|
|
|
|
|
دوستان با امروز، تنها 4 روز دیگر به پایان ماه ژوئن باقی ماندهاست. میدانید که معمولاً تمامی سرمایهگذاریها در 3 روز آخر انجام میشود. در هر روز از این سه روز، باید به اندازهی سه برابر روزهای عادی وقت بگذارید تا نتیجهای شایسته بگیرید. با امکاناتی که ما امروز در مشاوره، اعتبار کمپانی و دانش نتورک و رشد شخصی داریم، باید بدانید که کسی که همین امروز سرمایهگذاری بکند، باید بتوانید در همین ماه ژوئن به درآمد PLB دست پیدا کند؛ چه برسد به سرمایهگذاران انبوه می و آوریل ... این نکته را جدی بگیرید؛ کسی که امروز سرمایهگذاری میکند، باید در همین ماه ژوئن PLB بزند. این را جزو ویژنهایتان بگذارید و باورش کنید تا به اندازهای که شایستهی شرایط فوقالعادهمان است، از این ماه و امکانات موجود استفاده بردهباشید. اما بعد ... دربارهی مسئولیت فکر کردید؟ کدامیک از جملات زیر را به کار بردید؟ -آره ... اون خودشو گرم نکردهبود. ولی من همهکاری کردم. دیگه تقصیر من نبود. -این درسته ... ولی این همهجا جواب نمیده. بالاخره شرایط هم مهمه دیگه. -بله ... ولی این جوری فکر کردن یه شخصیت ویژهای میخواد. من کلاً اینجوری نیستم! -اینا درسته؛ ولی نمیشه یه چیزایی رو هم ندیده گرفت که. تو مجموعهی ما ساپورت خوب نبوده. طبیعیه که من موفق نشم. بالاخره یه چیزی هم باید از بالاسری برسه دیگه. -اینا درسته ... ولی این همه ایراد و اشکال که ربطی به من نداره. من نقشی توش نداشتم. تمام مشکل، از همان «ولی» است که بعد از تأیید حرف دیگران میگذارید. بگذارید جور دیگری بگویم: فرض کنید که حق واقعاً با شماست. شما در شرایط واقعاً متفاوتی قرار دارید. هر مثال و دلیلی که میخواهید بگویید. خوب؟ نتیجه؟ نتیجهی نپذیرفتن مسئولیت و مقصر دانستن شرایط این است که شما میپذیرید که کاری از دستتان برنمیآمده است. شما قربانی شرایطید و همین است که هست! در نتیجه شما دیگر کاری نمیکنید. چون نمیتوانید. مینشینید و به فلاکت خودتان نگاه میکنید. شاید هم سراغ دیگرانی که قضیه تقصیر آنها بوده بروید و کار به نفرین و ناله و حتی دعوا و مرافعه بکشد! به هر حال، شما بدبخت خواهید بود. در مقابل، بیایید حتی اگر به قول شما واقعاً چنین باشد، فرض کنیم شما این موضوع را نپذیرید. به عبارت دیگر، شما باور دارید که در هر شرایطی، هر شرایطی، همهچیز سرنوشت شما تنها و تنها دست شماست؛ نه هیچ کس و هیچ چیز دیگر. در این صورت، شرایط هرچه که باشد، و اگر شما قادر به تغییرش نباشید، خودتان که دست خودتان است! شما اختیار کامل در حوزهی فعالیت و ذهن خودتان دارید؛ نتیجه این است که شما احساس میکنید میتوانید همهچیز را تغییر دهید؛ در نتیجه هرگز نمینشینید که فقط نگاه کنید و هرگز جز سرنوشت خوب، برای خودتان نمیپذیرید. باور اول، به انفعال و نشستن میانجامد و باور دوم، به تلاش، پیش رفتن و بالاخره یک کاری کردن! نکته در همین است: تاریخ بشر، نشان داده که هرگز برای هیچ تغییری شرایط محیا نبودهاست. هزار دلیل میشده آورد که نمیشود. تنها رمز موفقیت این بوده که یک نفر، محکم ایستاده، مسئولیت را به دوش گرفته، و گفته من میتوانم. اگر شما نپذیرید که مسئول هر موفقیت و هر شکستی فقط خودتان هستید، هیچ کاری هم ازتان بر نخواهد آمد. در مقابل، اگر پیروزی و شکست را تمام و کمال از خودتان بدانید، حرکت میکنید و همهچیز را عوض میکنید. پذیرفتن تمام مسئولیت، قدم اول موفقیت است. تا این پایه را نپذیرید، سخن گفتن از قوانین موفقیت بیهوده است. چون قوانین موفقیت، فقط دربارهی شما صحبت میکند و هیچ کاری به شرایط شما ندارد. چرا که شرایط نیست که سرنوشت شما را میسازد ... یک نکته را از یاد نبرید. وقتی واقعهای مکرر به یک شکل رخ میدهد، متخصصان برای یافتن علت، به دنبال عواملی میگردند که در همهی این وقایع مشترک بوده. عامل مشترک تمام وقایع زندگیتان، شما هستید. فردا، باز هم از قول رندی گیج در اینباره خواهیم خواند. یک نکته تکراری: دوستان، اگر پرسشی در قسمت نظرات مطرح می کنید که مساله شخصی است، لطفا ای-میلتان را هم ذکر کنید که پاسخ گویی ممکن باشد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 12:44 توسط علیرضا
|
||