندی گیج در این‌باره خواهیم خواند.

یک نکته تکراری: دوستان، اگر پرسشی در قسمت نظرات مطرح می کنید که مساله شخصی است، لطفا ای-میلتان را هم ذکر کنید که پاسخ گویی ممکن باشد.

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 12:44  توسط علیرضا 

دوستان هم‌پا

10 روز تا پایان ماه ژوئن باقی مانده‌است. ماهی که با اطلاعات جدید کمپانی و استحکام بیشتر پایه های آن، تکلیف خیلی از لیدرهای کمپانی در آن روشن می‌شود. نوشته‌ی امروز رندی گیج را بخوانید:

هوشیارتر شدن ...

By Randy Gage, June 11th, 2009

بعضی چیزها آن‌قدر ساده‌اند که به راحتی از نظر  دور می‌مانند؛ همان چیزهایی که جیم ران آن‌ها را به این صورت توصیف می‌کند: «آن‌قدر نورانی است که آدم را کور می‌کند!». می‌خواهم امروز درباره‌ی یکی از این چیزها صحبت کنم:

داناتر شدن. (خردمندتر شدن و بیشتر دانستن)

به اندازه‌ی کافی ساده به نظر می‌رسد؛ نه؟ هیچ کس در این باره بحثی ندارد. آدم باید بیشتر بداند و خردمندتر شود! اما چند نفر از مردم واقعاً هر روز کاری را انجام می‌دهند تا در پایان روز، کمی داناتر باشند؟! زندگی بسیار کوتاه‌تر و بسیار پیچیده‌تر از آن است که حتی یک روز در یک وضعیت توقف کنید. برای رشد آگاهی و رسیدن به بینش روشن، باید «دانایی و هوشیاری» را در خودمان پرورش دهیم. معنی این جمله این است که مطمئن شویم هر روز، بدون استثنا، چیز جدیدی یاد گرفته‌ایم؛ حتی یک چیز کوچک.

در این باره چه می‌کنید؟

رندی از یکی از «چیزهایی که از شدت سادگی فراموش می‌شوند» نام می‌برد. از این چیزها زیاد است ... چیزهایی ساده که همه می‌دانید. مانند بلد بودن مشاوره. نوشتن لیست. انجام یک مشاوره در روز. داشتن جلسه‌ی هفتگی. حداقل روزی 2 ساعت کار کردن. روزی نیم ساعت رشد شخصی. خواندن هر روز این وبلاگ. دیدن دسته‌جمعی CD رندی گیج و ... . همه‌اش معلوم است؛ نه؟!

رندی گیج هم درباره‌ی یکی از این بدیهیات صحبت کرده‌است: آدم باید داناتر شود. نه؟ خوب اگر بله؛ آیا هر روز کمی داناتر از دیروز هستید؟

پس‌نوشت: روزهای مهم و تلخی را در کشورمان از سر می‌گذرانیم. هیچ چیز در چنین روزهایی، مهم‌تر و تأثیرگذارتر از رشد شخصی‌تان نیست. چه برای کارمان، چه سرنوشت خودمان و میهنمان. این را فراموش نکنید ...

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 12:39  توسط علیرضا 

Often the difference between a successful man and a failure is not one's better abilities or ideas, but the courage that one has to bet on his ideas, to take a calculated risk, and to act.

- Maxwell

اغلب تفاوت بین یک فرد موفق و یک شکست‌خورده، توانایی‌های بیشتر یا ایده‌های بهتر نیست؛ بلکه انگیزه‌ایست که باعث می‌شود فرد حاضر باشد. روی ایده‌اش شرط ببندد ... که ریسک کند، و عمل کند.

دوستان هم‌راه

اخبار دیروز، می‌تواند 15 روز دوم ژوئن را به بزرگ‌ترین و به یادماندنی‌ترین زمان رشد شما تبدیل کند. یاد روزهایی به خیر که پالینور تازه شروع به کار کرده‌بود و ما با حداقل داشته‌ها مشغول کار بودیم؛ روزهایی که افراد منفی‌باف با طعنه و بدبینی به ما نگاه می‌کردند و مرتب پیش‌بینی می‌کردند که شش ماه یا یک سال بیشتر دوام نمی‌آوریم! امروز مدارک و اطمینان‌ها آن‌قدر زیاد است که با سود فوق‌العاده‌ی 6% در ماه، هیچ ریسکی باقی نمی‌ماند. پیش‌نهاد می‌کنم دوباره به سراغ لیستتان بروید؛ تمامی افراد قدیمی را، حتی کسانی را که دو سال پیش مشاوره کرده‌اید، دوباره مشاوره کنید آن‌ها را در جریان اخبار جدید قرار دهید.

به تیم قدرتمند پالینور و اندیشه‌ی تیم اقتصادی آن، که قدم به قدم به سوی تثبیت یک کمپانی بزرگ و بی‌رقیب می‌رود، افتخار می‌کنیم. پالنور بزرگ‌ترین فرصت زندگی شماست. این جمله را خیلی‌خیلی جدی بگیرید.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 19:49  توسط علیرضا 

دوستان هم‌راه

اخبار بینظیر جدید را اینجا بخوانید. از این فرصت بی نظیر خوب استفاده کنید.

یک نکته‌ی مهم دیگر: دوبله‌ی فارسی سخن‌رانی رندی گیج در سمینار پالینوراینترنشنال چند روز است که آماده شده و هم‌اکنون در مجموعه‌ها وجود دارد. این دوبله با بهترین کیفیت و توسط هنرمندان خوش‌صدای کشورمان انجام شده و دیدن آن برای هر پالینوری کاملاً واجب است. این CD را از بالاسری‌تان بخواهید. به نظر من، این CD را باید بارها و بارها ببینید؛ چون رندی گیج در این 1 ساعت، دوره‌ی فشرده‌ای از نتورک را به زیباترین وجه برای شما مطرح می‌کند؛ درسی بهتر از این CD برای رشد شخصی روزانه وجود ندارد.

چهارمین روز از 15 روز دوم ماه ژوئن را پشت سر می‌گذاریم. 12 روز دیگر به پایان ژوئن فرصت باقیست. 12 روزی که سرنوشت خیلی از ما، به ویژه لیدرهای بزرگ به آن وابسته است.

در ادامه‌ی مطلب این چند روز، حتماً تاکنون با خود خلوت کرده‌اید؛ تا کمی فکر کنید و خودتان، استراتژی مناسب را برای این روزها بریزید. استراتژی که از فکر خودتان نشأت گرفته و شما را به سرمنزل مقصود می‌رساند. مثلاً، برای لیدرها، شاید لازم باشد زمانی را هر روز صبح، مثلاً 9 تا 11، با 5 نفر اصلی سازمانتان تماس بگیرید و برنامه‌های روز را چک کنید. یک پیش‌نهاد بسیار خوب و بلکه واجب دیگر این است: دور هم جمع شوید و CD فارسی رندی گیج را با هم ببینید. برای افراد تازه‌وارد، کار آسان‌تر است؛ چون راه دقیق و امتحان پس‌داده وجود دارد؛ برای مشاوره‌ها و تعیین تکلیف‌ها.

یکی از نکات مهم در کار ما این است که راه موفقیت ما از موفقیت دیگران می‌گذرد. راه شادی ما از شادی دیگران می‌گذرد. تا دیگران احساس پیروزی نکنند، به شما نیز احساس پیروزی دست نخواهد داد. بهترین تعهدی که می‌توانید بدهید، این است که مثلاً 5 نفر را به سطح اول بازنشستگی برسانید. رندی گیج حتی از این هم فراتر می‌رود و می‌گوید:  

برکت دادن به خودتان و دیگران


By Randy Gage, June 9th, 2009

هر روز صبح، وقتی من جملات تأکیدی روزانه و اهدافم را می‌گویم، هم‌چنین دعا می‌کنم. من لیست طولانی از افراد گوناگون در دعایم دارم. وقتی برای آن‌ها دعا می‌کنم، می‌دانم سرنوشت، بهترین خوبی‌ها را به سوی آن‌ها جاری خواهد کرد. من فقط روی این موضوع تأکید می‌کنم و آن را می‌گویم.

چرا همین امروز زمانی را برای فکر کردن مثبت درباره‌ی دیگران اختصاص نمی‌دهید؟

اگر ویژنی برای بهبودی یک بیمار دارید، درباره‌ی بیماری فکر نکنید. اگر برای ثروتمند بودن کسی دعا می‌کندی، هیچ فکر یا جمله‌ای را به فقر اختصاص ندهید. به جای آن، ویژنی از آرزوهای خوب برای آن‌ها داشته‌باشید. بهترین‌ها را برای آن‌ها بخواهید تا این بهترین‌ها به سوی ما نیز باز گردند.

امروز را به  سپاس‌گزاری برای برکت‌یافتن دیگران بگذرانید. بیش از آن را به سوی خودتان جذب خواهید کرد!

رندی گیج

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 11:23  توسط علیرضا 

دوستان هم‌نبرد

دیروز با یکی از لیدرها درباره‌ی نتیجه‌ی 15 روز پیشین و 15 روز آینده صحبت می‌کردم. نکات زیادی در صحبت‌ها وجود داشت؛ اما مهم‌ترین نکته، تعداد «ن» در صحبت‌هایش بود!

از اول تا آخر صحبت، حرف‌های دوستمان پر بود از «نمی‌شود» و «نشد» و «نمی‌توانند» و «نتوانستند» و «نمی‌توانم» و «نمی‌کنند» و «نرسیدند» و ...! اولش می‌خواستم بشمرم؛ ولی کمی بعد که تعداد «ن»‌ها غیر قابل شمارش شد!

این «ن»ها، مفهومشان را به شما جذب می‌کنند. مانند ویروس، ذهن ناخودآگاه شما را برای خودشان برنامه‌ریزی می‌کنند و آن‌وقت، برنامه‌ی خودشان را در ذهن شما اجرا می‌کنند. آدم مبتلا شده به چنین ویروسی، در حالی که حتی ممکن است تا دیروز کاملاً مثبت و پرتلاش بوده‌باشد، گوشه‌ی خانه روی مبل لم می‌دهد. صورتش گرفته است؛ گویی لاینحل‌ترین مشکل عالم در برابرش قرار دارد. مدام فکر می‌کند که چرا وضعش این‌قدر بد است؛ از دست خودش و زیر مجموعه‌ها و شاید بالاسری‌اش عصبانی است؛ ویژن‌های خودش را دور و بیهوده می‌بیند؛ نه حوصله‌ی انجام رشد شخصی را دارد و نه حوصله‌ی رفتن به جلسه و مشاوره و تلفن کردن برای پی‌گیری و ...؛ و به جای فکر کردن به ویژن‌ها و روش کار و ...، به جای این که خلاقیتی برای رشد به کار بندد یا تنها همان کارهای همیشگی را منظم و پیوسته ادامه دهد، تنها درباره‌ی این فکر می‌کند که «اگه نشه چی؟! چه بلایی سرم میاد؟» به بالاسری‌اش زنگ می‌زند و از او حرف‌های همیشگی را می‌شنود؛ حرب‌هایی که بارها با آن‌ها رشد کرده، اما ویروس این بار مانع می‌شود ...

این ویروس معمولاً با رخ دادن یک اتفاق منفی کوچک قدرت می‌گیرد و هرچه رشد شخصی فرد مبتلا پایین‌تر باشد، قدرت بیماری‌زایی بیشتر از خود نشان می‌دهد. نتیجه‌ی ابتلا به این ویروس، این است که اولاً کاری می‌کند که تمام آن «ن»ها رخ دهد؛ ثانیاً با تمام قدرت از فرد مبتلا به دیگران سرایت می‌کند و تکثیر می‌شود!

نگاهی به خودتان بیندازید. شاید مبتلایید. شاید جلوی دیگران اجازه‌ی بروز علائم را نمی‌دهید؛ اما ویروس در اعماق ذهنتان پنهان است و آن را آلوده کرده‌است. شاید عملتان را تحت تأثیر قرار داده بی‌آن‌که روی گفته‌هایتان تأثیر بگذارد. اگر چنین است، نگران نباشید. با قدرت تفکر مثبت، به راحتی ویروس «ن» را ریشه‌کن کنید!

شاد باشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 10:23  توسط علیرضا 

It is hard to fail, but it is worse never to have tried to succeed. "
-Theodore Roosevelt

شکست سخت‌ است؛ اما بدتر از آن این است که هرگز برای موفقیت تلاش نکرده‌باشید.

تئودور روزولت (رئیس جمهور آمریکا در جنگ جهانی دوم)

در پالینور ما، شکست بی‌معنی است. تا سه روز دیگر، همه باید هتریک کنند!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 17:15  توسط علیرضا 

دوستان نیک‌سیرت

1-روزهای آخر این دوره نزدیک می‌شوند. امروز، 11 ژوئن است و تا 4 روز دیگر، هتریک کنندگان مشخص خواهند شد. خواهید دید کسانی که در این 15 روز هتریک می‌کنند، همان‌ها هستند که در سمینار امسال کمپانی بیشترین حضور را خواهند داشت و همان‌ها هستند که بزرگ‌ترین لیدرهای کمپانی را تشکیل خواهند داد. شعارمان را از یاد نبرید: در ماه ژوئن، همه باید هتریک کنند!

2-امیدوارم چهار کتاب معرفی شده‌ی قبلی را خوانده باشید. کتاب بعدی آماده است و به زودی به معرفی‌اش خواهیم کرد. اگر هنوز چهار کتاب قبلی را نخوانده‌اید، هرچه زودتر آن‌ها را تهیه کنید و یکی یکی خواندنشان را شروع کنید. فهرست این کتاب‌ها را از لینک موضوعی وبلاگ، قسمت «معرفی کتاب‌ها و مابع کاری» می‌توانید بخوانید.

3-از قول رندی گیج بخوانید:

خفه شو! دارم فکر می‌کنم!

By Randy Gage, April 20th, 2009

تا حالا جمله‌ی بالا را از پدر و مادرتان یا کس دیگری شنیده‌اید؟ ممکن است جمله‌ی مؤدبانه‌ای نباشد، اما حقیقت بزرگی را در خود دارد. آلبرت انیشتین، توماس ادیسون، و بسیاری دیگر از بزرگان مشهور، واقعاً زمان خاصی را برای «فکر کردن» می‌گذاشته‌اند. من فکر می‌کنم این کار، مهم‌ترین کاری است که من برای موفق شدن انجام می‌دهم. مهم‌تر از همه، من این کار را بدون تلویزیون، رادیو یا موسیقی انجام می دهم. در سکوت.

وقتی مزاحمتی نباشد، شما واقعاً آزادانه‌تر و  خلاقانه‌تر فکر می‌کنید. این بسیار مهم است. خوب؛ چرا همین حالا و برای امروز، برنامه‌ریزی نمی‌کنید؟ برنامه‌ریزی برای زمانی برای سکوت و تفکر؟

رندی گیج

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 10:55  توسط علیرضا 

دوستان! بی هیچ توضیحی ادامه‌ی سؤالات رندی گیج را بخوانید:

11-آیا مذهب شما بر گناه‌کار بودن ذاتی شما متمرکز است و شما فکر می‌کنید همیشه در برابر خداوند، گناه‌کاری و شایسته‌ی نجات نیستید؟

12-اگر وقتی دارید در یک بزرگ‌راه رانندگی می‌کنید، یک رولزرویس یا فراری با لاستیک‌های صاف ببینید، به نظرتان خنده‌دار می‌آید؟

13-آیا شما الگوی «روابط منفی و ناموفق» را تکرار می‌کنید؟

 14-آیا باورهای اصلی شما درباره‌ی موفقیت محدودکننده است؟ مثلاً آیا معتقدید برای پول در آوردن، باید سرمایه‌ی اولیه، روابط خوب یا تحصیلات بالا داشته‌باشید؟

15-آیا هرگز اصطلاحاتی مانند «فقیر وارسته»، «پول‌دار کثیف»، «ثروتمند بی‌شرم» یا «مرفه بی‌درد» را استفاده کرده‌اید؟

16-آیا به آدم‌هایی که لباس‌های خیلی خوب می‌پوشند یا ماشین‌های خوب دارند، حسودی می‌کنید؟

17-آیا اگر درآمد شما بیش از پدر و مادر یا همسرتان باشد، احساس گناه می‌کنید؟

18-آیا واقعاً انتظار دارید با همسرتان «برای همیشه، شاد» زندگی کنید یا در پنهان منتظرید که هر لحظه روابطتان مخدوش و خراب شود؟

19-آیا همیشه در ترس از از دست دادن داشته‌هایتان هستید و مرتباً برای خود با بیمه‌های عجیب و غریب، و زنگ خطر دانستن هر چیزی، حاشیه‌ی امنیت درست می‌کنید؟

20-آیا فکر می‌کنید اگر ثروتمند شوید، بالاخره ثروت حدی دارد و در ازای از دست دادن چیزی به دست می‌آید؟

جداً به تک‌تک این سؤالات فکر کنید. ممکن است بعضی از آن‌ها به نظرتان غریبه بیاید و بعضی دیگر کاملاً آشنا. صادقانه به خودتان و احساستان فکر کنید و قضاوت کنید که آیا در مجموع، افکارتان مثبت هستند یا منفی؟ اگر خیلی مثبت‌اندیش هستید، مرا به خاطر تردیدکردن به شما ببخشید و ذهنیت موفقتان را جشن بگیرید. اما اگر احساس می‌کنید که نمره‌تان بیشتر بر اساس تفکر منفی و «نداشتن» است، هم‌چنان که من از آن می‌ترسیدم، به دنبال راهی باشید و با ما هم‌راهی کنید تا این سطح را با مطالب آینده‌مان بالا بکشیم.

رندی گیج  

این 20 سؤال رندی گیج، به دقت جنبه‌های مختلف ذهنیت نادرست را در ذهن شما مشخص می‌کند. هریک از این سؤالات به یک جنبه‌ی خاص اشاره می‌کند که مکمل یکدیگر هستند. سرسری و سریع از روی این سؤالات رد نشوید. به دقت، به تک‌تک آن‌ها صادقانه پاسخ دهید. به نظر من اگر از این 20 سؤال، 18 به بالا بگیرید، بسیار خوب است. به شما پیش‌نهاد می‌کنم سؤالاتی را که ذهنتان تفکر نادرست دارد، بنویسید. آن‌وقت عمیق شوید و علت این ذهنیت را در خودتان کشف کنید. اگر به تنهایی مشکل است، از دیگران کمک بگیرید؛ از دوستانتان، همسرتان، بالاسری‌تان، حتی از یک روان‌شناس حرفه‌ای. آن‌وقت، برای تغییر این ذهنیت، جملات مثبتی را که این ذهنیت را اصلاح می‌کند، روی برگه‌ای بنویسید و هر روز، در 30 دقیقه‌ی رشد شخصی‌تان، آن‌ها را برای خودتان بخوانید. هم‌چنین قبل از خواب چنین کنید تا در زمان خواب، ذهنتان با تکرار این جملات، مشکل را اصلاح کند.

این کار بسیار آسان است. این کار را انجام دهید تا جاری شدن ثروت، موفقیت و شادی را در زندگی‌تان شاهد باشید ...

علاوه بر آن، از لینکی که در متن مطلب قبلی گذاشتیم، به آزمون رشد شخصی خودمان سری بزنید و به خودتان از 10 نمره بدهید.

شاد باشید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 11:1  توسط علیرضا 

 

30 می: فقط امروز و فردا را برای استفاده از سود 7% در ماه فرصت دارید.

دوستان هم‌پا

نگاهی به ویژن انتهای می بیندازید. چه‌قدر به آن نزدیکید؟ نه ... منظورم تعادلتان نیست. منظورم در ذهنتان است. چه‌قدر به آن خود گرفته‌اید؟ چه‌قدر مطمئنید به آن می‌رسید؟ چه‌قدر ایمان دارید که به آن می‌رسید؟

نگاهی هم به سایر ویژن‌هایتان بیندازید. ویژن‌های درازمدت. حتماً برای همه‌ی ویژن‌هایتان تصویر ساخته‌اید و این تصاویر را هر روز می‌بینید. امروز و فردا، نزدیکی شما به ویژنتان خودش را نشان می‌دهد. از قول رندی گیج، درباره‌ی مفهوم ایمان بخوانید ...

قدرت ایمان

By Randy Gage, May 11th, 2009

داستانی در انجیل (و قرآن) هست درباره‌ی زنی که وقتی عبای عیسی را لمس کرد، از یک بیماری درمان‌نشدنی بهبود یاقت. عیسی به او گفت: «ایمان تو، تو را نجات داد». فارغ از باورهای معنوی و مذهبی، این داستان نیز مثل بقیه‌ی انجیل، درس خوبی برای ما دارد ...

ایمان، «انتظار خوبی» داشتن است. به همین سادگی. ما می‌دانیم وقتی منتظر چیزی هستیم، ناخودآگاه و خودآگاه ما راهی برای رخ دادن آن پیدا می‌کند. نه تنها درباره‌ی سلامتی، که درباره‌ی همه‌ی عرصه‌های موفقیت.

گوهر ایمان، ویژن مثبت است. با این حساب، ایمان شما چه‌گونه است؟

رندی گیج

جالب آن که، این تعریف زیبا و دوست‌داشتنی از ایمان، در مذهب ما بسیار محکم‌تر و پابرجاتر وجود دارد و عمل می‌کند. ایمان، یعنی ویژن مثبت. یعنی انتظار رخ دادن ویژن مثبتتان. ایمان محکم، یعنی اطمینان از این که حتماً، ویژنتان محقق می‌شود.

چه‌قدر با ایمانید؟ امروز و فردا، نتیجه‌اش را خواهید دید!

امروز و فردا، بیشتر با هم خواهیم بود. شاد باشید

و یک مژده: به زودی، مجموعه درسهای قوانین موفقیت را، به نقل از رندی گیج، در این وبلاگ خواهید خواند. منتظر باشید! قوانین موفقیت در دو روز آخر می خیلی عالی جواب می دهد ...

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 10:23  توسط علیرضا 

 

26 می: 5 روز برای استفاده از سود 7% در ماه فرصت دارید.

دوستان هم‌راه!

روزهای آخر ماه می فرا رسیده‌است. در این روزها، شما نتیجه را خواهید دید.

نتیجه‌ی هدف داشتن را؛ انگیزه داشتن را؛ و تلاش را، هم با کمیت کافی و هم کیفیت کافی.

نتیجه‌ی داشتن فهرست‌های لازم برای کار  و استفاده از آن‌ها را.

نتیجه‌ی تلفن کردن‌ها و پی‌گیری‌ها را.

نتیجه‌ی روزی 10 ساعت کار کردن را.

نتیجه‌ی دوری از منفی‌ها و رفتن به سراغ افراد مثبت را.

نتیجه‌ی ساعت به ساعت جلسه رفتن را.

نتیجه‌ی رفتن به دنبال سرمایه‌گذارانی را که در سازمانتان بوده‌اند و تاکنون جدی‌شان نگرفته‌بودید.

نتیجه‌ی امید و مثبت اندیشیدن را.

نتیجه‌ی تعهدتان را.

نتیجه‌ی تغییر کردنتان را ... بخوانید:

انتخاب شما چیست؟

By Randy Gage, May 14th, 2009

بله. شما می‌توانید گارسن را جریمه کنید و به او انعام ندهید؛ چون یادش رفته برای شما سس اضافی بیاورد. شما می‌توانید بلندبلند آه بکشید و بی‌قراری کنید، چون خانمی که جلوی شما در سوپرمارکت ایستاده، پنج دقیقه‌ی تمام طول می‌کشد تا کیف پولش را بیرون بیاورد.

شما می‌توانید از عصبانیت منفجر شوید و یک ناسزا هم بگویید، چون راننده‌ی اتوموبیل کنار شما جوری پیچید که از 1 سانتی‌متری ماشین شما رد شد. شما می‌توانید یک یا دو ساعت بیشتر عصبانی بمانید، تا همسرتان واقعاً برای اشتباهش مجازات شود.

یا نه. می‌توانید این کارها را نکنید. انتخابت شما چیست؟

رندی گیج

شادی، موفقیت، ثروت و ...، فقط و فقط از درون شما منشأ می‌گیرد. لازم نیست چیزی را تغییر دهید. کافیست خودتان را تغییر دهید. فعلاً 5 روز دیگر فرصت دارید!

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 9:36  توسط علیرضا 

 

2۵ می: ۶ روز!

 

شاد بودن هنر است،

گر به شادی تو دلهای دگر باشد شاد

 

شاد باشید و این شادی را از دیگران دریغ نکنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 13:26  توسط علیرضا 

 

 24 می: 7 روز برای استفاده از سود 7% در ماه فرصت دارید.

دوستان باهوش

هم چنان که گفتیم، چه در 7 روز باقی مانده و چه بعد از آن، یکی از مهمترین عوامل استفاده از موقعیت، روش درست کار است. رندی گیج در مطلب اخیر وبلاگ خود، یکی از مسائل مربوط به روش کار را به بهترین وجه بیان کرده است:

نظم، آزادی می آفریند

By Randy Gage, May 22nd, 2009

ما فکر می کنیم که از نظم متنفریم. اما حقیقت این است که همه ما به آن نیاز داریم. و عجیب این است که همین نظم است که آزادی می آفریند.

وقتی شما فعالیت جدیدی را آغاز می کنید، مثلا تمرین بدن سازی یا رشد شخصی روزانه، هر روز وقتش که می رسد، ممکن است شما دوست نداشته باشید آن را انجام دهید. شما باید خودتان را مجبور کنید که آن کار را بکنید. شما نمی خواهید، اما به ناجار انجامش می دهید.

آن وقت اتفاق بامزه ای می افتد ...

ناگهان شما به نقطه ای می رسید که شما خودتان می خواهید آن کار را انجام دهید. و اگر چیزی مانع شود که مسا آن کار را انجام دهید، شما واقعا عصبانی و ناراحت خواهید شد. وقتی به چنین حالتی رسیدید، آن کار کاملاً درونی شده و واقعاً روی شما تأثیر گذاشته است.

اگر شما آموزش های مرا مدتی دنبال کرده باشید، اغلب شعار مرا شنیده اید:

"من امروز کاری را انجام می دهم که دیگران انجام نمی دهند؛ بنابراین فردا می توانم کاری را انجام دهم که دیگران نمی توانند"

این شعار، سال ها به درد من خورده و به من یک زندگی رؤیایی داده است. اما این زندگی رؤیایی، به خاطر نظم و انضباطی بوده که قبل از آن در کارهایم داشته ام؛ و آزادی و لذت های آینده من، در نظم و انضباط امروز من پنهان شده و بستگی به آن دارد.

خوب؛ شما در این زمینه چه گونه عمل می کنید؟

رندی گیج

مطمئناً شما هم مانند من تحت تأثیر این شعار خواندنی قرار گرفتید. اما بگذارید درباره نظم، کمی ریزتر و نزدیک تر به کارمان صحبت کنیم. دوستانی دارم که امروز، با سادگی درباره بخشی از مجموعه و اتفاقات آینده آن صحبت می کنند و سه روز بعد، در صحبت هایشان آن مجموعه را یادشان می رود! دوستانی دارم که خبر می دهند یکی از ورودی های مستقیمشان برای اولین بار PLB زده و خوش حالند. اما وقتی درباره آموزش این افراد جدید سؤال می کنم، یک لحظه مکث می کنند و می گویند: «اه! یادم رفت آموزشو پی گیری کنم. خوب شد گفتی!» دوستانی دارم که هرگز زودتر از 12 ظهر از خواب بیدار نمی شوند. دوستانی دارم که کارهایشان به سادگی فراموش می شود و یا دو تا از زیر  مجموعه هایشان را در پی گیری امروز از یاد می برند. دوستان دارم که ... این ها همه نشانه بی نظمی است.

1-آیا جلسه ثابت هفتگی دارید؟ چه با بالاسری و چه زیر مجموعه؟ فراموش نکنید. ثابت بودن ساعت و روز این جلسه در هفته، آن قدر اهمیت دارد که آزادی مالی تان وابسته به آن است. چندان هم کار سختی نیست. که ساعتی را در هفته یا روزهای خاصی را در ماه به عنوان جلسه تعیین کنید و حتی اگر زمین و زمان به هم بریزد، جلسه تان را برگزار کنید.

2-آیا ساعت مشخصی از روز، هر روز، به رشد شخصی می پردازید؟

3-آیا دفترچه یادداشت کوچکی همیشه همراهتان هست؟ که فهرست افراد سازمان، و فهرست پی گیری هایتان را در آن نوشته باشید؛ وقتی به جلسه ای می روید در آن یادداشت بردارید و ...؟

این سه، مثال هایی بود از نقش نظم در سازمان پالینوری شما. نقشی که رندی گیج به زیبایی درباره اش صحبت کرده و اهمیت آن را یادآوری کرده است. اگر مثال دیگری به ذهنتان می رسد در نظرات مطرح کنید تا درباره اش صحبت کنیم.

امروز، در 7 روز باقی مانده از می، کاری کنید که دیگرانی که قدر فرصت را نمی دانند، نمی کنند. در عوض، فردا، کاری را بکنید که دیگران نمی توانند بکنند. مانند سفر به سمینار کمپانی یا سفر به ...

زندگی رؤیایی، حق شماست.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 11:29  توسط علیرضا 

 

۲۱ می: ۱۰ روز برای استفاده از سود 7% در ماه فرصت دارید.

اگر فقیر هستید- و تعریف من از فقر این است که دارایی شما کم‌تر از ده میلیون دلار باشد- روزی چند ساعت را به تصدیق و اذعان فقیر بودن خود می‌گذرانید؟ آیا از این حرف‌های احمقانه می‌زنید که «پول‌دارها روز به روز پول‌دارتر می‌شوند» و «پول درآوردن نیاز به سرمایه دارد»؟ آیا درباره‌ی رئیس یا شرکت خود بدگویی می‌کنید؟ آیا افرادی را که فقر را نشانه‌ی شرافت می‌دانند دور و بر خود گرد آورده‌اید؟ چند نفر از دوستان و اطرافیان شما درآمدی بیش ار شما دارند؟ آیا اکثر نگرانی‌های شما به پول مربوط می‌شود (مثل پرداخت صورت حساب و ...) یا در فکر راه‌هایی برای حفظ و افزایش ثروت فعلی خود هستید؟

کتاب سعادت، نوشته‌ی رندی گیج، صفحه‌ی 74

از تعریف فقر لذت بردید؟ در خواندن این کتاب، تردید نکنید.

ماه می به روزهای آخر خود نزدیک می‌شود. «رویاهای شما هرگز تا این حد دست‌یافتنی نبوده‌اند».

شاد باشید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 9:20  توسط علیرضا 

 

20 می: 11 روز برای استفاده از سود 7% در ماه فرصت دارید.

شگفت‌زده می‌شوم وقتی بعضی را می‌بینم. بعضی که چه‌گونه به دست خود، به هزار بهانه و توجیه، مانع موفقیت خودشان می‌شوند. بعضی که خودشان، آگاهانه، فرصت پیش پایشان را برنمی‌دارند و آن‌وقت، می‌نشینند و از زندگی‌شان گله می‌کنند و زمین و زمان را مقصر می‌دانند؛ البته به جز خودشان را! زندگی هر انسان، شاه‌کاری است که خودش آن را می‌سازد. سخنان دوست‌داشتنی رندی گیج را بخوانید:

محدودیت‌ها را دور کنید

By Randy Gage, May 7th, 2009

«من رقص بلد نیستم».«با هر کی آشنا می‌شم، قبلاً ازدواج کرده!» «مشکل من اینه که همیشه ...»

محتوای جملات بالا چیست؟ آن‌ها اعلان محدودیت و ناتوانی هستند. اعلان‌هایی که ناخوداگاه شما را برنامه‌ریزی می‌کنند و باورهای محدودکننده می‌آفرینند.

حتماً حالا می‌گویید: «خوب آخه درسته. من واقعاً نمی‌تونم برقصم!». البته که شما نمی‌توانید. شما دارید این ناتوانی را هم‌چنان در ذهن ناخودآگاهتان برنامه‌ریزی می‌کنید! چرا گفتارتان را به چنین جملاتی تغییر نمی‌دهید: «تا حالا من نتونسته‌م ...» یا «من تا این لحظه موفق نشده‌م که ...»

از شر هر فکر، احساس یا باوری که شما را از پذیرفتن خوبی باز می‌دارد خلاص شوید. هر رفتاری را که شما را از بالاترین خوبی باز می‌دارد، کنار بگذارید.

وقتی این کار را کردید، مکشی ایجاد می‌کنید که چیزهای خوب را جذب خواهد کرد. چرا همین حالا خودتان را متعهد نمی‌کنید به افکار جدید، باورهای جدید و رفتارهای جدید؟ این نخستین قدم برای ظاهر کردن خوبی‌ها و موفقیت‌هاست. و اگر می‌خواهید رشد کنید و اعلان‌های مثبت داشته‌باشید، همین حالا، آن‌ها را روی یک کاغذ بنویسید و بلند بخوانید. همین حالا.

رندی گیج

باورهای جدید مثبت ... افکار جدید مثبت و رفتار جدید مثبت. راستی، هتریک را فراموش نکنید!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 3:6  توسط علیرضا 

دوستان!

شاید این ماجرا را شنیده‌باشید: «مردی نیاز به مقدار زیادی پول داشت. راهی نداشت جز آن که این پول را از طریق قرعه‌کشی لاتاری به دست بیاورد. برای خودش این ویژن را تعیین کرد. مرتباً برای خودش تصویرسازی کرد که در لاتاری برنده شده‌است. پس از آن به همه‌ی شهر اعلام کرد که در لاتاری برنده خواهد شد. به همه می‌گفت که هم‌اکنون یک میلیون دلار پول دارد که در روز آخر هفته به دستش خواهد رسید. برایش تصویرسازی کرد و سناریو‌اش را هر روز با خود تکرار می‌کرد.

مردم اولش به او خندیدند؛ اما او آن‌قدر این موضوع را تکرار کرد و آن‌قدر اعتقادش و ایمانش محکم بود که در همه‌ی شهر پخش شد. همان‌ها که او را مسخره می‌کردند، کم‌کم دچار تردید شدند: نکند او چیزی می‌داند؟ چه‌قدر مطمئن است! چه‌قدر ایمان دارد!

هرچه روز قرعه‌کشی نزدیک می‌شد، همه، از جمله خود او، بیشتر مطمئن می‌شدند که این مبلغ به دست او خواهد رسید. او حتی پیشاپیش، بخشی از پول را خرج کرد. خانه‌ی جدیدی را معامله کرد. تمام بدهکاران خود را مطمئن کرد که پس از قرعه‌کشی و برنده شدن، با آن‌ها تصفیه حساب خواهد کرد و ...

روز قرعه‌کشی فرا رسید. همه‌ی شهر هم پذیرفته‌بود که او برنده خواهد شد ... قرعه کشی در سالن اصلی شهر برگزار شد. او در ردیف اول حضور داشت؛ فقط برای این که جایزه‌ی خود را بگیرد. قرعه‌کشی انجام شد و ناگهان، اسم فرد دیگری به عنوان برنده اعلام شد!

صدای حیرت از تمام اهالی شهر بلند شد. مردم می‌گفتند: چه شد؟ او که خیلی مطمئن بود؟ یعنی گولمان زد؟

مرد قصه‌ی ما، مبهوت روی زمین نشست و پس از چند لحظه رو به آسمان گفت: من که همه‌کار کردم؛ پس چرا راز به کمک من نیامد؟! چه‌شد که من نبردم؟ من نه تنها خودم این ویژن را باور کرده بودم، بلکه آن‌قدر باوریم قدرتمند بود که همه آن را باور کرده‌بودند! من بردن این پول را از هرچیز بیشتر می‌خواستم! دیگر چه‌کار باید می‌کردم؟

نوری در بالای سالن دیده‌شد و در میان چشمان حیرت‌زده‌ی مردم شهر، فرشته‌ای بال‌دار از آن پایین آمد و در برابر مرد قرار گرفت. سپس صدای فرشته، بلند و رسا در سالن طنین‌انداز شد: «بله. تو همه کار کردی. فقط یک کار مانده بود: باید یک بلیت می‌خریدی!!»

دوستان؛ نکته‌ی مهمی که بارها از زبان اساتید موفقیت و نتورک هم شنیده‌ام این است: راز، جادو نیست. جادویی در کار نیست. راز عمل می‌کند؛ آن هم از راهی که شما فکرش را نمی‌کنید. راز انرژی است. فرستادن انرژی به جهان و دریافت آن‌چه می‌خواهید. این انرژی را باید بفرستید و باید آن‌چه را می‌خواهید، فعالانه دریافت کنید. به دنبالش باشید. لوازمش را فراهم کنید و یک لحظه باز نایستید. جادویی در کار نیست!

برای آن‌که بزرگ‌ترین برد زندگی‌تان در ماه می اتفاق بیفتد، حتی قرعه‌کشی هم نخواهد شد. همه‌ی شرکت‌کنندگان برنده حساب می‌شوند. ولی لازم است بلیت را بخرید!

بنابراین، روزی نیم ساعت به رشد شخصی بپردازید؛ هدف داشته‌باشید و آن‌را تصویرسازی کنید؛ لیست بنویسید؛ مشاوره و پاسخ به پرسش‌ها را یاد بگیرید؛ از بالاسری‌تان راه‌نمایی بخواهید؛ مشاوره برگزار کنید؛ سرمایه‌گذاران جدید را آموزش دهید ...

و شگفت‌انگیزترین روزهای زندگی‌تان را، نه تنها با پول فراوان، که با سلامتی، شادی، رضایتمندی، روابط دوستانه و خانوادگی خوب، تجربه کنید. در ماه می، همه برنده خواند شد.

14 روز به پایان ماه می و روز برنده شدنتان باقی مانده‌است.

پس‌نوشت: برنامه‌ی سوددهی یک‌طرفه از در ماه می آغاز شده‌است. آیا خودتان را اکتیو کرده‌اید؟ ممکن است در حال حاضر اهمیت این قضیه برایتان زیاد نباشد؛ ولی این توصیه را از من بپذیرید: در سایت انترتینمنت، از امروز، تمام بازی‌ها را، حتی با 1 دلار، پیش‌بینی کنید. حتماً، هر روز این کار را بکنید. دلیلش را بعداً خواهید دانست.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 11:43  توسط علیرضا 

دوستان!

امروز 15 می است ...

1-فرصت پیش‌بینی هتریک، امشب به پایان می‌رسد. اگرچه این پیش‌بینی چندان آسان نیست، 50 هزار دلار هم چیزی نیست که به سادگی بشود از آن گذشت! شانستان را با کمی تحلیل، امتحان کنید.

2-از فردا، 15 روز پایانی ماه می، آخرین فرصت تمدیدنشدنی استفاده از سود 7% در ماه، فرا می‌رسد. شما لازم نیست کار خاصی بکنید. تنها کافی است چنین سودی و پایان آن را به دیگران اطلاع بدهید. از فردا، 15 روز بزرگ را با هم پشت سر خواهیم گذاشت. مطلب دیروز رندی گیج را بخوانید و آماده، وارد 15 روز جادویی پایان می شوید.

3-بزرگ‌ترین فرصت، متعلق به دوستانی است که در ماه آوریل، یا همین 15 روز به ما پیوسته‌اند. آموزش‌های اولیه‌تان را تکمیل کنید و آماده، وارد 15 روز پایانی شوید. کار ما بسیار ساده است. 7 قانون طلایی کار ما، پس از سرمایه‌گذاری این‌هاست:

-اهداف حقیقی‌تان را به صورت تصویری بنویسید

-مشاوره را یاد بگیرید و با کمپانی‌تان آشنا شوید (حتماً CD سخن‌رانی رندی گیج را هم بخوانید)

-لیست بنویسید و مدام لیستتان را بزرگ کنید

-مشاوره کنید؛ تعیین تکلیف کنید و PLB بزنید

-افرادتان را آموزش دهید و تیم بسازید

-روزی نیم ساعت را به رشد شخصی اختصاص دهید؛ شامل مرور اهداف، یادگیری نتورک، برنامه‌ریزی ناخودآگاه

-تلاش و مداومت داشته‌باشید و در مدت 2 تا 4 سال، این کارها را انجام دهید و در هیچ شرایطی باز نایستید و عقب نکشید.

البته قوانین نقره‌ای هم وجود دارند؛ مانند هر نتورک دیگر. ولی سازنده‌ی سازمان شما، و تضمین‌کننده‌ی آزادی مالی شما، همین قوانین طلایی‌اند. با رعایت این قوانین، رسیدن شما به آزادی مالی قطعی است و هیچ عاملی نمی‌تواند جلویتان را بگیرد. یکایک اهدافی که نوشته‌اید، یکی پس از دیگری در برابر چشمانتان ظاهر خواهند شد؛ گویی شما نه اهداف، بلکه یک نقشه کشیده‌اید و آن‌ها قبلاًهمان‌جا بوده‌اند و انتظار شما را می‌کشیده‌اند. در تمام این راه، شما از هم‌راهی لیدرتان و نیز کمپانی‌تان برخوردارید که قدم به قدم با شماست.

از فردا، بسیار با هم خواهیم بود ... امروز، تا می‌توانید، برای 15 روز آخر «آماده» شوید و «ذخیره‌«ی بیشتر بردارید ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 10:19  توسط علیرضا 

دوستان خوب

14 ماه می آغاز شده است. تا فردا شما فرصت خواهید داشت که سرمایه‌ی لازم را برای نیمه‌ی دوم ماه می جمع‌آوری کنید. بارها گفته‌ایم که این سرمایه، تعداد نفراتی هستند که در نیمه‌ی اول به  پالینور پیوسته‌اند. در این میان، سرمایه‌گذاران آوریل بسیار خوش‌بخت و خوش‌شانسند. چرا که سرمایه‌گذاری خود را در آخرین روزهای سود 7% انجام داده‌اند، اما با تمدید این فرصت حتی می‌توانند در ماه می چندین برابر میزان اصل سرمایه‌شان درآمد داشته‌باشند.

دیروز بخش اول از صحبت‌های رندی گیج را درباره‌ی اعتماد به نفس خواندیم. امروز آن بحث را تمام می‌کنیم. رندی گیج در این مطلب، به نکته‌ای بسیار بسیار مهم اشاره می‌کند که می‌تواند همه‌ی ما را به فکر فرو ببرد. این که «چه‌قدر آماده‌ وارد بازی شده‌ایم» و این که «چه‌گونه اعتماد به نفسمان را پس از ناکامی، باز پس بگیریم».

باز پس گرفتن اعتماد به نفستان

By Randy Gage, May 5th, 2009

داشتیم درباره‌ی افزایش اعتماد به نفستان صحبت می‌کردیم؛ و این که چه‌گونه آن را باز پس بگیرید. چیزی که من می‌دانم این است: بهترین راه برای باز پس‌گیری اعتماد به نفس، «آمادگی» است. تیمی که خوب تمرین می‌کند، آماده به بازی می‌رود. اگر به اندازه‌ی کافی برای یک امتحان درس خوانده باشید، شما در جلسه‌ی امتحان احساس خوبی خواهید داشت. اگر شما قبل از فروش، به اندازه‌ی کافی تحقیقات کرده و اطلاعات داشته‌باشید، زمانی که به سراغ تلفن می روید و تلفن می‌کنید، اعتماد به نفس کافی دارید.

خوب؛ شما چه‌گونه هستید؟ آیا معمولاً «آماده» به سراغ کارتان می‌روید یا خودتان را برای یک بحران کم‌بود اعتماد به نفس آماده می‌کنید؟ اگر معمولاً آماده نیستید، فکر می‌کنید چرا این‌گونه است؟ ارزشش را دارد که درباره‌اش فکر کنید. وقتی اعتماد به نفستان را از دست می‌دهید چه؟ چه‌گونه آن را باز پس گیرید؟ راه‌های گوناگونی هست که درباره‌شان صحبت کرده‌ایم. مجله‌ها، تابلوهای اهداف و رؤیاها، جملات تأکیدی مثبت، و سایر پیش‌نهادهایی که کمک می‌کنند ناخودآگاهتان را با باورهای مثبت، برنامه‌ریزی کنید.

بسیار خوب است که دوستان، هم‌کاران یا هم‌تیمی‌هایی داشته‌باشید که به شما نیروی مثبت بدهند؛ اما این می‌تواند مشکل دیگری ایجاد کند. اگر شما برای اعتماد به نفستان به پشتیبانی دیگران نیاز داشته‌باشید، شما خودتان را در اختیار دیگران می‌گذارید و به آن‌ها اجازه می‌دهید اعتماد به نفس شما را بگیرند. منظور مرا اشتباهی نفهمید؛ اگر آدم‌هایی در اطرافتان دارید که از شما حمایت می‌کنند، بسیار عالی است. اما اعتماد به نفس واقعی، یک چیز درونی است.

فقط شما می‌توانید خودتان را مطمئن کنید و به خودتان اعتماد به نفس بدهید؛ به ویژه وقتی یک ناکامی را تجربه می‌کنید. پیش‌نهاد من برای شما، برای بازپس‌گیری اعتماد به نفستان، این‌هاست:

*مطمئن شوید که آمادگی‌های ضروری را انجام داده‌اید.

*فکر کنید که از ناکامی قبلی خود چه چیزی یاد گرفته‌اید که این بار می‌تواند به شما کمک کند.

*فکر کنید که اگر شکست بخورید، بدترین اتفاقی که ممکن است بیفتد چیست؟ 99% موارد، اتفاق چندان بدی هم در انتظار شما نیست.

*پیروزی و نتیجه‌ی موفق را در ذهنتان تصویرسازی کنید.

*برای خودتان، در صورت انجام موفقیت‌آمیز کارها، جایزه بگذارید.

آن‌وقت، تنها بروید و آن کار را انجام دهید. شروع کنید. هرچه بیشتر تحلیل کنید و دوباره درباره‌ی چیزی فکر کنید، بیشتر به ترس و تردید فرصت داده‌اید. هیچ چیز، مانند شروع کردن کار و عمل کردن، ترس را زایل نمی‌کند!

رندی گیج

خوب. چه‌قدر آماده‌اید؟ چه‌قدر اطلاعات درباره‌ی نتورک، نحوه‌ی کار، انواع سرمایه‌گذار، کمپانی‌تان، نحوه‌ی سوددهی و منابع سوددهی کمپانی دارید؟ چه‌قدر مشاوره‌ را خوب بلدید؟ چه‌قدر از نظر ذهنی با رشد شخصی روزانه آماده‌اید؟

چه‌قدر خودتان به خودتان اعتماد به نفس می‌دهید؟ و در نهایت، چه‌قدر «وارد عمل» شده‌اید؟ روزی چند ساعت را با آمادگی به کار کردن گذرانده‌اید؟ با همه‌ی رشدها، مطمئناً هریک از ما در زمینه ‌هایی کم‌بود داریم. آماده شوید. با تمام توان. سلاح رزم بپوشید و از امکانات موجود و از کمپانی بی‌نظیر پالینور و استعدادهای گوناگون فضای کاری تهایت استفاده را ببرید. برای 17 روز باقی‌مانده‌ی ماه می، خیلی خیلی آماده‌تر از قبل باشید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 11:21  توسط علیرضا 

 Some watch what happens

Some wonder what happened

And some make things happen

Who are you listening to?

بعضی نگاه می‌کنند که چه اتفاقی می‌افتد

بعضی متحیر می‌مانند که چه اتفاقی افتاد

و بعضی باعث می‌شوند که چیزی اتفاق بیفتد

شما از کدام دسته‌اید؟ خوب فکر کنید.

3 روز دیگر، تنها 3 روز دیگر از 15 روز اول می باقی مانده. رشد شما در این 15 روز، سرمایه‌ی شماست برای رشد عضیم پایان می. چه‌قدر از این سرمایه جمع‌ کرده‌اید؟ 3 روز دیگر فرصت دارید ... آیا قرار است فقط نگاه کنید؟ آیا بعدش تازه حیران به نتایج دیگران نگاه خواهید کرد؟ یا خودتان نتیجه را رقم می‌زنید و از حالا خوب می‌دانید که قرار است چه بشود؟

تک‌تک ساعت‌های امروز شماست که پنج سال بعد شما را می‌سازد. روزی که به آزادی مالی رسیده‌اید و برای تمام عمرتان از دغدغه‌ی مالی بی‌نیاز شده‌اید؛ یا این که هنوز در پی آنید که امروز را هم سر کنید ...

هر موفقی، وقتی به گذشته نگاه می‌کند، اولین حسش، یادآوری شیرین لحظاتی است که به امید و یقین نتیجه، در تلاش بوده و یأس‌ها، مشکلات، موانع و امواج منفی را پشت سر می‌گذاشته و ادامه می‌داده و ادامه می‌داده است. این تلاش، در کار ما، فقط 2 تا 4 سال است تا آزادی مالی شما را تأمین کند. آیا فقط نگاه می‌کنید؟ یا قرار است حیران و شاید حسرت‌زده بمانید؟ یا 5 سال بعدتان را، خودتان دارید می‌سازید؟

شاد باشید.

نکته: دوستان، اگر برای بعضی از نظرات پاسخ خصوصی می خواهید، لطفا حداقل آدرس ای-میلتان را بگذارید!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 11:8  توسط علیرضا 

-این جمله را یادت باشد: کار از خودت شروع می‌شود.

-قانون بخشایش، قانون چهارم موفقیت می‌گوید: به عقب بازگرد و همه‌ی کسانی را که مقصر می‌دانی ببخش. از همه مهم‌تر، خودت را ببخش.

-آن‌ها می‌گویند روزی یک نفر را شاد کن. من توصیه‌ی دیگری برایتان دارم. روزی یک نفر را شاد کن: خودت را!

-کمپانی‌ات را باور کن. نتورک را باور کن؛ از همه مهم‌تر، خودت را باور کن.

-همه را دوست داشته‌باش؛ و از همه مهم‌تر، خودت را دوست داشته‌باش.

-برای آن که به دیگران احترام بگذاری، اول از همه، به خودت احترام بگذار.

-برای ساخت یک تجارت موفق، اول باید خودت را بسازی.

-برای کمک به دیگران، اول به خودت کمک کن.

-برای تغییر دادن جهان، اول خودت را تغییر بده.

جملات بالا را، به هم‌راه چندین جمله‌ی این‌چنینی، در همین وبلاگ خوانده‌اید. تاکنون به وجه مشترک این جملات، که همه‌ی بزرگان بر آن تأکید کرده‌اند، دقت کرده‌اید؟ چه‌قدر به این جملات عمل کرده‌اید؟ از کوچک‌ترین چیزها ... چه‌قدر کاری را برای احترام به خودتان، انجام داده‌اید؟ چه‌قدر خودتان، خودتان را میهمان کرده‌اید؟ چه‌قدر خودتان، در تنهایی، خوب پوشیده‌اید؟ چه‌قدر به احترام خودتان، خانه‌تان را مرتب کرده‌اید؟

تا بزرگ‌ترینشان ... تاکنون شنیدن چنین جملاتی شما را تکان داده؟ تاکنون پذیرفته‌اید که «شما، آفریدگار دنیای خود هستید؛ با قدرتی بی‌نهایت. شما خداوند قلمرو خود هستید؛ و هرچه بخواهید و اراده کنید، حقیقت می‌یابد». این قدرت بی‌کران را احساس کرده‌اید؟

پس‌نوشت: وقتی عده‌ای در مسیر موفقیت قرار می‌گیرند، نزدیکی ذهن‌ها و یکسانی فکرها شگفت‌انگیز است. شاید شما هم با لیدرهایتان چنین تجربه‌ای را کرده‌باشید. بلافاصله بعد از این که متن بالا را برای امروز نوشتم، قبل از قرار دادنش در وبلاگ، این جمله را یکی از لیدرها برایم SMS کرد:

روزشمار راز، 11 می: وقتی با خودت رفتاری را که دوست داری دیگران با تو داشته‌باشند، نداری، هرگز نمی توانی اوضاع را تغییر دهی.

ماه می، ماه تو، و سال 2009، سال توست. یک بار دیگر تک تک جملات بالا را بخوان و به هر کدام فکر کن.

شاد باشید!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 10:40  توسط علیرضا 

دوستان هم‌راه

لینک یکی از ویدئوهای رندی گیج را این جا گذاشتم که از طریق آن می‌توانید بقیه‌ی لینک‌های مرتبط را ببینید. این ویدئوی زیبا را که حاوی بخش‌هایی از سمینارهای بی‌شمار اوست، همین‌جا می‌توانید تماشا کنید. بخش‌هایی از صحبت‌هایش را هم برایتان ترجمه کرده‌ام؛ ولی یه شدت توصیه می‌کنم به خواندن صرف ترجمه‌ها اکتفا نکنید و حتماً تصاویر را هم ببینید تا لحن صحبت دستتان بیاید؛ که به تنهایی، حتی بدون دانستن ترجمه‌ی حرف‌هایش، فوق‌العاده است:

-ممکنه لازم باشه با 15 نفر صحبت کنین تا 5 تاشونو پیدا کنین که جدی باشن. اگه مثل من باشین در اول کارتون، ممکنه لازم باشه با 25 نفر حرف بزنین. یا 50 نفر. ولی 25 نفر در سال، یعنی هفته‌ای نصف نفر! می‌تونین از پس هفته‌ای نصف نفر بر بیاین؟! خوب این کلیدشه. من می‌گم شما باید سه سال، هفته‌ای با نصف نفر حرف بزنین تا بعد یه تجارت 5 میلیون دلاری داشته باشین. این کارو انجام می‌دین؟

نکته‌ش اینه که اگه شما با 25 نفر تو چند ماه اول یه نتیجه‌ای به دست بیارین، بعدش همین نتیجه رو با 10 نفر به دست میارین؛ چون تجربه دارین؛ اعتماد به نفستون بالاتره و آدمای زیادی تو دستتون دارین.این کارو باید ادامه بدین ... برای 2 سال، 3 سال، 4 سال ... و من به شما قول می‌دم شما در سال پنجم یه تجارت 5 میلیون دلاری خواهید داشت ...

-ولی بعضی از شما می‌رین سر صحبت یا تلفن می‌زنین و پیش خودتون می‌گین: (رندی ادای این افراد را در می‌آورد) «کاش قبول کنه ... کاش تلفنو قطع نکنه ...» می‌دونین چه‌جوری باید نتیجه بگیرین؟ اکثر مردم وتی مشاوره تموم می‌شه از بالاسریشون می‌پرسن: «خوب چه‌جوری بود؟ فکر می‌کنید خوشش اومد؟ فکر می‌کنی وارد می‌شه؟!» ولی در واقع، سؤالی که باید بپرسین اینه: «نفر بعدی کیه؟!» و شما با وضعیت ذهنی می‌رین اون‌جا که شما 5 میلیون دلار دارین. من به اونا نمی‌گم که 5 میلیون دلار دارم؛ ولی این تو ذهنم هست. توی قلبم هست مطمئنم. می‌دونین اون طرف چی فکر می‌کنه؟! پیش خودش می‌گه: «من نمی‌دونم این یارو چی می‌دونه ... ولی قطعاً یه چیز مهمی می‌دونه ...» «من نمی‌دونم داره چی‌کار می‌کنه ... ولی می‌دونم یه کار مهمی داره می‌کنه ...» «من نمی‌دونم اون کجا داره می‌ره؛ ولی من، می‌خوام، باهاش، برم!»

-«خواهش می‌کنم وارد شو ... من به تو احتیاج دارم!» شما نباید به مردم التماس کنین! نباید گریه و زاری کنین! شما باید فریاد بزنین که «من یه کار پنجاه میلیونی دارم! تو می‌خوای؟ نه؟ تو چی ... می‌خوای؟ نه؟  تو هم نمی‌خوای؟ نه؟ تو چی؟ می‌خوای؟ عالیه! من می‌تونم بهت کمک کنم!»

-شما ازدواج کردین؟ همسرتون کجاست؟ آهان ... همین‌جاست. یادته اون روز که ازت خواست باهاش ازدواج کنی؟ روز خاصی بود؛ نه؟ ... خوب؛ به ایناش کاری ندارم. من فقط می‌خوام اینو بدونم: وقتی اون گفت: «عزیزم؛ دوستت دارم؛ می‌خوام زندگیمو با تو سر کنم؛ می‌خوام باهام ازدواج کنی.»؛ آیا تو اینو بهش گفتی که: «بله ... به احتمال 54% ما می‌تونیم با هم موفق باشیم؟!»

-سال‌ها پیش، اون جامعه‌ی مذهبی رو شوکه کرد وقتی گفت: «فقیر بودن، گناهه.» من هنوز مردمو شوکه می‌کنم وقتی اینو می‌گم. شما می‌دونین تعریف درست گناه چیه؟

-باید بگیریش ... محکم بگیرش و ولش نکن ... این جملاتو پشت سر من تکرار کن: «سر به سر من نذار رفیق ...» میدونی من چی دارم؟ آزادی. آزادی! کلید آزادی مالی! مال خودمه. شما دارین؟

-سؤال اول اینه: آیا رؤیاهاتونو باور دارین؟

من می‌خوام بدونم: آیا شما نتورک مارکتینگ رو باور دارین؟

و یه سؤال دیگه، که می‌خوام فقط یک کلمه بلندترین جوابو بدین و من از این‌جا برم بیرون. آیا، شما، خودتونو باور دارین؟!

شاد باشید و از باران ثروت و شادی ماه می لذت ببرید!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 10:29  توسط علیرضا 

دوستان هر لحظه!

دو سه روز پیش، در وبلاگ فیلم کوتاهی دیدید از جملات مثبتی که هر روز می‌توانید به خودتان بگویید و نیز از تصاویری متناسب با بعضی ویژن‌ها؛ کاری که باید بکنیم و برای هر هدفمان یک تصویر مناسب پیدا کنیم. حتماً فیلم را دیده‌اید. محض اطلاع، از همان لینک زیر فیلم، می‌توانید وارد سایت youtube.com شوید و صدها فیلم دیگر را ببینید و تصاویر متناسب با ویژن‌هایتان را پیدا کنید. بهترین کار آن است که با کنار هم گذاشتن جملات مربوط به ویژن‌های خودتان و تصاویر آن، یک Slide show مخصوص خودتان و اهداف خودتان تهیه کنید و هر روز، آن را صبح و شب تماشا کنید. نتیجه شگفت‌انگیز خواهد بود. چندتصویر از خانه‌ی رؤیایی‌تان، سفر رؤیایی‌تان، روابط رؤیایی‌تان و هرچه که در فهرست اهدافتان نوشته‌اید.

هم‌چنین می‌توانید در قسمت سرچ، نام randy gage، jim rohn، zig ziglar و یا سایر اساتید شناخته شده را تایپ کنید و صدها فیلم کوتاه از این بزرگان را به عنوان رشد شخصی روزانه تماشا کنید.

بعضی از دوستان درباره‌ی موسیقی متن آن فیلم پرسیده‌بودند. این موسیقی، ترانه‌ایست از التون جان، خواننده‌ی انگلیسی. متن آن ترانه و ترجمه‌اش را می‌توانید در ادامه‌ی مطلب بخوانید. با دانستن متن آن آهنگ، دیدن آن فیلم خیلی دل‌نشین‌تر است.

بله. هرچه که بخواهید، در درون شما هست. شما برکت داده‌شده‌اید؛ اگر آن خفته‌ی درونتان را بیدار کنید و با راه بیندازید. خفته‌ای که در تمام زندگی‌تان، زمانی بهتر از می 2009، برای بیدار کردنش وجود نخواهد داشت.

شاد باشید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:53  توسط علیرضا 

دوستان مشتاق تغییر

5 روز اول ماه می را پشت سر گذاشتیم. درآمد سرشار ماه آوریل را امروز دریافت می‌کنید؛ در حالی که ماه آوریل در می ادامه یافته‌است و هم‌چنان ادامه دارد. حتماً تا به حال ویژن این ماهتان را تنظیم کرده‌اید؛ خودتان را بارها در روز اول ژوئن مجسم کرده‌اید و می‌کنید؛ برنامه‌هایتان را ریخته‌اید؛ آموزش سرمایه‌گذاران انتهای آوریل روزهای پایانی را طی می‌کند؛ برای حداقل دو Event بزرگ در ماه می برنامه‌ریزی کرده‌اید و ساعات کاری‌تان را طوری تنظیم کرده‌اید که حداکثر استفاده را از این ماه ببرید و هرچه بیشتر به سطح بازنشستگی نزدیک شوید. بعضی از دوستان هم که مشاوره‌هایشان را آغاز کرده و تاکنون سرمایه‌گذار نیز جذب کرده‌اند. هم‌چنان که ماه پیش هم گفتیم، در 15 روز اول، شما سرمایه جذب می‌کنید؛ و این سرمایه، تعداد افرادی است که سرمایه‌گذاری می‌کنند. هرچه این تعداد بیشتر باشد، در 15 روز دوم، روزهای سرشارتری خواهید داشت.

خوب ... برای ماه می منتظر چه هستید؟ (Expect) و چه‌قدر از این نتیجه را می‌توانید بپذیرید؟  (Accept)؟ چند روز پیش، مطلبی از رندی گیج خواندید با عنوان: چه چیزی شما را عقب می‌کشد. امروز ادامه‌ی آن را بخوانید:


By Randy Gage, April 29th, 2009

کجا راحت هستید؟!

در مطلب قبلی در این به دنبال عاملی گشتیم که مانع می‌شود شما به دنبال «بیشترها» و «بهترها» در زندگی باشید. ما در واقع داریم درباره‌ی حوزه‌ی آسایش شما صحبت می‌کنیم. این که شما چه‌قدر می‌توانید موفق باشید و هنوز با خودتان راحت باشید؛ بدون این که موفقیت موجب عذاب روحی شما شود.

خیلی عجیب به نظر می‌رسد؟ حتماً فکر می‌کنید که خیلی راحت‌تر خواهید بود اگر سالم‌تر، ثروتمندتر و شادتر باشید تا این که فقیر، بیمار و افسرده باشید. اما در واقع تعداد کمی از مردم چنین هستند ...

بعضی از مردم می‌خواهند بیمار باشند تا جلب توجه کنند. بعضی اگر خیلی موفق باشند و درآمد زیادی داشته‌باشند، احساس گناه می‌کنند. بعضی هرگز شاد نیستند؛ مگر مواقعی که غمگین‌اند. خوب؛ شما چه‌طوری راحت‌ترید؟ خیلی جدی به این موضوع بیندیشید.

رندی گیج

باز هم دستش را روی نقطه‌ی حساس گذاشت؛ نه؟! چه‌طوری راحت‌ترید؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 8:40  توسط علیرضا 

To become a champion, you must be willing to educate yourself or be educated, to read about, learn and absorb all the things you need to know, even if they are completely new to you.

برای قهرمان شدن، باید خودتان را آموزش دهید که همیشه آموزش‌پذیر باشید. درباره‌اش بخوانید؛ یاد بگیرید و همه‌ی چیزهایی را که نیاز دارید بدانید، جذب کنید؛ حتی اگر کاملاً برای شما جدید است.

دوستان!

چند وقت یک بار، چیز جدیدی یاد می‌گیرید؟ آخرین یادگیری جدیدتان کی بوده‌است؟

طوفان ماه می نزدیک است. بال‌هایتان را برای پرواز آماده کنید!

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:44  توسط علیرضا 

باز هم با یکی از لیدرهای خوب صحبت می‌کردم و شگفت‌زده شدم ... آیا ممکن است مثلاً یک سال در پالینور بوده‌باشید و هنوز این کار را انجام نداده باشید؟

اهدافتان را بنوسید. روشن و واضح. وقت صرف کنید و به آن‌ها فکر کنید و آن‌ها را روشن و مشخص بنویسید. به راه فکر نکنید. همه‌ی اهدافتان را بنویسید؛ مالی، تعادل، خانه و اتوموبیل، همسر ایده‌آل، وضعیت سلامتی، اهداف «بودن»، شامل ویژگی‌های شخصیتی‌تان، حالات روحی‌تان و ... . همه را بنویسید. آن‌ها را با در زمان حال بنویسید. چنان که گویی اتفاق افتاده‌است.

این اهدافت را هر روز بخوانید. برای هر هدف، هر کدامش، یک تصویر پیدا کنید که شما را یاد آن هدف بیندازد. مثلاً تعادلتان را بکشید و جلوی چشمتان ببینید. تصویر خانه‌ی رؤیایی‌تان را ... عدد موجودی حسابتان را ... وسواس نداشته‌باشید. کافیست تصویر شما را به یاد آن بیندازد.

برای هر هرف یک سناریو بنویسید. مثلاً بیدار شدن از خواب در خانه‌ی رؤیایی‌تان و کارهایی که می‌کنید ... قبولی در امتحان آینده‌تان و تصویر و داستان لحظه‌ای که این خبر را به شما می‌دهند و ...

حالا، هر روز، بدون استثنا، بدون توجیه، بدون هیچ عذر و بهانه، روزتان را با خواندن این جملات و این اهداف آغاز کنید. تصاویر را ببینید. چشمانتان را ببندید و سناریوها را یک دو مرور کنید ... در پایان روز، قبل از خوابیدن نیز، یک بار دیگر همین کار را انجام دهید. حداقل دو بار در روز ... صبح، و شب، قبل از خواب. هر صبح و هر شب.

هر روز صبح، پس از این کار، نیم ساعت را به رشد شخصی خودتان اختصاص دهید.

نکند هنوز فکر کرده‌اید این‌ها مال دیگران است؟ نکند می‌خواهید از آن برای مجموعه‌تان-نه خودتان- استفاده کنید؟ نکند هنوز خیال دارید از هفته‌ی آینده شروع کنید؟

بس کنید. چرا نمی‌خواهید موفقیت را بپذیرید؟ چه اصراری دارید در نداشتن‌ها و حسرت‌ها – از هر نظر- بمانید؟! چرا کار به این سادگی را امتحان نمی‌کنید؟!

حجت را بر شما تمام کرده‌ایم. اگر این کار را نکنید، پیام را شنیده‌اید و به آن عمل نکرده‌اید و در ناتوانی و ناداری خود خواهید ماند. به سرنوشتتان و به آفرینشتان احترام بگذارید. این فیلم را ببینید. کاری که باید بکنید، چیزی شبیه این است ...

این فیلم را اینجا هم می توانید ببینید.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 1:23  توسط علیرضا